Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

آنها انسان بودند ... نبودند؟

شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۱۸ ب.ظ

درون ورزشگاه غوغایی بود، خروس ها سر تا پا حمله بودند، جمعیت غرق در لذت بود، به همه خوش میگذشت، رییس جمهور لبخندی بر لب داشت و از افتخار آفرینی پسران وطنش کیفور بود ... چند صد متر آن طرف تر اما، درست در ورودی ورزشگاه، صدای مهیبی بلند شد، همه صدا را شنیدند و همه فکر کردند "اوه! جشن تازه شروع شده!" اما این جشن نبود، جنگ بود، ورودی ورزشگاه منفجر شد و پنج نفر بی گناه، پنج نفر انسان بی گناه از دنیا رفتند... آنها انسان بودند!

این بار ورزشگاهی نبود، همه چیز در کوچه ای تنگ و بی روح، کوچه ای خاکستری در جریان بود، چند مرد، خندان و بشاش با هم بحث می کردند، گمانم بحثشان سر این بود که با کدام یکی فوتبال بازی کنند، اوّلی به آنی که در ته کوچه بود اشاره میکرد، دومی چند ملعبه را با هم در دست داشت و معتقد بود اینها بهترین هایشان هستند، سومی گویا معتقد بود برای همه ی اینها زحمت کشیدند و با همه شان بازی خواهد کرد، بحث بر سَرِ سرهای از تن جداشده مردمان بی گناه بود، ده ها سر بدون ده ها تَن، همه سر بریده شده و حالا حتی از کوچکترین احترامی برای خاکسپاری، کفن و دفن و در یاد دیگران ماندن هم برخوردار نبودند... آنها انسان نبودند!

مردم سر از پا نمیشناختند، نور و صدا و رقص و ... کنسرت! دو نفر اولین قرار مشترکشان را جشن میگرفتند، آن دیگری از هواداران قدیمی این گروه بود و برای اولین بار به آرزویش رسیده و اجرای زنده آنها را به نظاره نشسته بود. آن سو تر اکیپی دانشجویی نشسته بودند فارغ از درس و بحث و تحقیق و پروژه، مرد و زن و دختر و پسر بالا و پایین میپریدند، صدای شلیک که بلند شد همه فکر کردند "واو! از متالیکا هم میخوانند؟" اما نفر اول که جلوی پایشان در خون غلتید هیجان جایش را به ترس داد، به رُعب، به وحشت ... به جنون... خشاب ها بود که خالی میشد و مردمانی که سو از چشمانشان میرفت، آن دو نفر در اولین قرارشان با هم پر کشیدند، آن اکیپ همیشه باید یاد دوستانشان که دیگر نیستند باشند... همینطور مرد و زن و دختر و پسر بر زمین می افتادند، در خون می غلتیدند! کار به همین جا ختم نشد، سه نفر از گروگانگیر ها به وسط جمعیت رفتند و ... بوم!!! خودشان را منفجر کردند... به همین سادگی... حمام خون بود، و همه بی گناه مردند... همه بی گناه... بی گناه... آنها انسان بودند!

به مردمان بیروت که بگویی "بازار فقرا" کجاست، تو را به منطقه شیعه نشین ضاحیه راهنمایی می کنند، به برج البراجنه...به شیعیانی فقیر و تنگدست... آن روز هم برای آنها همانند هر روز دیگری بود، عده ای میرفتند تا مایحتاج خود را تهیه کنند، مَرد نباید جلوی خانواده اش سر افکنده باشد! این را هر مردی میداند و بازار پر بود از مردان و زنانی که قرار بود در محضر خانواده، هر چند ناچیز، دست پر باشند. عده ای دیگر خرید کرده و نکرده رو به سمت مسجد داشتند، میرفتند تا نمازی بخوانند و بعدش دعای کمیلی. اولین حمام خون برای آنهایی راه افتاد که در حال خرید بودند، مرد موتور سوار مانند هر مرد موتور سوار دیگری در ضاحیه بود، فقط هفت کیلو مواد منفجره اضافی داشت. و ... بوم! مرد و موتور و مردم با هم منفجر شدند... هر کس در آن نزدیکی بود تکه تکه شد، از دیگر قربانی ها خون میرفت، اما اینجا ضاحیه است و کمک های اولیه؟ زهی خیالات باطل، اجساد در حمام خون غوطه می خوردند و زخمی ها در همان حمام دست و پا میزدند... چند دقیقه بعد ، بعد از نماز، مردی خود را میان نمازگزارانی که برای دعای کمیل آماده می شدند منفجر کرد ... لازم است باز هم توضیحی بدهم؟ مردمان فقیر، پاکدل، مرد و زن ، دختر و پسر، همگی مردند،به همین سادگی... حمام خون بود، و همه بی گناه مردند... همه بی گناه... بی گناه... آنها انسان نبودند!

