Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

در ستایش یک زندگی روزمره!

جمعه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۰۰ ب.ظ

صبح از خواب بیدار میشم، گفتم صبح! اصلا اینکه بشر تصمیم گرفت صبح ها بیدار بشه بره سر کار از احمقانه ترین تصمیمهاش بوده، باید همه بعد از ساعت سه بعدازظهر کار رو شروع میکردن تا حوالی نُه شب! همیشه سخته برام صبح بیدار شدن و معمولا بداخلاقم اول صبح رو! میگفتم، صبح بیدار میشم و بعد از شستن دست و صورت میرم برای صبحانه، اوقاتم تلخه چون دیشب تیم مورد علاقه ام باخته، با اخم صبحونه میخورم، دست دخترم رو میگیرم و میریم توی ماشین منتظر همسرم میمونیم، یعنی عزیز دلم اگه یه روز زودتر از من پایین باشه من خودم رو دار میزنم! از خوشحالی البته...توی مسیر به بچه ام میگم "بابایی اگه امتحانت رو الف بگیری، برات اون عروسک زشته که بر اساس یه اشتباه میگی خوشگله رو میخرم"! بچه نمیدونه ذوق کنه یا برگرده بگه زشت هیکلته، صد البته من پدرش هستم و با من اینجوری حرف نمیزنه! بعد از رسوندن بچه ام و همسرم به مدرسه و محل کار، سر خر رو کج میکنم سمت دانشگاه، اسم ماشینم خره، بی ادب نیستم!

ابتدای اولین کلاس هنوز اوقاتم تلخه، دانشجوهای نمکدونی که میدونن من طرفدار چه تیمی هستم مزه میریزن که "استااااااد! تیمتون هم که دیشب باخت" با یه نگاه غضب آلود میرم پای تخته و شروع میکنم "اگه خانمها حرفهای مهمشون در مورد رنگ لباس همدیگه و آقایون مباحثشون در مورد فوتبال دیشب تموم شده امروز مبحث سوگیری جنسی در کودک رو شروع میکنیم" دانشجوهام میدونن، اینجور حرف زدن یعنی حوصله ندارم و هر آن امکان داره حذف به قرینه حقوق استادی بشن! آخر کلاس حوصله ام کمابیش سر جاش اومده "جلسه بعد از مباحث امروز کوییز میگیرم، ضمن اینکه ما هنوز صدر جدولیم، به امان خدا و موفق باشید" و قبل از شروع هر زمزمه بی مزه ای کلاس رو ترک میکنم و میرم دفترم، کلاس بعدی و کلاس بعدترش که تموم میشه آموزش آکادمیک تمومه!

باید یه سر به کلینیک بزنم؛ اینجا جای بدی نیست، البته برای من جای بدی نیست، برای خانواده هایی که بچه هاشون به صورت مادرزادی مشکل های جدی دارن جای خوبی نیست و من درک میکنم نباید باشه، میتونم بگم تنها جایی که هر آدمی بهم فحش هم بده، بی دلیل و تنها از سر عصبانیت هم این کار رو کنه جواب نمیدم توی همین کلینیکه، البته خیلی کم اتفاق میفته... خیلی! ولی به هر حال، من درک میکنم و اگر خودم اون طرف بودم، حتما به خودم فحش میدادم!!!

عصر باید برم دنبال همسر و فرزندم دم در مدرسه، خانمم تماس میگیره که "باید بریم برای بچمون عروسکه رو بخریم" میپرسم "الف گرفت؟" میدونه که من سخت میگیرم؛ و حرفم یکیه، میگه "چه فرقی داره حالا؟" و من میگم "دوباره نه فدات شم! فرقش اینه که من میخرم و من نمیخرم، الف گرفته یا نه؟" جواب میده که "نه!" و یه جوری میگه یعنی "خاک بر سر نفهم بی احساست کنن!" چون صراحتا این رو بیان نکرده نمیتونم چیزی بگم و جواب میدم "خب پس نمیریم عروسک زشته رو بخریم، امتحان بعدی ایشالا الف میشه و براش میخریم، پنج دقیقه دیگه اونجام، خداحافظ". همیشه همینه، من از اصول کوتاه نمیام، اون از مادرانگی! گرچه حداقل توی این زمینه خاص حرف، حرف منه... نه چون خیلی مردم، نه! چون روانشناسم!

