Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نوشته های اخیر
نویسندگان
جهان بیرون غار

آ تورین تورامبار ... تورون آمبارتانن

سه شنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۲۶ ب.ظ

تالکین یه کتاب داره، به نام فرزندان هورین، داستان بچه های هورین هست، که هر کدوم سرنوشت عجیبی دارن، جریان هم اینه که مورگوت - یا جادوپیشه آنگباند، یا هر کاراکتر پلید دیگه ای - خاندان هورین رو نفرین میکنه، و هورین رو میبنده به بلندای برج قصر خودش تا با چشم بصیرت همه اتفاقاتِ رفته به خانواده اش رو از همونجا نظاره کنه!

اینجا جاییه که تقدیر، سایه اش رو روی زندگی تورین میندازه...

تورین؟

پسر هورین! که تقدیر زیاد با اون سر جنگ داشت، هر جا میرفت همه چی اول خوب و خوش بود و بعد ناگهان انگار تقدیر که گذاشته بود تورین زمام امور رو به دست بگیره وارد کار میشد و قدرت نمایی میکرد، تورین سعی کرد اصل و نسبش رو کتمان کنه، سعی کرد از خاندانش دور باشه، خواست با تقدیر بجنگه و حتی برای خودش لقب گذاشت "تورین تورامبار" که یعنی "تورینِ اربابِ تقدیر".

ارباب تقدیر...

تورین شجاع بود، باهوش بود، افسانه ها میگن زیبا بود، تند مزاج بود و غریزی عمل میکرد، تورین نا امید بود ولی به امید چنگ مینداخت، تورین سعی میکرد جوری زندگی کنه که دلش رضا میده! نه جوری که سیاهی سرنوشتش با اون کنار اومده...

تورین عاشق شد، عاشق دختری که هیچ چیز یادش نمیومد، دختری که لخت و عور پیداش کرده بودن و فقط کنار اون آروم میشد! تورین با اون ازدواج کرد، و وقتی پرده ها کنار رفت، اون دختر ، خواهر تورین بود!

غمگینه؟

تورین مرد، جوون هم مُرد! خواهرش هم خودش رو در رودی انداخت و خودکشی کرد! تورین با تقدیرش جنگید ، ولی شکستش نداد...

داستان تورین، داستان منه، من مدتهاست با تقدیر میجنگم، تقدیری که چنگ انداخته به سر تا پای زندگیم، تقدیری که هوش و درایت و جذابیت و تلاش و غریزی و ذهنی و غیره و ذلک عمل کردن نمیتونه شکستش بده... چون تقدیره!

اما هر داستان سیاهی نقطه های روشنی داره، وقتهایی که قهرمان داستان فکر میکنه میتونه چیزی رو عوض کنه، یا حداقل امیدی داره، امیدی که سر پا نگهش میداره...

صدایم کن تورین...

من رو تورین صدا کن، اورلاندو و هولدن و الدن و الدواین و الدوین رو بریز دور، تورین! تورینِ تورامبار!

نشانه هایی از نور میبینم، ریسمانی از روشنایی، میشه اجازه بدی بدون فکر کردن به گذشته لعنتی، بدون اضطرابِ آینده ی همیشه بد، فقط بهش چنگ بندازم؟

آ تورین تورامبار...

یه جایی از داستان، اون آخراش، فکر کنم خواهر - و اکنون همسر تورین - بهش میگه "آ تورین تورامبار ... تورون آمبارتانن" ، یعنی "ای تورینِ ارباب تقدیر ، که تقدیر بر تو ارباب شد"...

آ تورین تورامبار ... تورون ... آمبارتانن؟

  • ۹۴/۱۱/۲۰
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۲۲)

  • آناهــیــ ـــتا
  • من اول که آ تورین رو دیدم فک کردم یه چیزی تو مایه های آتقی و آ غلام و اینا باشه  :| :)))

    +اینا یه فامیل دورین نامی هم دارن نه؟
    همونکه اد شیرن تو آهنگ آی سی فایر فیلم هابیت میفرماد که:
    Keep watching over Durin's sons