و چه فرقی است بین خون و خون، بین جان و جان، بین وجود و وجود، بین هستی و هستی، بین مرگ و مرگ، بین پدر و پدر، مادر و مادر، فرزند و فرزند، دوست و دوست... چه فرقی است بین انسان و انسان ... که عده ایشان انسان بودند و عده ای دیگر نبودند، برای عده ای دنیا در بهت فرو رفت و برای عده ای دیگر همان دنیا خواست "که به تنش ها دامن زده نشود"، چه فرقی است بین مردمانی که چشمانی سیاه و مو و پوستی تیره دارند با آنهایی که چشمانی رنگی و مو پوستی روشن دارند؟ کسی هست که این را به من بگوید؟

و من از همه شما عذر می خواهم، ذهن و منطق ناقص و جهان سومی و توسعه نیافته و غرب ستیز و اسلام گرای من بین انسان و انسان تفاوتی قائل نمی شود... ببخشید! من متمدن نیستم...

پ.ن1: این پست عینا حرف من است، از زبانی دیگر...

پ.ن2: قسمت ششم داستان آنا

  • ۹۴/۰۸/۲۳
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۲۹)

سلام
با این اتفاق بازهم مسلمونا ضرر کردن
فرانسه یکی از کشور های اروپایی پر مسلمانه و تعدادی از مسلمونا در ورزشگاه کشته شدن
حالا روزگار بر مسلمونای فرانسه سخت تر شده و بقیه مردم خیلی بیش تر از قبل به مسلمونای فرانسه فشار خواهند آور
اسلام هراسی روز به روز بیش تر میشه و ما دست رو دست گذاشتیم از این شبکه های اجتماعی برای سرگرمی استفاده میکنیم و سلفی میگیریم جوک میخونیم میخندیدم
آخه بابا الآن وقته جوکه؟ یا باید مردم جهانو اگاه کنیم که حق چیه 
مردم امریکا فکر میکنن دولت داره با تروریست مبارزه میکنه چشم و گوش مردم امریکا رو بستن اونا فک میکنن ما تروریستیم فتنه ها زیاد شده صدای مظلوم به جایی نمیرسه
 

اللهم عجل لولیک الفرج


پاسخ:
صلوات بلند پسند برفست! :دی
دقییییییقاً....
خیلی این پست رو دوست داشتم...
+سلام
پاسخ:
سلام!
ممنون!
گفتا که را کشتی تا کشته شدی زار؟!


پاسخ:
هییییی
همه باهم برابرند ولی برخی برابر ترند!
ممنون از مترسک که باعث شد این متن رو بخونم.
پاسخ:
من از مترسک و شما ممنونم که لطف دارین!
بیا بند آخر را حذف کنید !
اینها که دم از خیلی چیزها می زنند و اسلام و مسلمان برایشان تحجر است جاهل های مدرن هستند اما به سبک دیگر !
اصلا دوست ندارم تا یکی حرف از اسلام میزنه خودش رو اینطور خطاب کنه ! :| انگار غیر از این هم بوده این عین ِ واقعیت ِ :) 
پاسخ:
چیه مگه خب؟ :|
من البته نه داعیه "مسلمونی" دارم نه داعیه "روشنفکری" ! :دی
می دونید از چی دلگیرم
اینکه ما به فرانسه تسلیت گفتیم اما اونا برای حادثه منا !
لبنان به ما تسلیت گفت اما ما یک پیام هول هولی بعد از فرانسه دادیم با غلط  زیاد !
هه 