"بابایی اخم نکن" و دخترم اخم کرده، همین رو میگم و تا خونه از مسائل هر روزه حرف میزنیم، چی شد؟ چی کار کردم؟ چی کار کردی و اینها...

"عزیزم، این حلقه من کجاست؟" خیلی پیش میاد بعد از حمام حلقه نباشه، معمولا روزهایی که دخترم باهام قهره هم گم میشه، یعنی کجا میتونه باشه؟ صدا میاد "نمیدووووووونم عزیییییزم!" اینجوری یعنی حتما اونجاست! همیشه فکر میکنم اگه واقعا دست بجه نباشه شب رو باید کجا بگذرونم؟ کجا؟ هممم، احتمالا پارک روبرو، شایدم توی حیاط آپارتمان، نه! سرده! میرم توی ماشین میخوابم!

شام رو که میخوریم میگم "فردا برنامه چیه؟ بریم سینما؟" میدونم همسرم سینما دوست نداره! خودم ادامه میدم "اگه نمیخوای، بریم کافه علی اینا، هوم؟" میگه "آره آره، بریم! دلم برا خودش و خانمش تنگ شده" میپرسم "این چایی چی شد؟ راستی امشب باید بشینی فوتبال ببینی باهام، دیشب گفتی نمیبینم باز باختیم! هر وقت نیستی همینه! امشب باش حداقل اونی که میخوام ببره" نگاهم میکنه و میگه "عمراااااااا" ولی میدونم میاد ، هیچوقت نشده دو شب پشت هم نیاد برای فوتبال، هر چقدر هم که بدش بیاد! یا خوشش نیاد! یا حسی نداشتته باشه!

بازی رو میبریم، فقط به یمن وجود همسرم که کنار من خوابش برده، بغلش میکنم و میبرمش میذارمش توی تخت، یه سر به بچه میزنم، خوابه. منم میرم توی تخت، نمیخوام مسواک بزنم، شبهایی که مسواک نمیزنم فرداش باهام قهر میکنه، ولی هر شب زودتر میخوابه من مسواک نمیزنم! به این فکر میکنم که اگه مثل اون دفعه سر یه چیز مزخرف یه هفته توی خونه جنگ بشه، واقعا من توانش رو ندارم، و شکر میکنم که حداقل الان خیلی وقته وضعیت سفیده!

آخرین چیزی که شب انجام میدم ، اینه که خوابم میبره، واقعا چه توقعی دارید؟ مگه فیلمه؟ میخوابم... تمام!

  • ۹۴/۰۵/۲۳
  • هولدن کالفیلد

داستان های هولدنی

آراء الحکما: جلد  (۳۹)

  • گمـــــــشده :)
  • خیلی خوب بود هولدن. در حد عالی
    :))
    پاسخ:
    نوش جونت!
    هه 
    خوب شد شما تصوراتِ خودتونُ راجب به زندگی آینده تون نوشتین 
    در غیر این صورت ذهنِ من توانایی تصور بلاگرهایی که بلاگشونُ دنبال میکنم نداشت !!!! 
    :||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
    پاسخ:
    عجب که اینطور! :|
  • خارج ازچارچوب
  • ایده ی اسم خر روی ماشین خیلی خوب بودا!‌ بار طنز داره هیچ وقتم دچار روزمرگی نمیشه!
    پاسخ:
    من دوست دارم روی متعلقاتم اسم بذارم! عمیقا انجامش میدم ها! البته چند سال قبل خیلی پر رنگ انجامش میدادم!
    "اوقاتم تلخه چون دیشب تیم مورد علاقه ام باخته " بر اساس این گفتم.
    حق با شماست 
    پاسخ:
    اوقات تلخی باخت، روی اوقات تلخی بیداری بیاد خیلی بد میشه :| به نفع همه است بازیهای آخر شب رو تیمم ببره :|
    حالا من یه چیز فرضی نوشتم، مته به خشخاش نذارین، برام پیش نیومده ببین چقدر تلخ خواهد بود! :دی براین اساس میگم که اوقات تلخی مجردی با اوقات تلخی متاهلی فرق داره! :دی
    من بیشتر از هر چیز از جزئیات ذکر شده تو متن خوشم اومد. توصیف ی روز تجربه نشده اینقدر دقیق. خوب بود.

