Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

کتابخانه ای به نام اتوبوس

يكشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۵۹ ب.ظ

یونایتد نفرین شده، همنام، کافکا در کرانه، تنهایی پر هیاهو، اومون را* و تابوت های دست ساز. همه ی این کتابها تنها در یک چیز اشتراک دارن و اون اینه که من قسمت عمده ی اونها رو توی مترو و اتوبوس خوندم، اون هم نه هر اتوبوس و مترویی، اتوبوس ها و متروهایی به سمت محل کار یا از سمت محل کار به طرف خونه! توی همه رخوتی که توی این سه ماهه - مخصوصا توی این سه ماهه - داشتم و خونه برام معنیش فقط خواب و دیدن فوتبال بود، اتوبوس و مترو برای من حکم زندگی رو داشت! هدفون توی گوش، کتاب به دست و غرق شدن توی داستانهایی که از گوشه و کنار جهان برام روایت میشد...

و این وسط، باید از کتابخونه ام، از کتابخونه کوچیک و دوست داشتنیم تشکر کنم، که برای صاحبش، اونقدری کتاب نخونده داره که بتونه مدتها باهاشون سرگرم بشه...

امشب به دوستی میگفتم، داستانهای کم حجمِ خارق العاده ای دارم توی کتابخونه که حتی نمیدونم کی خریدمشون! تنهایی پر هیاهو، اومون را و تابوت های دست ساز فقط سه تاشون هستن!

*اومون را رو از دست ندید، اصلا! رُمان کوتاه 150 صفحه ای، یکی از تکان دهنده ترین داستانهایی که خوندم...

--------------------------------

هولدن خوانی 14:

با صدایی بریده بریده پرسیدم ((جونم رو بدم؟ کدوم شاهکار قهرمانانه؟))

سرهنگ با صدایی بسیار آرام، انگار وحشت کرده باشد، گفت ((دقیقا همون کاری که قبلا بیشتر از صد نفر از کسانی مثل تو و دوستت انجام دادن.))

ساکت شد و بعد از چند لحظه دوباره صحبت هایش را با لحنی عادی از سر گرفت، ((شنیدی که برنامه فضایی ما بر استفاده از وسایل اتوماتیک استواره؟))

((بله.))

((خیله خب، الان داریم میریم اتاق 329 تا ببینی وسایل اتوماتیک فضایی ما چه طور کار میکنن.))

اومون را - ویکتور پِلِوین ، ترجمه ی پیمان خاکسار - نشر زاوش

--------------------------------

و همین!

  • ۹۴/۱۰/۲۷
  • هولدن کالفیلد

هولدن خوانی ها

آراء الحکما: جلد  (۴۳)

  • گمـــــــشده :)
  • منم تو اتوبوس کتاب می خوندم. اعتبار کارت کتابخونه ام تموم شده. یه مدته نمی خونم
    :|
    کتاب خونم پایین اومده. دی:
    حس یه بی سوادو دارم
    پاسخ:
    اینقدر حال میده!!!
    یه کامیونت داشتم ، بخشیدم به کتابخونه
    لعنت به آپارتمان نشینی :/
    دیگه کتاب کاغذی نمیخرم ، الکترونیک هم ارزون تره ، هم نیاز نیست ببخشمشون :/
    فقط کافیه خودم بخشیده بشم
    پاسخ:
    تو رو که نمیبخشم :|
    تو اتوبوس کتاب خوندن خوبیش به اینه که به جای اینکه زل بزنی از پشت شیشه به یه مسیر همیشگی که دیگه یه اپسیلون هم چیزی برای کشف کردن نداره!! عوضش کتاب که میخونی دیگه وقتی پیاده میشی قیافت در اثر دیدن مکررات خنثی و اول صبحی روحیه ات به فنا نرفته :دی از صد در صد شارژ یهو به لو باتری نمیرسی مثلا ۹۶ ،۹۵ از اتوبوس پیاده میشی :دی

