Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

در راستای پست قبل...

شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۵۹ ب.ظ

ببینید عزیزان خواننده، دوستان جان! سروران، متخصصین، آیات عظام و همه دلسوزان جامعه مجازی! وقتی یه بلاگر در مورد یه موضع شخصی یا اتفاق خصوصی چیزی مینویسه، در واقع داره یک برداشت خیلی خیلی خُرد از یک اتفاق به شدت عظیم رو براتون مرقوم میکنه، داره براتون مشت نمونه خروار یا حتی شدیدتر از اون "قطره ای از میان یک دریا" رو به نمایش میذاره! خب؟ بنابراین چرا فکر میکنید شما ندیده، نشناخته، از پی پنج خط پست و با یک سوگیری شدید شخصی متوجه "کُنه و فهوای نیات پدر من" هستین، اما من با سابقه بیست و هفت سال و سه ماه و سیزده روز برخورد پیاپی با پدرم هنوز متوجه شرایط نیستم؟ چرا فکر میکنید شما چیزی رو توی پنج خط فهمیدید که من توی پنج میلیارد خط هنوز نمیدونم؟ یه کم ساده لوحانه نیست این طرز تفکر؟

بهتون توصیه میکنم، اکیدا! همیشه کامنت بگذارید، همیشه نظراتتون رو هرچقدر هم کج و سست باشه بگید که خودش میتونه کمک بزرگی باشه، اما همیشه یادتون باشه هیچ چیز رو از توی "هیچی مطلق" قضاوت نکنید، یادتون باشه چیزی رو بنویسید که اگه از دغدغه شخصیتون، از روابط خصوصیتون نوشتین و عینش رو بهتون گفتن بتونین بپذیرین! سعی کنید بدونید شما چیزی رو میخونید که من بهتون میگم، ولی من چیزی رو میبینم که هر روز داره اتفاق میفته، کدوممون بهتر قضاوت میکنه؟ هان؟

  • ۹۴/۰۶/۱۴
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۳۲)

  • یک ذهن پریشان
  • حرف حساب جواب نداره سکوت میکنیم
    پاسخ:
    قربان شما مادر!
    باید یه مکتب راه بندازی ... هولدنیسم :)))

    {راستی اون شعرم چک کردم. شاعرش اینجوری گفته دیگه ...بمنچه}
    پاسخ:
    اشتباه میکنی برادر من، یک بار شعرت رو توی گوگل سرچ کن، جوابهاش رو ببین!
    اون شعر وزنش بدون "آنچه" مشکل داره!
    منظورم از رنج خواب و کابوستون نبود همون حس دوست داشتن و دلخوری بود عذاب آوره که بین دوست داشتن و ناراحتی گیر کنی هم دوست داشته باشی هم نداشته باشی البته شاید شما همچین حسی نسبت به پدرتون نداشته باشی ولی من هم دوستش داشتم هم نداشتم
    پاسخ:
    هوم... متوجهم!
    من پست تکمیلی دوست دارم^_^
    ولی جدی باید رو خودمون کارکنیم! من امروز یکی رو قضاوت کردم:|||||
    الان عذاب وجدان گرفتم:((
    پاسخ:
    عجججججججبببببببببب :|
    آقای هولدن کالفیلد میشه یه بارم در مورد مزاحم های وبلاگی مطلب بنویسید؟از این جهت که قلم شما کوبنده است و احتمال تاثیر گذاریش بیشتره عرض می کنم.با تشکر:/
    پاسخ:
    الان این تعریف بود از من؟ :|
    در مورد این امر مذموم، باید به خانم بنویسه نه منی که تجربه ای در موردش ندارم!
    بهههه هولدن حرفا میزنیا :| تمام مملکت ما رشته ی اصلیشون علوم سیاسی و فقه و قضاوت و این حرفاست! :دی توقعا داریا! بشین قضاوتو بشو اعتراضم نشنوم دیگه :|
    پاسخ:
    چشم چرا میزنی حالا؟ :|
  • نیمه سیب سقراطی
  • من قبول دارم که قضاوت کردن در هر شرایطی کار خوبی نیس و کلاً آدمی واسه قضاوت کردن ساخته نشده ! ولی ... وقتی مطلبی رو تایپ میکنی ، دقیقاً همون لحظه ای که روی ثبت کلیک میکنی یعنی پی قضاوت شدن رو روی تنت مالیدی !
    پاسخ:
    اینجا چیزی که من زیاد شدم قضاوت!
    از هیزی و ناپاکی، تا غرور و خودشیفتگی، از بی سوادی تا بی تعهدی!
    اما... به نظر تو دلیل خاصی نداره من توی همه این 265 پست، الان واکنش نشون میدم؟
    امیدوارم حرفم رو متقل کرده باشم! :دی
    باشد :))))
    پاسخ:
    قربانت! :))
    سلام پسر جان داداش کوچیکه
    یه چیزی برام جالب بود تو کامنتای دوستان اونم شخصی با نام نمیشناسید گفته بود واقعا روانشناسی خوندی ؟ عاقا خدای روانشناسیم باشی  می تونی دلخور باشی می تونی با بابا مامانت مشکل داشته باشی حتی میشه رفتارت اشکال داشته باشه چون تو ادمی خواستم بگم درکت میکنم ولی یادم اومد بابای من اگه زمانی باهاش مشکل داشتم بخاطر این بود که من عینک بدبینی به چشم داشتم وتو اون اختلاف منم مقصر بودم حالا شده بهترین بابای دنیا ولی نمیتونم علت رفتار باباتون رو درک کنم چون جای شما نیستم وشما یه بخش کوچیکی از اخلاق باباتون رو گفتین واینم بگم وقتی از درد به خودم می پیچیدم هیچوقت بابام با بی تفاوتی از کنارم رد نشد بیشتر از مامانم هم دستپاچه شد و نگران پس اصلا نمی تونم درکت کنم چون یه ثانیه هم جای تو نبودم فقط برات دعا میکنم که از این رنج راحت بشی فقط می تونم بگم حس خیلی بدیه ادم بین عشق و نفرت گیر کنه هم بابامو دوست داشتم هم نداشتم اینم مال دوران خیلی دور جوانی بود خدا روشکر تموم امیدوارم برای شما هم به خیر و خوشی تموم بشه