پاسخ:
من نصف این کامنت رو متوجه نشدم! یه بار :ل موضوع رو شمرده توضیح میدی من هم بفهمم؟ :|
زنده باشی هولدن
حرف دل من هم بود
زنده باشی
پاسخ:
قربان شما!
لطف داری!
فعلا اومدم ارادت به هولدن رو اعلام کنم.
تا بعدا سر فرصت بیام شخم بزنم
پاسخ:
قربانت فدات ستاره بچینی و این حرفها!
من اومدم وبلاگت رو بخونم یه چیزی دیدم دیگه نخوندم :|
آره ضاحیه بودم . حالا چرا ناراحت شدی خخخخخخخ لبنانیا عالی ان وقتی جنگ میشه اول از همه میبینی صندلی راحتی پلاستیکیا و  تشک هاشون رو سقف ماشینه برای رفتن به جای امن تر ، راحتی حرف اولو میزنه  / ولی با همه اون ناامنی ، انگار خدایان امنیت و آرامش روانی ان ، خیلی سرزنده وشاد ، مساله قابل توجه دیگه اینه که تا حالا یه حزباللهی لبنانی یه اخم به یه بیکینی پوش نکرده هرکی سرش تو کار خودشه ،بخاطر همینه  خیلیا با شرت و کرست میان استقبال سخنرانی حسن نصرالله ،  تو یه خانواده یکی رزمنده یکی کاباره رو وحریم ها هم حفظ میشه تو روابط با هم / حریص نیستن و لارج ان  واسه امروز زندگی میکنن / الان امنیتیش فاجعس برای  ایرانیا بدلایل زیادی و همه چیز عوض شده ، اگه امنیت داشت میتونیست خیلی ایده آل باشه برا زندگی
پاسخ:
ناراحت نشدم که فقط برام عجیبه! :دی
آره لبنانی ها بسیار متدمنانه زندگی میکنن!
  • بانو ف تک نقطه
  • بین انسان و انسان بله فرقی نیست
    اما بین خبر و خبر تفاوت هست :) 


    متن قشنگی بود
    ولی من کاملا موافقش نیستم :) 

    موافق اینکه یه عده مخالفن که چرا مردم رفتن دم سفارت شمع روشن کردن و برای عراق و سوریه و فلان و فلان نکردن، نیستم... 
    خب این خیلی خوبه که هیچ کس جلوی هیچ کس رو نمیگیره برای حمایت از بقیه... 
    دوستداران عراق و سوریه هم اگر واقعا مهمه براشون، حداقل یه حرکت نمایشی انجام بدن... 
    این درست نیست که بگیم اینا دارن فرق میذارن "چون آدما براشون فرق دارن"... بحث علاقست... 
    و اینکه کشوری که خودش با خودش مشکل داره، جنگ توش پیش بیاد عادی تره تا شهری مثل پاریس... 