    * نمیدونم کامنتم رسید یا نه. مجدد ارسالش کردم.
    پاسخ:
    لطف دارین!
    یه بار اومده این کامنت!
    برای تو قشنگه ، برای زنت چی؟ 
    برای زن ها قشنگ نیست که شوهراشون سر چیزای بی ارزش کله ی صبح با بد خلقی بیدار بشن ، چه توی یه زندگی عادی باشن چه نباشن  :) چه شوهرشون روان شناس باشه چه نباشه 
    پاسخ:
    تو از کجا میدونی زن آینده من اینو نخونده و خوشش نیومده؟ ضمن اینکه ببخشید یه سری خلقیات بد هر آدمی داره، داره دیگه تکون هم نمیخوره، مثل شرایط بعد از بیدار شدن! یکی سر حاله، یکی نیست! من جزو اون دسته هستم که نیست! شما به بزرگواری خودتون ببخشید!
  • زهرا رضایی
  • من گفتم دو برابر زحمت کشیده، که یه نگاه به سهمیه ها ی جنسیتی بندازی میبینی که واقعا کشیده! اما ادامه ی جمله کاملا مشخصه که نگفتم اون ویژگی ها رو هم دو برابر داره! گفتم اونا رو بر خلاف تصور تو داره و تو به صرف استاد بودن حق نداری ازش بگیری!
    ببین، فوتبال یه علاقه است، مثل ادبیات مثلا!  اینکه به کسی بگی بسه راجع به ادبیات حرف نزن، فرق داره تا با یه جمله بگی که شما تو هر شرایطی به فکر ظاهرتونین،علاقه ی پسرا چیه؟ فوتبال،سینما،ادبیات، فلسفه،حقوق،علاقه ی دخترا چیه تو هر شرایطی،حتی محیط اکادمیک؟ لباس،ارایش،عمل زیبایی،چرا اینارو دوست دارن؟ برای اینکه دیده بشن؟ چرا از این راه؟ چون چیز دیگه ای ندارن برای عرضه!  این ذهنیتیه که سالهاست، قرنهاست تو گوش همه خوندن، اونقد عادی شده که تو توی یه داستان عادی توی یه روز عادی، همینطوری صرف مزاح، یا حال گیری یا هرچی ازش استفاده میکنی.... این نگاهییه که تو به بچت به دانشجوت تزریق میکنی، این چیزیه که همه پذیرفتنش، بدون این که بدونی، چرا؟ چون عادیه!  منم مشکلم همینه!

     اگه تو این موضوع ساده رو نمیگیری، ینی نمیخوای که بگیری،حرفی نیس دیگه...