    +من تارو و واکی بایاشی رو دوس داشتم تو فوتبالیستا :دی
    اون موقه ها که تارو قلب درد می گرفت کلی گریه می کردم براش :|:|
    پاسخ:
    البته اون جون میزوگی بود که قلب درد داشت!
    ولکن، این دورین و تورین که فامیلن، دورفن، اون تورین هم تورین اوکن شیلد هست!
    هورین و اخلافش ار نسل آدمیان هستن!
    حالا من نمیدونم قضیه سوباسا چیه
    ولی من عاشق دروازه بانه بودم کلاه داشت:|
    اسمش چی بود؟
    پاسخ:
    واکی یا واکاشی؟
    نخندین ها، ولی من از روی آهنگ این زبون و اسامی فکر کردم این یک افسانه ترکیه، من ترکی هم بلد نیستم ولی خداییش خیلی آهنگش میخوره!! :))

    در مورد تقدیر هم یک معلم دینی داشتیم توی دبیرستان میگفت خدا همه چیز و میدونه و از قبل مقدر کرده، اگر فلان تصمیم رو بگیرین میدونه، اگر نگیرین هم میدونه، ما کلی فکر کردیم این چی میگه آخه! در نهایت نظر من اینه که هرکسی با یه مسئولیتی بدنیا میاد که به زمان و جامعه و بیش از هرچیز درونش بستگی داره، احساسش، ایده هاش، فکر کردنش، همه اینا، و طبیعیه که مسیری رو پیش میگیره که در همین خط هست. نتیجه و تفسیر غمگین یا موفقیت آمیز بودن اون ربطی به آزادی تصمیمی که آدم در لحظه میتونه بگیره نداره. انسان آزاده.
    پاسخ:
    من نه به جبر مطلق معتقدم، نه به آزادی مطلق! میانگین داره! :دی
    قوی و گیرا بود. احسنت! :)
    هر چند، این متن تا حد زیادی بوی ضعف، جبرگرایی و تاریک‌نمایی می‌ده، و من با هر سه‌تاش اساساً مشکل دارم؛ اما احساسات تراژیک قابل‌تحسین موجود در متن رو نمی‌شه نادیده گرفت! :)
    + من به اون تیرک‌هایی که برادران تاچی‌وانا با همکاری هم ازش بالا می‌رفتن و در ارتفاع هیفده متری برگردون می‌زدن، علاقه‌ی شدیدی داشتم. توی سکوت و انزوایی که در کاراکترش نهفته بود، یه آن عجیبی داشت! :)))
    پاسخ:
    تکلیفت رو با متن روشن کن دکتر :| :))
    منم عاشق میزوگی بودم:دی
    پاسخ:
    فقط تارووووووووو!!!
    آدم باید بایسته و بجنگه، باید بمونه و کم نیاره، معنای زندگی همینه اصلا :)

    این نوشته شما بسیار زیبا بود، بسیار دوستش داشتم تورین تورامبار :)
    پاسخ:
    البته هولدن هستم! اون تیکه مخاطب داره :دی
    منو یاده کتاب آتش دزد میندازه:)
    الهه ی یونانی ک بخاطر دادن آتش به انسانها محکوم به این شد که  بالای یه کوه بلند به زنجیر کشیده بشه و هر روز یک کرکس بیاد و چشماش و در بیاره و هر روز دوباره زنده بشه و.. زئوس دلش میسوزه فراریش میده .با تقدیر میجنگه و امیدواره اما اون نمیتونه هیچوقت از تقدیر فرار کنه هرگز!

    توصیه نمیکنم این کتابو بخونی اول چون من سلیقه توبرای انتخاب کتاب نمیدونم . دوم چون مال گروه سنی نوجوانانه(البته پایانش زیاد نوجوانانه نیست)


    هنوز همون هولدنی :))
    هر روز ک نمیشه یه هویت جدید داشت که:))
    پاسخ:
    داستانهای اینجوری زیاد هست، یکی از نمونه های متعالیش هم افسانه ی سیزیف هست!
    هولدن بودن رو که هولدنم، این قسمتش رمزی بود! :دی
    آقا منم از کاکرو خیلی خوشم میومد :)) با اینکه اخلاق نداشت ولی خیلی مرد بود :)))))))))))))
    سوباسا سوسول بود :)))))
    پاسخ:
    صد البته من عاشق تارو بودم!!! :دی
    دوباره یه چیزی میخوام بگم ولی نمیدونم چی بود :/
    پاسخ:
    ای بابا! :دی
    میخوای صدات کنیم دکتر همه چی دون
    ها ؟
    وژدانن
    (( :
    تقدیر همون قسمت ِ ؟
    ب نظرت قسمت وجود داره ؟
    پاسخ:
    اذ کجاط میاری عینا رو؟ هالا وژدانن؟
    دوتا کتاب از تالکین دارم؛ هنوز جرات نکردم برم سمت شون!