    نمیدونم تونستم درست منظورمو بگم یا نه :) 
    پاسخ:
    داعش همون داعشه، کشته همون کشته است،"آدم" همون "آدمه"، "غم" همون "غمه"!
    بیخ گوش شما روزی "صدها نفر" توی انواع جنگهایی که عزیزان غربی توی خاورمیانه و خاک مردم شرقی شروع کردن دارن میمیرن! داعشی ها با سر مردم عراق و سوریه فوتبال بازی کردن، هیچ رسانه ای هیچ جای دنیا در بهت فرو رفت به خاطرش؟ خیر! اما الان رفتن!
    دوستداران عراق و سوریه دارن میجنگن برای دفاع از اعتقاداتشون، و عزیزانی که میرن سفارت فرانسه "شمع بازی" متهمشون میکنن به تحجر و جنگ افروزی! من طرفدار "مدافعان حرم" نیستم و بسیار نقد دارم به این رفتار، مخالف همدردی هم نیستم! اما اینکه کسی بخواد بگه "خون غربی ها رنگین تر است به این دلایل..." اصلا هیچ رقمه توی کَت من نمیره! این که رسانه ها، سیاستمدارها و به طور کلی مردم دنیا دارن بین "جهان اولی ها" و "بقیه دنیا" فرق میگذارن یه چیزیه که مثل آفتاب اول تیر ماه خیلی روشن و خیلی داغ و سوزاننده است!
    نیویورک تامیز برای فوتبال بازی کردن و روپایی زدن با سر های انسانهایی این سر دنیا تیتر اول زد؟ واشنگتن پست برای کشته شدن مردمان توی بازار تیتر رفت؟ لوموند برای سر بریده شدن صد تا صد تا انسان بی گناه این سر دنیا ناله و مویه راه انداخت؟ شما من رو قانع نکنید که این چیزها اینجا عادی تره، عادی تره؟ عادی تره؟ مرگ، نیستی، هیچ جا و به هیچ دلیلی هیچ جا عادی تر از جای دیگه نیست، این خدابیامرز جرج اورول -که ازش بدم میاد- خوب میگفت که "همه ی انسانها با هم برابرند، فقط بعضی برابرترند"
    ممنون  بابت ارجاعت به پست من! / وقتی زندگی کرده باشی مثل من تو ضاحیه ، بین مردم فقیری که همیشه خوش اخلاق بودن و بهت لبخند زدن تو فقر و نداری ،  بیشتر به عمق فاجعه پی میبری
    پاسخ:
    ا تو ضاحیه بودی؟ :|
    چقدر جدیدا با عزیزانی در ارتباط هستم که لبنان بودن!
    ازین بعد بهش نگاه نکرده بودم...خیلى خوب نوشتى.. 
    پاسخ:
    قربانت لطف داری.
    بحث فقط سر مرگ نیست که سر تولد هم هست.
    "پرنس جرج" که به دنیا می آد ده میلیون نفر منتظر می شن تا قیافش رو ببینن. یه بچه ی بینوای دیگه که تو سومالی به دنیا میاد هیچ کس نمیگه که آیا آدمه؟ آیا چیزی داره بخوره یا نه؟
    قشنگ نوشتی...خیلی قشنگ!!!
    پاسخ:
    بله، کاملا حق داری، همینه ، همینه!
    ممنون.
    جدای از موضوعی که راجع بهش بحث کردی٬کلا متن زیبا نوشته شده...مرسی.
    پاسخ:
    خیلی لطف داری. ممنون!

  • آناهــیــ ـــتا
  • طاعون قدرت
    پاسخ:
    هان؟ :|
    چن سال قبل یکی از اقوام پدری مو که ی پسر 27 ساله بود ترور کردن.اون عبدالمالک ملعون ریگی.بچه ی بیچاره از همه جا بی خبر داشته واسه ی سری کارای اداری می رفته زاهدان.تو جاده ی بم زاهدان جلو اتوبوس گرفته بودن و همه شونو ترور کردن.
    من رفتم دیدمش وقتی تو تابوت بود.ی گلوله زده بودن تو پیشونیش.باید مادرشو می دیدین....وای باید می دیدینش...

    من اومدم تو وبم نوشتم...ایرانیا درست خبر نداشتن چه برسه به بقیه...

    الان فرانسوی هام خیلی حالشون بده...مخصوصا که ترسشون از این جور چیزا صد برابر ماس...تصورشون از تروریست یه چیزیه در حد ابونظیر هوملند...براشون ناراحتم ولی ی چیزی از درونم بهم اجازه نمی ده حتی کوچکترین واکنشی نشون بدم...هیج جا هیچی نگفتم انگار اصلن اتفاقی نیفتاده...نه این که بخام...از خودم بدم میاد وقتی می گم به جهنم...ولی نمی تونم...ی حسی تو درونمه...ترکیبی از خشم و بغض ...