    پاسخ:
    ببخشید میگم ملت تو داستانهاشون دیگه هیچی نگن ناراحت نشی تو!
    ببین بار سومیه که داری بدون سه درصد شناخت در مورد من، قضاوتم میکنی! خب؟
    همین!
    من نمیگیرم، کلا نگیر هستم! فقط شما روی نگاه جنسیتیت کار کن که زشته، دکتر این مملکتی!
    + شما که دکتری، آمار وحشتناک جراحی زیبایی توی ایران رو ازش خبر نداری؟ بعد اینها جمعیت بی سوادن میرن n میلیون خرج دماغ و سینه و باسن لیزر و میکرو درم و از این خزعبلات میکنن؟ این یه مورد خاص نه تنها ذهنیت نیست، حقیقتیه که اون سر ابعادش ناپیداست هنوز!
  • زهرا رضایی
  • .
    یه نکته! اینکه واقعا از نوع توجیهت جا خوردم، من من من من!  چون من در موقعیت ایکس ناراحت نشدم،بقیه هم نباید بشن، چون من ازادیم تا حدی بوده جلوی استادم، بقیه هم همونقد ازادن، چون من فلانم، خدا هستم و هر کاری دلم بخواد میکنم و نقدی هم به رفتار ملوکانه ی من وارد نیس! کامنت من عصبانیه یا اولا تا هزارم بی ربط تو به حرف من؟!! 
    چون کامنت من عطف به کامنت قبلی بود، و نوع تنبیه دخترا!  توی استاد حق داری دانشجوتو تنبیه کنی، قانون تایین کنی، کلاسو بکنی پادگان اصن،به من ربطی نداره 
     ولی به هیچ وجه به هیچ وجه و به هیچ وجه در هر موقعیت و رتبه و سطح تحصیلاتی که باشی حق نداری نگاه جنیستی اجدادتو به دانشجوهات منتقل کنی، دخترا اینطور دخترا اونطور...با فرض شرایط   سهمیه بندی امروز، دختری که سر کلاس تو نشسته مطمئنن دو برابر دانشجوی پسرت زحمت کشیده برای اون صندلی،تحصیل کرده است،شعور داره، شخصیت اجتماعیش براش مهمه،و تصویری که از خودشو هم جنسانش در ذهن بقیه ساخته میشه هم!  
    من با قوانین تو کاری ندارم، ولی تو حق نداری دخترا رو طوری تصویر کنی انگار تو کوچه نشستن دارن سبزی پاک میکنن!و دغدغه اش، همون دغدغده ی مادر بزرگشه!  تو با همین یه جمله ات اقای متخصص،داغون میکنی ذهن بچه ها رو که! اگه نگاه توی استاد روانشناسی، یا روانشناس، یا یه تحصیل کرده ی این جامعه همون نگاه جوک های وایبری باشه به جنس دختر من دیگه حرفی ندارم! 
    پاسخ:
    "من" و دقیقا "من" یه جاهایی خودم رو قبول دارم، و چون اون جاها در حد تعداد انگشتان یک دست (به علاوه منهای دو) هستن، پس میتونم بگم چی هستن! یکی از اونها اصول اولیه رفتار آکادمیکه، بنابراین اگر "من" میگم یه چیز جاش توی کلاس نیست، چه پشت نیمکت دانشجو نشسته باشم چه پشت "جا استادی" جاش مسلما توی کلاس نیست، و بله در این موارد حرف من نه تنها برای خودم، بلکه برای فضایی که توش حضور دارم فصل الخطابه! این از این!
    اگه تریج قبای شما به این علت خاک آلود شده که من چرا به دخترها گفتم به رنگ لباس هم کار دارن، در همون حالت فرضی به پسرها گفتم خفه شن دیگه از فوتبال حرف نزنن!