    پاسخ:
    این موضوع خواب و کابوس واقعا برام مهم نیست، چون من کسی نیستم که از خواب بپرم هول کنم، بیدار میشم میبینم خوابه و در جا میخوابم!
    برای من مسئله خیلی تعجب آمیز، نوع نگاه پدرم به قضیه است!
    ممنون از همدلیتون!
    چه خبر بوده؟ :| آقای هولدن! من اعتراض دارم. تا ما میاییم یه چیزی میگیم بهمون حمله میکنی (البته به زعم ما! یه قول خودت بحث :دی)، بعد این آقای ناشناس رو نمیزنی بکشیش! هوم؟ :| این حرکت انصافه؟ نه واقعا؟ ولله! چرا فرق میذاری :دی شوخی کردما. خوندم قضیه پایین نکشیدن خودت و این حرفا رو :دی :دی جملمو داشته باش :دی
    بعدش اینکه با حرفت موافقم ها، ولی لزوما این که یکی همیشه یه مدل رفتار میکرده، دلیل نمیشه که رفتار الانش هم در همون چارچوب باشه. بالاخره یه احتمال خطا رو هم در نظر بگیر. خیلی خوش بینانه ست ولی خب گاهی کمک میکنه آدم کمتر ناراحت بشه.
    بعدشم یه پیشنهاد، آدرس بلاگت رو بده بابات بخونه :دی
    پاسخ:
    من با کسایی بحث میکنم که به هر شکلی برام اهمیت دارن، بقیه ارزش جواب دادن ندارن! :دی و این یعنی شما مهمی برام خواهر من!
    در مورد آدرس وبلاگ که... مگه از جونم سیر شدم؟ :))
    اولندش مگه چت‌رومه اینجا؟! برین جلو در خونه خودتون بازی کنین. خخخ
    دومندشم که از این به بعد پست گذاشتی، زیرش بنویس که چه جور کامنتی دوس داری همونو برات بذاریم! تو در درون خودت دچار دیکتاتوری فکری هستی!! خجالت بکش! حیا کرده و رها بکن! :|
    سومندش هم این که، بند قبل صرفاً جهت درآوردن حرص شما نوشته شده و فاقد هر گونه ارزش مادی و معنوی و اخلاقی و حتی غیراخلاقی می‌باشه... :)) دیدم حرص می‌خوری قیافه‌ت باحال می‌شه، گفتم حرکتی خداپسندانه در راستای شادی ملت بزنم! :دی
    نتیجه‌گیری: لبخند بزن برادر! دنیا دو روزه خخخخ
    پاسخ:
    اولندش چت کنین عزیزانم! :دی
    دومندش :| من خدایی اینجوریم؟ :|
    سومندش قربان شما دکتر!
    :دی
    دقیقا این همون حالیه که ملت در مواجهه با افراد بزرگ تاریخ دارن. مثل کانت و دکارت و غیره و ذلک. فکر میکنن که اینا در عمرشون مسائل خیلی بدیهی به ذهنشون نرسیده و اینکه شیطون هر شب سرشو میذاشته در گوششون و به اونها افکار جیز وحی می کرده. قضاوت های تاریخی هم همینجوریه که میگین باز و ...
    پاسخ:
    من هم در حد کانت و هگلم، میدونی که؟ :))

    انتظار عجیبی داری از خواننده هات!