    پاسخ:
    من حتی شده با 15% شارز شروع میکنم با 300% میام بیرون :|
    گفتم جایزه کتاب خریدم برا خودم گفتی چی 
    گفتم لذتی که حرفش بود از پیمان هوشمند زاده
    پاسخ:
    آهان :| :دی
  • شن های ساحل
  • چه خوب امون را رو نخوندن برم پیدا کنم بخونم از سبکش خوشم می اد...ممنون برای معرفی
    پاسخ:
    قربون شما!
    درسته اسمتو گذاشتی هولدن...ولی می دونی فقط ی هولدن واقعی وجود داره تو دنیا...ک من ی روز تو سنترال پارک می بینمش...
    ( :

    پاسخ:
    باشه یه روز برو ببین :|
    لذتی که حرفش بود 
    پیمان هوشمند زاده
    پاسخ:
    هان؟ :|
  • خارج ازچارچوب
  • آره.. اولش خواستم غر بزنم که مترو و اتوبوس‌مون شلوغه و سخته یا نمیشه کتاب خوند.بعد مرور کردم بیشتر کتابامو تو همین دوجا خوندم، به اضافه مهمونیای فامیلی بی خاصیت.
    نگاه مردمم جالبه، ترجمه زل زدنا و چپ چپ نگاه کردنا اینه که این چه سرخوشیه!کتاب میخونه!

    ولی داریم بهتر میشیم، قبول داری؟
    پاسخ:
    آره بابا وجدانی داریم بهتر میشیم، حداقلش الان کسی علنی به روت نمیاره که چقدر بیکاری کتاب میخونی :|
    البته من کاملا از نگاههایی که بهم میشه آگاهم تو مترو، حت یگاهی اوقات عمدا پا میدم بهش! وقتی ببین توجه مسافری مثلا به عنوان کتاب جلب شده یه کاری میکنم بفهمه چی میخونم! یا وقتی میبینم داره میخونه باهام یه جوری باز نگهش میدارم بخونه!
    هفته پیش یه بار تو مترو هم من هم مسافر سمت چپم داشتیم کتاب میخوندیم و هر دو هم کتاب ادبیات داستانی، به نظرم بسیار عجیب بود این اتفاق!
    چه دستاوردهای خوبی، کتابهایی رو در شلوغی خوندید که همه شون نیاز به تمرکز دارن.

    عنوان آدم رو یاد سریال "کتابفروشی هدهد" میندازه.
    پاسخ:
    دستاورد نیست، لذت ادبیه! :دی
    قفسه سالمه اقاى محبوب و مشهور ومعروف واینا؟؟:دى
    پاسخ:
    بله غزالکم!
    منم فقط گفتم دلم کتاب خواس ولی نگفتم از تو میخوام که.پوکر فیس شو خاله ببینه:))
    پاسخ:
    هارهارهارهارهارهارهارهار!!!
    چرا خب:|
    پاسخ:
    همینجوری زورم بهت میرسه چون :|
    چه خوبه کتابخونه تون:)

    تو مترو چطوری کتاب می خونید؟ له نمیشین؟ :-|
    پاسخ:
    توضیح بدم؟
    وقتی که نشستم توی مترو ا اتوبوس که نشستم! اما وقتی ایستادم، توی مترو یا میرم میچشبم به درهای اون سمت واگن که باز نمیشه. کتاب رو دقیق میارم بالا روبروی صورتم، با یک دست هم گرفتمش، هر چقدر هم فضا کمتر بشه نزدیک صورتم میکنمش بیشتر. گاهی هم بغل دری که قراره باز میشه می ایستم و میخونم! باقی اوقات هم اونقدر شلوغ نیست که نشه کتاب گرفت، گاهی اوقات البته از فَرط شلوغی مجبور شدم کتاب رو جمع کنم!
    این در مورد ایستادن توی اتوبوس هم صادقه، جام چسبیده به قسمت زنونه است، روبروی در!
    یه نفر بهم گفت بیام وبلاگتو بخونم گفت که خود خود هولدن کالفیلدی منظورش نزدیکی ای که باشخصیتش تو کتاب ناتور دشت داری بود
    اومدم دیدم واقعا خود خودشی:دی
    پاسخ:
    من خودمم دیگه :| غیر از اینه مگه؟
    و این من
    :)
    یک عشق کتاب اصیل
    پاسخ:
    قربان شما.
    دنیرو ، شکیبایی
    :)
    پاسخ:
    قراره یه روزی یه تابلو از آقام بزنم توی اتاق!
    دلم کتاب خواس:( 
    پاسخ:
    نمیدم بهت :|
    کتابخونی در همه جا در همه ساعت رو تجربه کردم و یه حس خاصیه که اصلا بیان شدنی نیست 
    :)
    به به به چقدر کتاب
    همین چند روز یش که امتحانام تموم شدبرا خودم جایزه کتاب خریدم :)))
    پاسخ:
    چی خریدی؟:دی
    از خواندن پست های شما خسته نمیشم چرا؟! آخه من کلا آدم خسته ای هستم ...