    "دختری که سر کلاس تو نشسته مطمئنن دو برابر دانشجوی پسرت زحمت کشیده برای اون صندلی،تحصیل کرده است،شعور داره، شخصیت اجتماعیش براش مهمه،و تصویری که از خودشو هم جنسانش در ذهن بقیه ساخته میشه هم!" اینا رو جدی نمیگی که؟ چون بر فرض "غلط" شما دو برابر درس خونده، یعنی دو برابر شخصیت داره؟ یعنی دو برابر آدمه؟ یعنی دو برابر خوبه؟ بیخیال بابا؛ مگه سبزی فروشیه هر چی رو دو برابر این طرف بذاری از اون طرف سنگ ترازوی دو برابری میخواد؟
    البته! اینجا اگر یک نفر، و تنها یک نفر نگاه جنسیتی داشته باشه، اون تویی! چرا؟ چون برات مهم نیست من پشت دخترها به پسرها تیکه انداختم! چون برات مهم نیست که من برام فرقی نداره طرفم کیه، و چون برات نصف کلاسی که من بالاسرشم مهم نیست! ببخشید که پسرها مثل بته عمل میان، ولی دخترهامون همه خودساخته هستن!!! در واقع تو جنسی نگاه میکنی، چون عموما خانم ها می ایستن در یک جایگاه جنسیتی و مردها رو به اون متهم میکنن، "من" ، "اگر" روزی استاد بشم، برام مهم نیست طرفم دختره یا پسره، قرار باشه منفجرش کنم، میکنم! در خودم میبینم و این نه به تو، نه به هیچکس دیگه ای بیرون کلاس ربطی نداره!
    شما روی نگاه جنسیتی خودت کار کن خانم دکتر رضایی، که اینقدر خلاقانه از توی یه جمله ساده، وسط یه داستان ساده از یه روز ساده اینهمه "تاویل و تفسیر و فلسفه جنسیتی" میتونه در بیاره! اون هم در مورد ظلم به جنس مونث! زشته چیزی که در تو در حد 80 پر رنگه رو ، به خاطر 10 تا توی یکی دیگه نهی کنی! تو روی اختلاف 70 تایی خودت کار کن، خب؟
    و در نهایت، گفتم، من استاد بشو نیستم خانم دکتر! شما استاد شدی پسرهای کلاست رو غل و زنجیر کن! باور کن کوچکترین اهمیتی برام نداره دکتر!
    ای بابا حالا دعوا نکنید
     کو تا بچه.مامان بچه رو پیدا کن حالا....
    پاسخ:
    :|
    عججججججججببببببببببببب
    زندگیتون اگه به همین گونه که توصیفش کردین بسیار هم جذابه بنظر من ادمایی که تو زندگیشون به یسری اصول پایبندن ادمای جذابی هستن خوب کاری میکنی بچتو اینطور بار میاری این درسته  ...راستی تو کی بابا شدی هییی روزگار
    پاسخ:
    من استاد نشده دارم برای کار نکرده جواب پس میدم! اصلا بابا شدن رو تا اطلاع اثنی عشر!!! عقب انداختم!
  • زهرا رضایی
  • هرچی دلت بخواد میگی؟ دانشجو رو میشکنی؟!!!  به چه حقی دقیقا؟ اوقاتت تلخه که تلخه،خب از لذت داشتن پولش بگذر و صبحا کلاس برندار
    این که یه استاد عقاید شخصیشو به دانشجوش تحمیل نکنه، اونم استاد روانپزشکی، کمترین انتظاره، اونام دخترا و پسرای یه باباهایی هستن، مث دختر تو! و مسلما نباید قسمتی از تربیت اجتماعی و اخلاق کاریشونو که توی کلاسای شماها شکل میگیره رو خراب کرد.... 
     