    بدیهیه که هرکس اون چیزی رو که واسه خودش پیش اومده مجسم میکنه و نظر میده و احتمال منطبق بودنش با شرایط شخص تو خیلی زیاد نیست.

     

    پاسخ:
    کسی نخواست که نظرات با شرایط من منطبق باشه، خواستم بعضی مسائل در نظر گرفته بشه!
  • وحید محمدیان
  • حرف حساب جواب نداره رفیق

     

    ظاهربین نباشیم و به خاطر بسپاریم

    که چه بسیار کتابهای مقدس که در دستان نامقدس،

     بیشتر از «شیشه ی شراب» در دستان «مرد سرمست»

     بشر را به مرگ و تباهی کشانده‌اند ...

    پاسخ:
    قربان مرامت!
    این لینک رو هم بزار تهِ نوشته ت :)

    http://zarmaan.persianblog.ir/post/554/
    پاسخ:
    دیگه شما گذاشتی، زحمت من هم کم کردی، دستتم مرسی!
    به قول یارو گفتنی: قضاوت کردن بلد نیستیم، قضاوت نکردن که بلدیم، نه؟
    پاسخ:
    والا! با این نوناشون!
    عاغا ما رفتیم پست قبلو خوندیم از این نمیشناسید ترسیدیم والا! پس فردا میاد به پست هام گیر میده ! من ازش میترسم (آیکون شیون و گریه و ترس از هک)

    +میلیونر جان خیلی باحالی خوشم اومد :دی


    پی . اس : خب معلومه این موقع ما توی کامنتدونی چت خونه راه انداختیم هولدن کابوس میبینه بعدش حرکت پدر جان بعد پست هولدن بعد کامنت نمیشناسید ... عاغا من رفتم همین روزاست که بیاد سراغ من :دی
    پاسخ:
    دیدی گفتم باید از خدا بترسی :))
    نکه پوکر فیس گذاشتى.. شک کردم. :))اوکی. خداروشکر که شما مزاح رو گرفتى ولى من نفهمیدم. :)) فهمیدم البته الان. :دی
    پاسخ:
    مگه پوکرفیس چه اشکالی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :|
    میلیونر جان فهمیدم که مزاحه فقط نفهمیدم که چرا شما متوجه نشدی که من فهمیدم ! حالا فهمیدی ؟
    کلا من سخن جدی کم گویم و گزیده چون در :D
    پاسخ:
    فهمید الان!
    زینب عزیزم من فقط شوخى کردم انقدر ناراحت شدى. این هولدن هر روز داره جدى جدى قضاوت میشه. خودت گفتى از این نظرات دوست دارى گلم. ناراحت نشو. :)
    پاسخ:
    من همچین شخصیت در معرض قضاوتیم!
    مفتخرم نتیجه ی آزمایش رو اعلام کنم. وبلاگ زینب خانم: لینک  نظر با نام میلیونر رو توجه کنید. این لینک فقط حرف هاى هولدن رو تأیید مى کنه. هولدن تشکر لازم نیست.: )))
    پاسخ:
    با این حال ممنونم! :))
    میلیونر جان دیدم قضاوت نابجاتونو :|
    کسی با منم کاری نداره البته این ناشی از جذبه ی بنده است ... بعله اینجوریاس !
    پاسخ:
    رو نوشت به میلیونر! :دی
    زینب: ) خانم من همین الان یه نظر واست گذاشتم شامل خز بودن پست هاتون. :)))


    هولدن وبلاگ پربازدید دردسرش همینه دیگه نمى تونى واس دل خودت و شخصى بنویسى. منو ببین هرچى مى خوام مى نویسم کسى هم چیزى نمى گه. کسى باهام کارى نداره. :)))
    پاسخ:
    اتفاقا من نمیخوام شخصی بنویسم، واقعاً نمیخوام! قبلا هم گفتم وبلاگ به نظراتش زنده است! فقط دارم میگم مرجعیت من رو در مورد موضوعات شخصیم بپذیرید، بر اون اساس نظر بدید! حتی وقتی نظرات مخالفه! مثالش کامنتهای "دخترک" هست، که قبول میکنه "من" هستم که اصل قضیه رو میدونم، ولی نظر خودش رو اعلام میکنه!
    در مورد پستهای معمول وبلاگ که همه چی مثل همیشه است! شما کی دیدی من بگم چرا این کامنت رو گذاشتین یا اون رو؟ :|
    چرا هیشکی منو قضاوت نمیکنه ؟! چرا یکیم نمیاد بگه تو چقد پست هات خزه بعد من از این پستای لطفا قضاوت نکنید بزارم یکم باکلاس باشم  :D
    پاسخ:
    برو از خدا بترس!!! :))