    تقدیم به شما
    http://s7.picofile.com/file/8233982884/01_The_Land_Between_Tides_Glory.mp3.html

    پاسخ:
    خوشحالم!
    دست شما درد نکنه! :دی
    امون را رو پارسال کادو ی تولد گرفتم، هیچکدوممون نمیتونستیم اسمشو بخونیم.میگفت خریده چون فک میکرده چیزی که پیمان خاکسار به زنش تقدیم کنه نمیتونه بد باشه که :)))))))
    عهههه اون لرد اف د رینگ زبان اصلی هاااا *-*
    پاسخ:
    omun ra
    :|
    من از پیمان خاکسار دلیل بهتری هستم! :دی :|
    بله ارباب حلقه ها اورژینال لنگوییج!!!
  • دکتر میم
  • اومون را رو خریدم امروز.
    دکتر صدر رو یه بار تو صدا و سیما دیدم، یه بار توی نمایشگاه کتاب برای رونماییه کتابش. 
    پاسخ:
    چرا میری صدا و سیما؟ هاااااااااااانننننننننننننن؟ :دی
    مبارکه! فکر نمیکنم ضرر کنی از خوندنش! خوندی بیا نظرت رو بگو!
    قفسه هاسنگینه شده,,مثلا سومین قفسه از سمت راست:/  مراقب باش از هم نپاشه..

    پاسخ:
    اگه چشم نزنی این قفسه ها سالهاست که دمشون گَرم هست!
    یک قسمت خوبش این که
    از تمام هیاهو ها دور میشوی
    آنقدر دور که بقل دستی ات هی نگاهت میکند
    و تو حتی متوجه نمیشوی
    وخب گاهی بهتر میشود و
    او هم همان صفحه را با تو میخواند...
     