    پاسخ:
    حالا اینقدر هم عصبانی نشو؛ هنوز نشکستم دانشجو رو،اگر بشکنم یه جوری میشکنم کمرش خم بشه البته!
    آهان اینم یادم رفت، دختر من، بچه من اصولا، اگر رفتار زننده و زشتی در جایی که نباید انجام بده، طبیعیه توسط استادش یا معلمش همچین برخوردی باهاش صورت بگیره، و اگه برخورد متناسب با اندازه رفتار غلط باشه اصلا مقوله اشتباهی نیست، چرا فکر کردی من این رو برای فرزند خودم نمیخوام؟
  • زهرا رضایی
  • هرچی دلت بخواد میگی؟ دانشجو رو میشکنی؟!!!  به چه حقی دقیقا؟ اوقاتت تلخه که تلخه،خب از لذت داشتن پولش بگذر و صبحا کلاس برندار
    این که یه استاد عقاید شخصیشو به دانشجوش تحمیل نکنه، اونم استاد روانپزشکی، کمترین انتظاره، اونام دخترا و پسرای یه باباهایی هستن، مث دختر تو! و مسلما نباید قسمتی از تربیت اجتماعی و اخلاق کاریشونو که توی کلاسای شماها شکل میگیره رو خراب کرد.... 
     
