Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

باید بنویسم...

سه شنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۳:۲۳ ق.ظ

باید بنویسم ، اما نمینویسم...

فکرهای مختلفی توی ذهنم میچرخه و خب فکر نمیکنم چیزهای خوبی باشن. همین باعث میشه ازشون ننویسم، البته نه تنها به این دلیل که بد هستن، بلکه بیشتر به این دلیل که گفتنی نیستن...

این روزها خوبم و اگر چیزی غیر از این بگم دارم به همه ی شما و مهمتر از اون به خودم دروغ میگم. این روزها کسی رو دارم که میتونم باهاش حرف بزنم، بگم، بخندم و حتی دعوا کنم، میتونم احساس کنم براش مهم نیستم و احساس کنم خیلی براش مهمم، این روزها میتونم زندگی کنم و این خبر خوبیه. این که من بعد از مدتها میتونم چند ساعت بدون دغدغه رو بگذرونم خبر واقعا خوبیه...

من کسی رو دارم که باهاش فیلم ببینم، سریال ببینم، سینما برم، از کتابهایی که خونده ام حرف بزنم، بهش توضیح بدم Diagnose - که از عبارات علوم پزشکی و روانشناسیه - یعنی چی! میتونم با یه نفر هم صحبت باشم... کسی هست که قبلا نبود، حقیقت اینه تا به حال آدمی با اینهمه اشتراکات رو کنار خودم ندیدم، آدمی که در نهایت استقلال فردی و اجتماعی و شخصیتی اشتراکات انکار نا شدنی با من داره، این روزها از با "او" بودن خوشحالم و این ... قطعاً خوبه!

اما در پس هر چیزی ، چیز دیگه ای هست و اینه که برای من میشه فکر، برای من میشه دغدغه... چیزهایی که نه به شما میگم، نه به "او". به شما نمیگم چون لازم نیست بدونید، چون اگر هم بدونید میخواید یه سری همدردی ساده بیان کنید، یا دهن به نصیحتی باز کنید که نیازش ندارم، یا ازم میخواید قوی باشم که خب میدونم چقدر قوی هستم، یا ممکنه بخواید غم و غصه خودتون یا کسان دیگری رو بکوبید توی سرم که اگر من رو بشناسید میدونید برام مهم نیست، چون من مرکز دنیای خودمم! و به "او" هم نمیگم... نمیگم چون ناراحت میشه، چون دوست نداره بشنوه  و در کمال همه ی احترامی که براش قائلم و علی رغم فهم و شعور و درک بالایی که ازش دیدم حس میکنم در این مورد خاص "نمیتونه" درکم کنه، نه که نخواد، نمیتونه! اون من نیست، زندگی من رو نداشته، دغدغه های من رو نداشته، گذشته ی من رو نگذرونده و نمیدونه این روزها هر لحظه ی من چه جوری میگذره، پس به اون هم نمیگم! در واقع به کسی نمیتونم بگم... دوست دارم حرف بزنم... ولی نمیتونم، نمیدونم با چه کسی، با چه کسی که "دقیقاً" بشنوه حرف من رو، فکرم رو، دغدغه ام رو...

این روزها واقعا حالم خوبه، حتی با توجه به اتفاقات بدی که برای مادرم افتاده، برای جیبم افتاده و در عین همه ی مشکلات زندگی حالم خوبه ولی باید بنویسم ... که نمینویسم... پس...

  • ۹۴/۱۲/۲۵
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۲۲)

  • گمـــــــشده :)
  • هولدن ارشیوت داره تموم میشه.
    لعنتی!
    (با تو نبودم)
    نمی شد به جای 400 و خورده ای 800 خورده ای پست می داشتی
    فک کنم فقط یه قسمتایی از سال 92 مونده باشه.
    اگه متوجه شده باشی چند تا از پستاتو هم دوباره خوندم
    :|
    می گم نظرت چیه کلا از نو بخونمت
    دی:
    لعنتی بازم باید بگردم دنبال یه سرگرمی جدید
    ها سرآهنگ ها مونده هنوز..
    ببینم می تونم دانلود کنم
    حالا تا اونا تموم بشه یه فکری می کنم
    دی:
    پاسخ:
    :))
    عجب!
  • شن های ساحل
  • سلام هیولا جان اومدم بگم سال جدیدت پیشاپیش مبارک انشالله سال بعد برای خودت و خانواده پر از شادی و سلامتی باشه :)
    پاسخ:
    سلام، سال نوی شما هم همینطور باشه!
    آقا ما هِی میایْم این‌جا هی این‌جا همین‌طوره...
    آرزوی حال خوب براتون دارم توی این روزا...
    باقی بقا ؛)
    پاسخ:
    ممنون، باقی بقای شما!
    هولدن من منصرف شدم :|
    دیگه نیا به من بگو!! ایششش :/
    پاسخ:
    :))
  • نیمچه مهندس ...
  • حس های مشترک!
    همه ی آدما حرفایی دارن که نمیتونن حتی به "او"شون بگن.
    کاملا میفهمم چی گفتی.حس این چند وقت خودم
    پاسخ:
    شما چرا؟
  • نفس نقره ای
  • استاد روان میگفت که این قضیه کوه یخ هست که اونی که دیده میشه هشیاره اون که زیر آبه ناهشیار مثل همون حرفایی که میزنیم و حرفایی که تو دلمون نگه میداریم هستش!
    پاسخ:
    این مثال کوه یخ کلا خز شد توی روانشناسی :|
    آدما لایه لایه ن.
    اون لایه بیرونی رو همه میبینن.
    اون وسطیا رو رفیقات.
    اون یکی مونده به هسته رو همون "او".
    اون لایه چسبیده به هسته،همونکه اگه ورش داری دانه دلت پیداست، 
    اونو فقططططط خودت میبینی...