    :)
    پاسخ:
    اتفاقا کتاب رو یه جوری میگیرم که به بغل دستی هام توی مترو هم برسه! :دی
  • نفس نقره ای
  • اون که از رو آینه مشخصه :|
    پاسخ:
    :|
    من با اینکه زیاد توی راه و جاده و اتوبوس و مترو هستم اما کتاب خوندن در این جور جاها، شدیدا برام سردرد و دل به هم خوردگی ایجاد میکنه. کتاب صوتی رو در این موارد ترجیح میدم که اونم معمولا چون با صداهای بی کیفیت یا بده، خسته ات میکنه. کتابای صوتی ای که این پیام دهکردی و امثالهم گویندگی کردن خیلی خوبه!
    بعدم این که پیشنهاداتت رو لیست بگیر سر فرصت بخونیم :دی
    پاسخ:
    سر فرصت کی هست؟ :دی
  • مترسک ‌‌
  • کتاب‌خونی توی مترو رو امتحان نکردم اما توی اتوبوس رو تجربه کردم، نمی‌دونم چرا این قد می‌چسبه!
    کتابخونه‌ات که ایول! حرفی هم درش نیست؛ منتها درگیر دو تا مورد توش شدم: عروسک پوکرفیس و عکس عمو خسرو ^_^
    آقا قبول نیست! باقی بقا نداشت :))
    پاسخ:
    توی اتوبوس و مترو ویژگی مهمش اینه که سریع نمیره!  و وقتی سریع نره سر درد و حالت تهوع وجود نداره! :دی
    دیگه ما اینیم :دی
  • مهرداد ارسنجانی
  • آقا تو مترو و اتوبوس و قطار قطار قطار قطار !!! خیلی حال میده کتاب خوندن !
    بازم میگم، قطار قطار قطار! مخصوصن اگه سیگار هم باشه؛
    وقتی میفهمم کلی کتابای خوب هست که هنوز نخوندمشون، عصبی میشم، دوست دارم فکر کنم همه ی کتابای خوب همونایی بوده که خوندم...
    چون فعلن وقت کتاب خوندن هم ندارم !
    چند روز پیش داشتم تو قرارگاه کتاب میخوندم ، حاجیئه گفت چه کتابیه؟ نویسندش کیه؟ گفتم فلسفی ـه ، نیچه ! نزدیک بود از 3 جا جر بخوره اینقدر تعجب کرد و ناراحت شد ، گیر داده بود 5 روز اضاف خدمت برام بزنه ، چون داشتم از نیچه میخوندم... بعد شروع کرد قرآن خوندن ، به منم گفت گوش بدم...
    الآن فهمیدم اومون را کتابِ خوبیه و من نخوندمش و الآن باید برم قرارگاه...
    پاسخ:
    سفر طول و دراز نمیرم، وگرنه حتما کتاب میبردم با خودم! :دی
    هر کتابی که اخیرا خوندم خیلی خوب بوده! تابوت های دست ساز هم که دیشب تموم کردم خیلی خوب بود!
    یه بار یه جا یه فنجون خفن دیدم که پوکر بود مامانم اینقدررر دوسش داشت:|
    بهش گفتم این هولدنه که:/ گفت چییی؟! دیگه هرچی پرسید پاسخی نشنید:)) 
    ---
    خوشابحالت ای تهرانی!!!(روستایی کجا بود آخه؟) خوشا بحالت که کلی نخونده داری البته منم دارم، الان در کمال خجالت باید بگم بازم دلم کتاب می خواد:||| اونم فقط مگی کسیدی
    نخوندیش نه:/؟ 
    پاسخ:
    :))
    نه نخوندم :|
    اون پوکر فیس دقیقا با تصویری ک ذهن من از شخصیتت برا خودش ساخته همخوانی داره:)) 
    کتابخونه ی خونه ی منم همینشکلیه اندکی کوچکتر شاید
    پاسخ:
    من همینم دیگه :دی
  • نفس نقره ای
  • سوال: ارتفاع هر کدوم از این قفسه ها چقده؟ :دی
    پاسخ:
    در مجموع از قد من کوتاه تره :|
    من فقط دیدم:|
    از اینجا که عنوان کتاب ها مشخص نیست.اگر هم بود که اصلا امکان امانت گرفتنشون وجود نداشت:))
    پاسخ:
    :دی
  • دکتر میم
  • یونایتد نفرین شده رو با امضای خود دکتر صدر ازش گرفتم و خودم :-) 
    روزی روزگاری فوتبال هم خوندی؟
    تنهایی پرهیاهو هم خونده بودم و عالی بود. فکر کنم تا پارسال، تنها کتاب ترجمه شده از هرابال بود. درسته؟
    کافکا در کرانه هم همینطور. اما اومون را رو نه!
    از اونجایی که از سلیقه ت بوی خوبی میاد، میخونمش ;-) 
    پاسخ:
    تو چرا اینقدر دسترسیت به این سلبریتی ها زیاده؟ :))
    تنهایی پر هیاهو، به نظر من یه داستان 20 صفجه ای بود توی 100 صفحه، یا یه رمان 1000 صفحه ای تو 100 صفحه! جفتشم بود! رمان عجیبی بود! من هرابال رو در حد خوندن مقدمه کتابش میشناسم! به پیشنهاد دوست خوبم خریدم.
    اومون را ، واقعا تکون دهنده بود، یه ذره به اون بریده ای که گذاشتم فکر کن، تن من رو به صورت "فیزیکی" لرزوند!
    اومون را
    گیر داده بود بخر بخر بخرش. نخریدم. چون هنوز داشتم تنهایی پرهیاهورو میخوندم. (البته برای بار شونصدم)