    تقدیر با اینکه قدرتمنده یه نقطه ضعف هایی داره!

    یه نظریه هم هست که می گه اصلا زشتی و تاریکی وجود نداره. درواقع تاریکی/زشتی جایی هست که نور در دلش پنهان شده.
    پاسخ:
    با خط دومت موافقم! :دی
    هولدون:دی
    پاسخ:
    اوه اوه اون کتاب صوتیه! :|
    طفلک هورین:((( شاهد چه چیزایى بوده!


    +فک کنم تورین  شمالیه. ..اخه از حرف (آ)  به معناى (اى) استفاده کرده...
    پاسخ:
    + آره بچه صومعه سراست :|
    برای کسی که می خواد تازه شروع کنه کتاب های تالکین رو بخونه کدوم کتابشو پیشنهاد میدی؟
    کسی که حوصله مطالعه و علاقه زیادی به فانتزی و زبان شناسی داره ولی تا بحال تالکین رو نخونده:)

    +درمورد پست هم باید بگم من بیشتر به امیدو روشنایی میخوام دل ببندم اینجوری تحملش راحت تره، اینجوری توقع خودم از توانایی هام و زندگیم بیشتر میشه.
    و چون فقط ناطور دشت رو خوندم از تکرار اسم هولدون کالفیلد بیشتر خوشم میاد، حالا شاید تالکین خوندم نظرم عوض شد:)
    پاسخ:
    اول از همه هابیت، از همه سبک تر و نوجوونانه تره!!! بعدش ارباب حلقه ها!
    نگفتم شما صدام کنید که، اون خط جریان داشت! :دی
  • شن های ساحل
  • اره میشه باید یاد بگیری بعضی وقت ها به گذشته فکر نکنی و به طرف نگرانی اینده نری....باید یاد بگیری بیشتر به اون روشنایی تکیه کنی...برای من اون روشنایی مفهوم اش خداس...
    فکر میکنی بدون امید چیزی از انسان باقی می مونه نه
    پاسخ:
    خدا... ایشالا پشت این ریسمان من هم خدا وایساده باشه!
    آی هــــــــــــــــــــٌپ  تورون کَــــــــــنْت آمبارتانن :دی

    پاسخ:
    :))
    اینم اضافه کنم تو فوتبالیستا هم من از کاکرو بیشتر از سوباسا خوشم میومد تو حیاط خونه بابا بزرگم حتی آستینمو میزدم تا بازو بالا
    پاسخ:
    اوم نماد کودکانه ی عزت نفس بود برای خودش!
    یه جاهایی آأم میخواد تورین رو با چک و لگد بزنه انقدر احمقانه و مغرور و  غریزی عمل میکنه ولی نماد  عزت نفسه این آدم ، خیلی خوبه اصلا گردن خم کردن تو کارش نیست . زنده باد تورین

    پاسخ:
    والله به قرآن! :|
    میخواستم بگم حس خوبی نداد که دوباره دقت کردم دیدم که اون نقطه های روشن نورانی هنوز وجود دارن..
    آره.. خوبه.. اصلا همینه!
    من فقط تا حدی به تقدیر معتقدم.. بیش از اون دیگه میشه جبر! که عقل ردش میکنه از نظرمن..
    درضمن دوس ندارم تورین صدات کنم.. و خودت هم دوس نداشته باش..
    سوالت: آ تورین تورامبار.. تورون.. آمبارتانن؟؟؟؟
    جواب: یک کلمه.. نه!!
    پاسخ:
    من که نگفتم تورین صدام کنید، اون قسمتش جریان داشت! :دی
    ممنون از جوابت!
    در سطح کتاب کلا به همین زبون سخن می رانند؟
    +ایکن خوانندگان در خاشیه:دی
    پاسخ:
    بعضی تیکه هاش رو آره! :|
    چه قدر "ت" داره زبونشون!!!
    شین قشنگ تره
    شب است و شاهد و شباهنگ و شمع و شراب و شیرینی
    پاسخ:
    زبون رو خود تالکین ساخته!

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">