    پاسخ:
    اوه اوه اوه...
    اتفاقا میخواستم از ریگی بنویسم، چون جزییاتش رو دقیق نمیدونستم، بیخیالش شدم!
    فرانسوی ها حالشون بده، اینجا همه هر روز حالشون بده!
  • محمد حسین سوهانی
  • صددرصد موافقم. عکس العمل های جهانی خیلی «مسخره» شده!
    به این می گن یک حرف درست با یک بیان حسابی. یک منطق ستودنی از یک قلم روون!
    عالی بود! علی الخصوص دو پاراگراف آخر.. و علی الخصوص تر پاراگراف آخر.
    آن چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند!
    پاسخ:
    جدیدا خیلی موافقی ها :|
    بابا چوبکاری نفرمایید، شما تاج سر مایی دکتر! اصلا خرابتم! :دی
    کاملا موافقم:(
    فاجعه غم انگیزی بود ولی بقیه کشتارها ها هم غم انگیزن
    پاسخ:
    چه بگویم؟
    بسیار عالی این تضاد چشم گیر رو توصیف کرده بودی 
    تا قبل از خوندن این مطلب من به این موضوع اینطور نگاه نکرده بودم
    پاسخ:
    قربان شما، اتفاقا من تو یاین یکی دو روز چندین مطلب با این زاویه نگاه خوندم یکی از یکی بهتر! بچه ها خیلی خوب به قضیه نگاه کردن!
    اینجا خاورمیانه است،جایی که روشنفکرانش معتقدند: تقصیر خودتونه که کشته می شید!
    پاسخ:
    والله!
    جان آدمها در بعضی کشورها بی ارزش است پس مرگ هزار، دو هزار یا صد هزار آدم در روز در این کشورها دردی بر دل غریبه ای نمی نشاند اما جان آدم ها در بعضی کشورها ارزشمند است پس مرگ ده یا صد آدم دل هر غریبه ای رو دردمند می کنه
    مرگ آدمها در کشوری که مردم عادی اش بی هیچ رحمی آدمی دیگر را سنگسار می کنند(افغانستان) چندان دردناک نیست!
    مرگ آدمها در کشوری که مردم عادی اش با خودخواهی و نادانی با جان دیگران در جاده ها بازی می کنند(ایران) چندان دردناک نیست!
    مرگ آدمها در کشوری که مردم عادی اش چشم بر تکه تکه کردن اقلیت ها می بندند (پاکستان) چندان دردناک نیست!
    اما مرگ آدمها در کشوری که همه امید به زندگی 80 تا 90 ساله، سرشار از آرامش و با برنامه در پناه قانونی مدون و انسانی دارند دردناک است! 
    تفاوت در این چیزهای بی اهمیت است! در ارزش جان من و شما و جان آنها، تفاوت در امید به زندگی ما و آنهاست! تفاوت در چیزی است که اجداد ما ساختند برایمان و اجداد آنها ساختند برایشان! تفاوت در توان و عرضه ی ما و آنهاست!
    تفاوت در ارزشی است ، در تعریفی است که در خاورمیانه برای انسان داریم و در اروپا برای انسان دارند! 
    ما جانمان به سنگی، به ماشینی، به زلزله ای، به بیماری، به پارازیتی، به خمیر مرغی، به پالمی، به نخی بند است پس بی ارزش است! آنها اما جانشان ارزش دارد، باور کنید فرق داریم، خیلی هم فرق داریم!
    پاسخ:
    من چون اخیرا با هر کسی مخالفم میشم آدم بده، سعی میکنم زیاد با شما مخالفت نکنم، فقط بدونید بر اساس همین حرفتون، خون از دماغ یه خاورمیانه ای راه بیفته یه غربی باید سکته کنه، چون اجدادشون بهشون یاد دادن جون آدمیزاد خیلی مهمه!
    اینجوری ها که میفرمایید نیست! دوران اجداد آمریکایی ها و غربی ها خیلی ها توی همون جوامع مفت مفت می مردن!
    حرف دلمو خوب نوشتى.
    کامل موافقم :-
    پاسخ:
    قربونت!
  • °• نیلگون •°
  • در اینکه حادثه غم انگیزی بود شکی نیی! اما من دارم به این فکر میکنم که کدوم کشور برای شهدای منای ما در سفارت کشورمون، تو کشورشون!شمع روشن کردند و دسته گل بردند؟!
    کدوم رییس جمهوری به ما تسلیت گفت؟! کدوم سازمان بیانیه داد؟!