    این تنهایی پر هیاهو و اون ایلونکای لعنتی
    نمیدونی چقدر به سوگ ایلونکا کولی وار سازدهنی زدم و
    با لباس کولی قرمز و ابی و سبز ام بینی و اشکهام رو پاک کردم


    پاسخ:
    تنهایی پر هیاهو رو اونجوری که ازش تعریف میشه دوست نداشتم، گرچه واقعا دوست داشتمش!
    اومون را ، رو کی میگفت بخر؟ :|
    اون پوکر فیس چی میگه :))
    من که وقتی بیرونم نه میتونم آهنگ گوش کنم نه کتاب بخونم نه هیچ کار دیگه ای!
    موندم این مردم چطور 3 تا 3 تا کار انجام میدن! ایش
    پاسخ:
    پوکر رو هدیه گرفتم! :دی
  • علی موسوی
  • اینارم داری : تابستان گند ورنون / مجموعه داستان کوتاهای کافکا / اتحادیه ابلهان / دنیای سوفی / بنظر اتوبوس هوس وصید قزل آلا براتیگان کنارش هم داستان کوتاهای موراکامی / ماجرای عجیب سگی در شب /اون بالا هم پوکر فیسیه که آناهیتا بهت کادو داده :|
    پاسخ:
    از براتیگان هیچی ندارم و هیچی نخوندم، دو تا مجموعه داستان از موراکامی دارم که هدیه گرفتم از یکی (:دی) و کنار کافکا در کرانه است، الباقی رو هم درست حدس زدی یا دیدی! :|
    اون جعبه آبیه که روش نوشته lord of the rings کتاب ارباب حلقه هاست یا فیلمشه؟
    و یه سوال چرا goodreads نداری؟
    پاسخ:
    ببین توی اون قفسه ، سمت چپ، فیلمهای ارباب حلقه ها و هابیته، اون مجموعه فاخر آبی رنگ، مجموعه هفت جلدی خارجکی اورژینال ارباب حلقه هاست!
    چون ندارم دیگه :|
    بدون هندزفری سخته تو مترو.
    پاسخ:
    اتفاق خراب شده هدفونم :|
    عکس رو نزدیکتر میگرفتی می شد کتابا رو تشخیص بدی
    پاسخ:
    اگه همه بخوان بدونن من چه کتابخونه ای دارم، میتونم پستی در موردش بنگارم! :دی
  • ♫ شباهنگ
  • من وقتی میتونم کتاب بخونم که شعاع 100 متریم خالی از سکنه باشه!
    پاسخ:
    من در خوندن کتاب درسی اینگونه ام، فکر کنم ذهنم در اون مورد بهونه میاره :)) چون رمان رو کاملا راحت در شلوغی متوجه میشم! :دی
  • خانومی ...
  • اون پوکر فیس رو کادو گرفته بودید؟ خوشگله مبارکتون باشه. 
    کتابخونه خوبی دارید. منو دوستم اکثرا کتاب ها مون رو با هم عوض میکنیم و کتاب های کتابخونه همدیگه رو هم میخونیم...
    پاسخ:
    بلی یه دونه دوست خوب کادوش داده :دی

    عکس های بالای کتابخونه جا به جا شده:)))
    ارباب حلقه ها رو هنوز نخوندید؟
    دوست دارم کتاب های کتابخونه تون رو بخونم:)
    پاسخ:
    جاشون یه مقدار بالا پایینه، قراره درست بشه حالا! :دی
    من ارباب حلقه ها رو با همه ملحقاتش خوندم و دیدم! :دی
    کدوم کتاب رو میخواین؟
    خیلی هم عالی :)) 
    کتاب های خوب و جالبی دارید,.,کلا از رمان هایی که یه داستان حسابی داشته باشن خوشم میاد :)
    پاسخ:
    همه رمانهای من یه داستان حسابی دارن! :دی
  • جولـ ـیک
  • من هنوز به این درجه از کمالات نرسیدم که بتونم تو جمعیت فشرده طوری کتاب بخونم:دی وگرنه حرکت بسیار پسندیده ایست!:دی
    پاسخ:
    من رفتم تلاش کردم رسیدم دیگه!

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">