    پاسخ:
    اول اینکه! من جلوی استادم هر رفتاری کردم و باهام برخوردی نشد، دانشجوم مجازه انجام بده! دوم اینکه! دانشجویی که حدود دانشجویی رو میشکنه "باید" منتظر هر برخوردی باشه، "منِ استاد" هم یه پدر مثل پدر خودش! سوم اینکه کلاس طویله نیست، و دانشجو در حضور استاد عربده نمیکشه و حرف نمیزنه! چهارم اینکه من اگه درس بدم، برای این میدم که دوست دارم تدریس کنم نه اینکه پول لازم دارم، خیلی جوک بود نگاهت! پنجم اینکه من روانشناسم، روانپزشکی از تخصصهایی هست که شما بعد از پایان دوره عمومی میتونی اقدام کنی! ششم اینکه، من توی کلاسم تربیت اجتماعی و اخلاق کاری یاد میدم با برخوردم و اینکه چه جوری یاد میدم به شیوه خودم بستگی داره! هفتم اینکه همون طوری که دکتر "ج" یکی از بچه ها رو و دکتر "م" من رو سر کلاس بی عفت کردن و برای من و دوستم محبوب ترین اساتید هستن، اون دانشجو هم همچین حسی خواهد داشت! هشتم اینکه حتی اگر اینطور نباشه، با توجه به اینکه من اصولم رو سر کلاس داد خواهم زد، و همه کلاسهام اون ها رو مثل ساعت نهار میدونن، بنابراین میدونن تخطی از اصول یعنی مرگ! نهم اینکه کو تا من استاد بشم، غصه دهه نودی ها و دهه صفری های:| قرن بعد رو نخور! دهم اینکه احتمالا دکترا نمیخونم و تو به آرزوت که تیتیش بار اومدن یه سری بی سواده خواهی رسید! و یازدهم اینکه، اونجا کلاسه، واحد پرورشی نیست که من به گل روی یه نفر فکر کنم، به مصالح سی نفر فکر خواهم کرد!
    اسمش گل گیسو باشه ... با ساکن روی گل .
    پاسخ:
    گل گیسو؟  :|
    یه دوستی داشتم با این نام!
    خوب پس خیلی نگران آینده نباش من رسیدن به این ایده آل کاملا معمولی رو برات تضمین می کنم.
    پاسخ:
    به این شیرینی ها که فکر میکنی هم نیست داستان!
    اخ که بدم میاد از بچه های لوس که همه چی واسشون فراهمه  کار خوبی میکنی واسش الکی عروسک نمیخری من واسه پسرم اسباب بازی میخرم ولی زیاد نه ،کم هم نه که عقده ای بشه بچه هفت ساله من واسه خودش اسباب بازی درست میکنه یه عالمه اسباب بازی دست ساز داره که خودش ساخته بعضیاشم باباش کمکش کرده خلاقیت بچم رو اینجوری پرورش میدم  و کمی هم با کمبود های زندگی آشناش میکنم تا یاد بگیره از پس مشکلات و خواسته هاش بر بیاد
    پاسخ:
    شما کار بسیار درستی میکنید!
    فکر  میکردم روزمرگی یک روان شناس باید خیلی قشنگ تر باشه 
    پاسخ:
    همین برای من قشنگه دیگه، در واقع این زندگی روزمره یه روانشناس نیست،زندگی روزمره یه انسانه!
    زندگی ایده آلت فانتزی زن و بچه و نمره الف و ب بچه ته؟
    جدا فکر نمی کردم اینقدر بورینگ باشی.
    پاسخ:
    زندگی ایده آل من در واقع یه "زندگی کاملا معمولی" هست و روی کاملا معمولی بودنش تاکید دارم!
    حتی از این کسل کننده تر هم باشه، آروم باشه ایده آل من خواهد بود! مثلا الان تصمیم داشته باشم برم فضا، یا سه دور در جهان بجرخم جذابه؟ خب جذابیت برای من مرادف با آرامش ذهنه! بورینگ یا ادونچرینگ!
  • زهرا رضایی
  • من از استادایی که میان سر کلاس و مصممن دخترا رو خاله زنک و همش تو فکر رنگ لباس و.... اینا جلوه بدن متنفر میشم! ینی واقعا متنفر میشما، هرچقدم که دوسش داشته باشم.... :|
    پاسخ:
    بدت بیاد، من اوقاتم تلخ باشه این کمترین چیزیه که میتونم بگم، بخوام سنگینش کنم دانشجو میشکنه :|
    اسمشو بذار عم قزی.
    پاسخ:
    خودت حاضری این رو بذاری روی بچه ات که به من پیشنهاد میدی؟ :|
    خیلی هم جالب
    پاسخ:
    خیلی هم ممنون! 
    به به عجب شوهر خوبی . عجب بابای خوبی .باریکلا
    اسم دخترت چیه؟
    پاسخ:
    هنوز سر اسمش به توافق نرسیدم! :|
    در فانتزی ها هر مردی یک دختربچه وجود داره.چرا آیا!
    پاسخ:
    پسر باشه که زنده به گور میکنمش! :|
    حالا اونکه میگی قصدت به تصویر کشیدن یه زندگی روزمره بوده قبوول، ولی راستشو بگو به عنوان یه روانشناس خودتو لو بده چه حسی ته این پست بود ؟ :دی
    با فاکتور گرفتن از تکرار مکررات، نفسش جالب انگیزه.. زندگی همین لحظه هاست
    پاسخ:
    این زندگی ایده آل منه رسما، حالا جای شغلهاش رو عوض کن، یعنی مهم نیست استاد باشم، مهم اینه که این مدل زندگی اصلا من رو ناراحت نمیکنه که هیچ، هر روز همین باشه من خوشحالم خیلی! 
  • مهرداد ارسنجانی
  • منُ نامزدم هم الآن اینجا نشستیم داریم پستت رو میخونیم...
    البته ایشون مثلِ فیلم ایرانی ها شال تو خونه سرشون میکنن و روی پای من نشستن، ی صندلی جدا دارن...
    خلاصه که ایشون یادِ فیلم The Sixth Sense افتادن...
    خودم نظرم رو فیلمِ Inception هست...
    دخترمون هم از از تو آشپزخونه صداش میاد که میگه فیلمِ Shutter Island و Dream House...

