Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

صیقلی

دوشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۳۵ ب.ظ

دستم را شکل مارمولک گرفته بودم به یک گوشه ای از مترو که در آن شلوغی روی زمین نیفتم. همین مارمولکی بودن دستم مرا بُرد به سالها پیش. تلویزیون داشت یکی از همین برنامه های علمی اَش را پخش می کرد که آن صدای همیشه جوان شنگول و شاد رویشان حرف می زند. گوینده میگفت آدمیزاد نمی تواند از دیوار صاف بالا برود ولی مارمولک می تواند، می خواست بگوید که چرا می تواند؟! یک تکه شیشه آورد و مارمولک نام بُرده به راحتی روی آن طی طریق کرد. گفت کف دست و پای مارمولک فلان ویژگی را دارد که به نا همسطحی های در حد میکرومترِ سطوح قلاب می شود و در آنها گیر می کند. بعد یک شیشه ی دیگر آورد. مارمولک خواست از آن هم بالا برود ولی نتوانست، لیز خورد. آزمایشگر که همان صدای همیشه جوان شنگول و شاد رویش حرف می زد مارمولک را برداشت و روی شیشه گذاشت، مارمولک باز هم سُر خورد و رفت پایین.

آزمایشگر، کسی که آن صدای همیشه جوان شنگول و شاد را به عاریه گرفته بود رو به دوربین که ما باشیم لبخند فاتحانه ای زد و توضیح داد که شیشه دوم ، شیشه ای است که با لیزر و تکنولوژی های مدرن با دقت بیشتر از میکرومتر و امثالهم صیقلی شده، یعنی داشت به ما می فهماند که این شیشه الان یک جسم کاملا صیقلی و بدون بالا و پایین است و حتی مارمولک با آن دستهایش نمی تواند به آن بچسبد و از آن بالا برود.

برگشتم به حال حاضر، به دستم که شکل دست مارمولک، عاجزانه یک گوشه از واگن مترو را گرفته بود نگاه کردم. آن برنامه، از این مستندهای نوجوانانه بود که در تخصص آن آقای با صدای همیشه جوان شنگول و شاد است ولی حرفی که می زد خیلی بزرگتر از این حرفها بود... راست می گفت، فکر که کردم دیدم راست می گوید، حداقل 15 سال از زمان آن برنامه گذشته بود و من 15 سال پیاپی بارها با این حقیقت روبرو شدم... هیچ مارمولکی به چیزی که واقعاً و کاملا صیقلی است نمی چسبد، نمی تواند بچسبد ... هیچ مارمولکی!

  • ۹۴/۱۲/۱۰
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۲۴)

شاید هم لازم نباشه یکی مارمولک و دیگری شیشه صیقلی باشه...
شاید این مهم باشه که، هرکدوم باید خاصیت و ویژگی هایی داشته باشن که برای دیگری جذابیت داشته باشه...نه لزوما پاهای چسبنده و سطح صیقلی... :)
پاسخ:
اون کلا یه جریان دیگه است!
  • خارج ازچارچوب
  • بیاییم همگی مارمولک نباشیم و صیقلی باشیم!
    پاسخ:
    ایشالا حاجی!
    :)))
    دیگه دیره،چن وقته خاموش میخونم ابنجارو
    متاسفانه الان دیگه یه لولویه رک و پوکرفیس بی روح نیستین :)
     الان اینجارو خیلی دوس میدارمو خیلی خوشحالم که واردش شدم 

    پاسخ:
    خوش اومدین!
    چه جالب انگیز ناک!

    روی دیگر هولدن.
    یه لحظه فکر کردم شاید اینو با یه آه تو گلو خفه شده نوشته باشی : )
    پاسخ:
    اینم منم دیگه!
    نه آه خفه ای نداشتم!
    میدونی آقایه هولدن هر موقه کامنتاتو توو وبلاگایه مختلف میدیدم ازت میترسیدم
    هیچ موقه هم وبلاگتو باز نمیکردم،یجورایی لولویه مجازی بودی واسم