    پاسخ:
    پیازیم دیگه!
    بیا به من بگو :دی

    پاسخ:
    نشد دیگه!
    خوبه که خوبی^_^
    از اون ایشون ها هم داری
    سلام!:)
    پاسخ:
    با سلام خدمت شما پوینده ی راه حق!
    یاد غم و غصه های خودم افتادم :دی
    پاسخ:
    ببخشید :|
    شنونده خوبی بودن به اندازه کافی کمک کننده هست.. حتی بیشتر از درک کردن
    البته درسته خوب گاهی نمیشه لب باز کرد و حرف زد..
    من خودم گاها به این بیماری دچارم :|| 
    پاسخ:
    گاها، غلطه مهندس! گاهی! :|
    خوشا به حالت...
    خیلی ها همین او رو هم ندارن! :|

    +من تا به حال متوجه نشده بودم بالای قالبت اسب ه! :|
    پاسخ:
    تو که داری :|
    + خسته نباشی :|
    باقى بقاى او..
    پاسخ:
    لطف داری ممنون!
    چقدر خوب است این که گوش میکند
    واقعا گوش میکند
    البته باید بگویم که اشتراکات خیلی هم کمک کننده نیست!همین دیشب مطمئن شدم!
    دوستی داشتم پر از اشتراکات و بسیار شییه بهم بودیم....تا حدی که میشد کلمات و حرکات اش را پیش بینی کنم!
    هنرمند...و اهل مطالعه
    اما میدانی چه شد؟ باعث تاسف است که برخی آدم ها آنقدر شعورشان کم است که حتی این همه کتاب و ادبیات هیچ کمکی به سطح شعورشان نمیکند!
    انتظار ندارم که با تفکرم همراهی کنید چون چیزی درباره اتفاقات نمیدانید
    خلاصه که همان دیشب از زندگی ام انداختمش بیرون....تا فکر نکند برای توهین به من باز به او فرصت دوباره داده ام!

    از شما چه پنهان دوستان زیادی ندارم...
    مجازی ها بیشتر
    قربان لطف مجازی ها! بعضی هاشان خیلی خوبند....از واقعی هایش هم بهتر!

    دل پری داشتم و انگار باید همینجا برای شما سفر دل باز میکردم!
    :)
    پاسخ:
    حالا چی شده؟
  • گمـــــــشده :)
  • دنبال شنونده ای بگرد که فقط گوش باشه وو بس. همین که حرفات رو بشنوه و افکارت منظم بشه کافیه. و البته هیچ اظهار نظری نکنه.
    برداشت من از شخصیت شما این طوریه.
    پاسخ:
    نداریم از اینا که میگی! علنا نداریم!
    براتون ارزو میکنم ..... ارزوهای توی دلتون رو
    پاسخ:
    ممنون، خیلییییییییییییی!!!!
  • داداش مهدی
  • حرف‌های ناگفته‌ای که باور داریم هیچ کس درکشون نمی‌کنه حتی نزدیک و نزدیکترین‌ها. همینان که به آدم یادآوری می‌کنن هرقدرم خوشحال و خندان باشی بازم تنهای تنهایی.
    پاسخ:
    آخ آخ گفتی ها!!!
  • نیمه سیب سقراطی
  • خب این خیلی طبیعیه هولدن... همه یه سری حرفهایی رو دارن برای نگفتن... 
    پاسخ:
    بعضی حرفا رو باید بتونی بگی، وقتی نمیگی ستم میشه!!!
    خیلی خوشحالم بخاطر اینکه " او " رو دارید ...
    آدم باید یکی رو داشته باشه که بعضی وقتها بتونه باهاش حرف بزنه ، بودن اون یه نفر واقعا نعمته. انشالله حالتون هر روز بهتر از دیروز باشه ...
    پاسخ:
    خیلی ممنون! :دی
    داداش جان اولاً که بابت «ایشون» خیلی خوشحالم برات، قبلاً هم بهت گفتم که بیش‌تر از خودم، برای شما خوشحالم؛
    ثانیاً هم این‌که اگه قابل بدونی، سر تا پا گوشم برات؛ هر چند 99 درصد مواقع واقعاً کاری از دستم بر نمیاد اما حداقل می‌تونم بهت گوش کنم تا سبک بشی که، هوم؟
    همیشه خوب باش رفیق جان، یه دونه دادا هولدن که بیش‌تر نداریم، به همون اسب کنار قالبت قسم ;)
    پاسخ:
    چشم مایی رفیق!
    حالا همه ی ما خوب است
    باور میکنی بکن
    نمیکنی هم به درک :))))
    پاسخ:
    والله!!!
  • شن های ساحل
  • :).......
    پاسخ:
    :|

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">