    صبر کن...
    ما که تازه نامزد کردیم ، دختر بچه برا کیه؟!
    آقا اینجا داستان ترسناک شد . . . .
    پاسخ:
    خواهر کوچیکتر نامزدته! نگران نباش :))
    اون قسمت بابا بودنت عین خودمه؛ دختری، مهربون، سخت‌گیر؛ بهترین شیوه همینه، یه فرد سالم تحویل جامعه میدیم ما ^_^
    پاسخ:
    تو عین منی، من بزرگترم! :|
  • آناهــیــ ـــتا
  • آهاااا خوشم اومد!
    مخصوصن رفتار با بچه و دانشجوآ.
    با بچه که دقیقا باید همینجوری بود. دیدم که میگماااا.

    وقتی بیش از حد بهشون امکانات میدی هیولا میشن میوفتن به جونت....
    پاسخ:
    من همچین شخصیت خفنی هستم!
    ایشالا قسمتت بشه :)
    پاسخ:
    ایشالا قسمت خودت بشه :))
    اوه اوه دومین شخصیت ادبی جهان!
    راستش موضوع کتاب و شهرتشو میدونستم ولی هر دفعه میگم باشه سر فرصت بخونم :p
    پاسخ:
    تا همین الان خسران کردی!
    پس دیگه اون موقع غارنشین نیستی!
    +فک میکردم میگی همچنان هولدن باقی میمونی..
    پاسخ:
    من همین الانم اینجا هولدنم، توی زندگیم هم هستم! برنامه ای ندارم اینجا رو ترک کنم! :دی
  • رفیعه رجعتی
  • تازه فک کنی!:D
    پاسخ:
    اون هم کمابیش!
    یک زندگیه غیر روز مره چه شکلیه واقعا؟
    + راستی هولدن کالفیلد اسم شخصیتی توی فیلمی چیزی بوده؟
    پاسخ:
    شکل یه زندگیه که امروز و دیروز و فرداش تفاوت های خفن داره!
    وا اسفا، شما چه جوری میتونی هولدن کالفیلد رو نشناسی؟ :|
    هولدن کالفیلد
    کلیک بنمایید!
  • رفیعه رجعتی
  • خیلی عم ایزیلیه!خخخ
    اصن همیه ک هس:دی
    پاسخ:
    فکر کنم الان فهمیدم چی گفتی! :))
    ازینکه بچت قراره دخترباشه برات خوشحالم...اصن سعادتی نصیبت میشه استاد:)
    به عزیز دلت سلام برسون:دی
    تا اون موقع هنوز هولدنی یا .....؟!

    پاسخ:
    من اصولا دختر دوس دارم!
    اون موقع یه چیز دیگه ام! :دی
    من به جای همسرت بودم خودم میرفتم میخردیم! چه معنی داره اصن؟؟ واللا ! :|

    +البته بعدش کلی محسن غر میزد! اووفففف ! رو اعصاب!! ... ولی خب مهم نیس اصن به زعم من! :دی
    پاسخ:
    فکر کردی این بچه های بی ادب لوس ننری که نمیشه جلوشون رو گرفت از کجا اومدن؟ از طرز تفکری که تو داری اومدن!
    بیچاره محسن جان الانور جان! چه بچه ای تحویل جامعه بدی تو :|
  • رفیعه رجعتی
  • قبول دارم حرف2ن رو!اما هنوزم هسدن خونواده هایی ک واقعن خونوادن!درسته تعدادشون خییییییییییلی کم شده و داره میشه متاسفانه ولی اگ طرف واسش مهم باشه زن و بچش،حدمن واسشون بیشتر از اینا وخ میذاره!اما خب سنگینی کار و مشغله های دیگ،این امکان رو بوجود نمیاره ک طرف هررررررررررر شب با خونوادش بره این ور و اون ور...
    پاسخ:
    شما چقدر با ادبیات عجیب و هاردلی!!! حرف میزنین! خیلی خوندنش سخده!!! :|
    چه زندگی آروم خوبی :) خوش به حالت. اصن حسودیم شد :دی
    پاسخ:
    ایشالا قسمت شما بشه! :))
  • رفیعه رجعتی
  • خو من دقیقن پاراگراف یکی مونده ب اخر روم زیادی تاثیر داش،بقیش یادم رف:دی
    پاسخ:
    آوه از اون لحاظ! :دی
    اتفاقا قصد من تصویر کردن یه روز عادی بوده!
    من اگه جای دانشجو ها باشم کلا سر کلاس شما نمیام !! چون هر لحظه ممکنه آدمو نصفش کنین از وسط :دیی با احترام :)))
    پاسخ:
    نه اتفاقا، سختگیرم ها، ولی خیلی شوخ طبعم! بذار استاد شم میبینی خودت!
  • رفیعه رجعتی
  • چ رمانتیک^_^
    تیم مورد علاقت2ن ک باخ دوباره!خخخخ
    پاسخ:
    کجاش رمانتیکه؟ :| تقریبا همه خانواده های متوسط شهری توی ایران همینن دیگه، میرن سر کار، میرن دنبال بچه، میان خونه، شام میخورن، تلویزیون میبینن، میخوابن! :دی
    خواستم مثلا بگم، وگرنه عمرا تیم من ببازه :))

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">