    آیا واقعا انسان با انسان فرق نداره؟! پس این همه فرق چرا؟!
    پاسخ:
    به نظر میاد انسان نیستیم یه عده ایمون!!!
    هر وقت یاد اون بچه سوری که مرده کنار ساحل افتاده بود میفتم و واکنشی که هیچ وقت از سمت غرب حتی برای ابراز تاسف و تسلیت بلند نشد .... بیرحمی و مرگ انسانیت تا چه حد!!
    پاسخ:
    حق داری، چی بگم؟
    ای من حرص خوردم وقتی صفحه اینستا بعضی از این بازیگرا دیدم ای حرص خوردم
    زمانی ک ب عراق افغانستان سوریه  حمله تروریستی میشه دریغ از ی حرف...
    اما حالا چی...کم بونده یقه جر بدهند مویه سریی کنند
    من نمیگم فاجعه غم انگیزی نیست من میگم اون موقع دهنت بستی چیزی نگفتی الان هم بی زحمت دهنت ببند....ببند
    پاسخ:
    دقیقا در فاجعه بودن این اتفاق شکی نیست، ولی فجایع خیلی بزرگتری اینجا اتفاق میفته و کسی چیزی نمیگه!
  • نفس نقره ای
  • من واقعا نمدونم باید راجبِ چه حرفی این روزا سکوت کنم :|
    پاسخ:
    :|
    باطل باطل هر چه قدر هم تبلیغات بکنند باز هم مثل شغالی که رنگ شده تا در قامت یک طاووس ظاهر بشه...اولین باران حقیقت که بباره رنگ هاش می ره...چقدر خوبه که آدم هایی مثل شما هستند که زبان حق گویی دارند....

    و آن شغال رنگ‌رنگ آمد نهفت
    بر بناگوش ملامت‌گر بکفت

    بنگر آخر در من و در رنگ من
    یک صنم چون من ندارد خود شمن

    چون گلستان گشته‌ام صد رنگ و خوش
    مر مرا سجده کن از من سر مکش

    کر و فر و آب و تاب و رنگ بین
    فخر دنیا خوان مرا و رکن دین

    مظهر لطف خدایی گشته‌ام
    لوح شرح کبریایی گشته‌ام

    ای شغالان هین مخوانیدم شغال
    کی شغالی را بود چندین جمال

    آن شغالان آمدند آنجا بجمع
    همچو پروانه به گرداگرد شمع

    پس چه خوانیمت بگو ای جوهری
    گفت طاوس نر چون مشتری

    پس بگفتندش که طاوسان جان
    جلوه‌ها دارند اندر گلستان

    تو چنان جلوه کنی گفتا که نی
    بادیه نارفته چون کوبم منی

    بانگ طاووسان کنی گفتا که لا
    پس نه‌ای طاووس خواجه بوالعلا

    خلعت طاووس آید ز آسمان
    کی رسی از رنگ و دعویها بدان
    +نوشته آقا علی هم خوندم.دستشون درد نکنه.نفستون گرم...
    پاسخ:
    تعریف خیلی بزرگی بود، ممنون! خیلی لطف دارین به من!
    یه احسنت تمام قد خدمت شما!
    از صبح که این خبر رو شنیدم و این همه هیاهو با خودم همین ها رو میگفتم ... آیا اونایی که تو منا کشته شدن یا اونایی که بر اثر بمب گذاری های مختلف کشته شدن انسان نبودن واقعا؟!؟!!؟!؟؟!؟!
    چرا؟!
    واقعا چرا؟
    چرا این همه تبعیض؟
    مگه چه فرقی داره با هم؟
    :((((((((((
    پاسخ:
    ممنون!
    واقعا بد زمونه ای شده، بد آدمایی شدیم، و در بد دنیایی زندگی میکنیم!
    و من بر می‌گردم 20 و اندی سال پیش، زمان جنگ ما با صدام دیوانه؛ شیمیایی شدیم هیچ‌کسی هم اون روان‌پریش رو محاکمه نکرد اما وقتی حلبچه رو شیمیایی کرد تازه صدای همه در اومد و شد جنایت‌کار جنگی؛ اینم مثل همونه...
    پاسخ:
    آره این هم مثل همونه برادر...

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">