    توو  این پست گم شدم،یه لحظه مارمولک بودم یه لحظه شیشه.باید بازم فک کنم... 
    پاسخ:
    همونجوری هم بمونم بهتره :|
    :|
    یا خدا من چرا اینقد متضادحس کردم پستوووو
    حس کردم یه مارمولک بیچارم که کل زندگیم صیقلیه.به هیچی نمیتونم بچسبم.همش دارم سر میخورم پایین.هی میرم بالا هی بعد یه ذره سر میخورم دی: :(((
    پاسخ:
    :))
    یعنی اگر واقعاً صیقلی باشیم، مارمولک های زندگی مان سر می خوردند و می روند، خلاص؟
    پاسخ:
    بلی!
    اگر پای مارمولک رو در چسب فرو کرده و سپس روی شیشه بگذاریم، می‎چسبد! :| :دی
    + از اون سدعلی صیقلیا ما هم یه مورد داشتیم! :)
    پاسخ:
    :| :| :|
    دکتر؟ :|
    دور اول که خوندم ش مغزم حواسش فقط حول " شکل مارمولک " بود؛ ولی باور کن برام سوال بود
    بیانت زمین تا اسمون فرق کرده بود ، از اون پستایی بود که جمله ی ااخر ضربه فنی ت میکنه  خلاصه که این تفاوت خیلی به دل نشست 
    +ممنون بابت پاسخ جامع به سوالم :دی
    پاسخ:
    من یک بلاگر متفاوت هستم :|
    داغ بشه خمم میشه...
    پاسخ:
    :|
  • نفس نقره ای
  • چقد عوض شده مدلِ نوشته :/
    پاسخ:
    از توانایی های نویسنده این وبلاگ همین است!!!
    چیزی که واقعا و کاملا صیقلی باشد کم است...
    پاسخ:
    مهم اینه که هست!
    مسخره است اما با پاراگراف آخر این پست به شدت یاد فیلم مارمولک افتادم، عزیز دل برادر :|
    پاسخ:
    :| :| :|
    حاضر:|
    پاسخ:
    :|
    پس مارمولک ات را غورت بده و خود مرد عنکبوتی طهران بدون ابر قهرمان شو ... باوشه ؟
    ولی جدا قشنگ بود ... نور هم از سیاهی مطلق بازتاب نمیکند مثلا هر جسم سیاه رنگی بخاطر پرز و سطح غیر صیقلیش دیده میشه ... سیاه چاله ها تنها اجرامی ان که  نور رو در خودشون میبلعند و هیچ بازتابی نمیدن
    پاسخ:
    قورت :| غورت چیه؟ :| :| :|

    چقدر قشنگ بود این پست !!!

    ××نتیجه گیری آخرش ، بسی غافل گیرم کرد :)))

    پاسخ:
    نوش جونت!
  • مهرداد ارسنجانی
  • ما یک دوست داشتیم، اسمش سد علی بود، صداش می کردیم صیقلی.
    پاسخ:
    :))))))))))))
    بعضی مارمولکا کمرتو خم میکنن...شیب دار که شدی به راحتی ازت بالا میرن...
    خوب بود...
    امیدوارم هیچ مارمولکی نتونه ازت بالا بره...
    پاسخ:
    شیشه خم نمیشه، میشکنه!
    نثرشش با همه ی پستات فرق میکرد. شبیه تو نبود.
    پاسخ:
    از توانایی های هولدن ، این است
    که پس نوشت و گفت همین است
    چقدر مارمولک میبینی در پونزده سال ینی؟:|
    پاسخ:
    زیاد!!!!
    هان
    باید روشی پیدا کرد!!

    پاسخ:
    بلی!
    دستم را "شکل مارمولک " گرفته بودم؛ شکل مارمولک چطوره؟ مارمولک چطور دستاشو میگیره؟
    پاسخ:
    اینجوری
    چقد فلسفی بود:/یعنی آخرش آدم از نتیجه گیری شوکه میشه
    خیلی جالب بود...
    ولی مارمولک های دنیا(مارمولک در معنای مجازی)با چسب چوب هم شده میچسبن...ودرعین حال شیشه ی کاملا صیقلی هم لا موجود:/
    پاسخ:
    :)
    چه بگویم؟ :|
    ولی این چسبونکی ها که به عروسک های بوگیر ماشین وصلن میتونن بچسبن . البته اینو که چه ربطی به پست داشت رو نمیدونم :/
    پاسخ:
    :|
    واقعا ها!!!

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">