    دقیقا همینطوره که نوشتی...بعضیا خودشون رو دانای کل میدونن و تصور میکنن ما رو از خودمون بهتر میشناسن:|گاهی فکر میکنن باید درباره ی همه چیز فتوا صادر کنن متاسفانه...آدم حرصش میگیره

    پاسخ:
    چه بگویم؟
    نمیدونم:|
    پاسخ:
    آوه که اینطور!
    ساغر بهتر قضاوت میکنه:دى


    پاسخ:
    ساغر چطوری به این درجه رسیده؟
    واقعا بیست و هفت سال و سه ماه و سیزده روز
    هست؟:))

    پاسخ:
    بلی همینقدره!
  • فاطیما کیان
  • یک نفر فقط یک نفر حرفت رو بگیره نشون میده که منظورت رو رسونی مابقی نمیخوان که بگیرن چی نوشتی
    پاسخ:
    نه دیگه! آدمها فرق دارن! هر کس یه جوریه به هر حال! تا یه جاییش رو من کلا میپذیرم! :دی
    ولی عرض من هم همونه که شما میگید، قضیه، قضیه مذموم و زشتی هست!
    کامل موافق هستم. 
    تازه بعضا حتی خواهر برادر یا نزدیک ترین کسایی هم که حضور دارن نمیتونن کامل اون حسی رو که از رفتار این شخص گرفتی بفهمن،و درک کنن،شاید به نظرشون خیلی بدیهی باشه ولی به تو برخورده، اینو نمیفهمند 
    برای همین پست قبل گفتم ناتینگ تو سی. که قضاوت نکنم. 
    پاسخ:
    ممنون موافقی! :|
    واقعاً آدم وقتی با یه کامنت موافقه و نخواد کامنت رو بی پاسخ بگذاره باید چی بگه؟ :|
  • فاطیما کیان
  • جناب هولدن این پستت حرف دل منم بود
    دیشب که کامنت های خصوصیم رو چک میکردم فهمیدم پوست کلفتی دارم که هنوزم دارم مینویسم و هی یادم میره که گاهی مردم از زاویه ی من به چیزی که نوشتم نگاه نمیکنن و نمیگیرن اصل چیه و فقط عاشق اینن بگن اقا/خانم اشتباه میکنیا , تو مشکل داریا , چرند میگیا , چقدر دغدغه داریا ! خانم/آقا شما بوق !!!
    پاسخ:
    البته کژتابی ها تا یه جایی همیشه وجود دارن و طبیعی هستن، ما متن رو برای خودمون "حرف میزنیم و مینویسیم" ، اما دیگران میخونن و لحن و نگاه موجود ممکنه به دلیل ضعف در ارائه یا دریافت درست منتقل نشه! تا اینجا حله!
    از اینجا به بعد حل نیست :| :))
  • فاطیما کیان
  • من یه پست تازگیا نوشتم و باز به قول تو "فاطیما کیان :دلخور از خصوص !" کلی برام کامنت خصوصی و فحش اومد که بابا تو خودتم همونی هستی که درباره اش نوشتی و میگی !
    بله عزیز من ما داریم خودمون رو میکشیم تو چند خط حرف مون رو بزنیم بعد یکی میاد از توی خط نوشته هامون چیزیو میگه که آدم نمیدونه بخنده یا گریه کنه , جدا ما بلاگرا خیلی طفلکی هستیم
    من که میخندم به فکر و تهمت و حرف بیجای برخی مخاطبین وبلاگم تو هم بخند هولدن جان :)
    پاسخ:
    اتفاقا توهین ها یا قضاوتهای نابجا "راحت ترین" قسمت قضیه است! باور کن خانم فاطیما به قرآن راحت ترین بخشش همینه! برای من این خیلی سنگین میاد که دوستان -که من همه رو از صمیم دل دوست دارم و کور بشم اگه دروغ بگم- میان مثلا میگن "نه تو نمیدونی، دلیل کار بابات این بوده!" "نه تو نمیدونی، فلانی توی زندگیت سر فلان چیز، این حرف رو زده"! آخه عزیزان! دوستان! خدایی شما میشناسید اون آدمی که توی دهانش اینهمه حرف خوشگل گذاشتین رو؟ وجدانا چه جوری آخه؟ :|

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">