Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

درباره متر!

جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۰۴ ب.ظ

درست و حسابی نمیشناسمش، و اگر بخواهم دقیق تر بگویم اصلا نمیشناسمش. یکی از چندین میلیارد هویت مجازی این ناکجا آباد، مثل من، تو و خودش! یک مشت "صفر و یک" پوچ و بی ارزش، مثل من، تو و خودش! یک وبلاگ، یک ایمیل و نهایتا یک شماره تلفن، که تصدیق میکنید در دنیای امروز اینها تقریبا یعنی هیچی. خوب که فکر میکنم در دنیای دیروز و فردا هم همین بوده و خواهد بود... اما من دوستش دارم. دوستش دارم و برای آن دلیل های محکمی فراهم آورده ام. میدانید؟ اولین دلیلی که دوستش داشتم وبلاگش بود؛ الان دلم میخواهد مثل آنهایی که قرار است به ماجرا آب و تاب بدهند بگویم "بله! وبلاگش!" اما این را نمینویسم و ادامه میدهم... بله! وبلاگش! سخت است و یا به بیان دقیق تر خیلی سخت و البته اگر بخواهم متر را دقیق تر بگذارم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی سخت است که از "هیچ چیز" بنویسید و بتوانید من را به عنوان مخاطب نگاه دارید. او به معنای واقعی کلمه از هیچ چیز مینویسد، از روزانه هایی که برایش اتفاق می افتد، از خاطراتی که داشته، از روز خوب/متوسط/بدی که گذرانده، گاهی از خودش و گاهی از او، گاهی از موسیقی و گاهی از دیگر علایقش و من با اینحال همیشه میخوانمش، و اگر وبلاگها را به ترتیب باز نکنم احتمالا جزو پنج انتخاب اول من برای مطالعه خواهد بود. نمیدانم میدانید یا نه؟ من از روزانه نویسی متنفرم و با اینحال روزانه هایش را با علاقه میخوانم! او نقطه مقابل من در بلاگری است، نوشتن بی بهانه و نوشتن با بودن بهانه! خوب که فکر میکنم دلایل بعدی دوست داشتنی بودنش هیچ ترتیب خاصی ندارد، یعنی نمیدانم اینها را چه وقت کشف کردم، تنها به این امر وقوف دارم که در حال حاضر با پکیجی از ویژگی ها روبرویم که در این مقال نمیگنجد!!! اما به عنوان مثال میدانم شیرین مینویسد، و این شیرین نوشتن با خوب نوشتن به شدت متفاوت است و من حوصله مثال زدن هم ندارم! دوستش دارم چون در فکر تغییر و بهتر شدن است، برایش تلاش میکند و اگر لازم باشد کمک هم میخواهد، همین تلاش برای تغییر چیزی است که انگار حلقه مفقوده زندگی من شده و احسنت به او که حلقه گمشده زندگی من را در انگشت خود میکند! درست که نمیشناسمش، ولی صرفاً حس میکنم خوش خنده است و برای این حسم او را دوست دارم. به بعضی چیزهایی که من اصولا علاقه ندارم به شدت علاقه دارد و جوری از آنها صحبت میکند که من در موردشان کنجکاو میشوم. خیلی حرف است ها! خیلی حرف است بتوانی من را در مورد موضوعی که اساساً به آن علاقه ای ندارم کنجکاو کنی! از این دست ویژگی ها زیاد است. خوب تر که فکر میکنم میبینم فراتر از اینهاست، آدمی که من شناخته ام، همان آدمی که گفتم اصلا نمیشناسمش، مَرد است، با همه خام بودنش، خوش قلب است با همه ناراحتی هایش و رئوف است در عین دلخوری هایش. کمتر کسانی هستند که میتوانند صدای قلبشان را گوش دهند و منطق مسلّم را کنار بزنند! او از آن دسته است؛ یعنی من فکر میکنم از آن دسته باشد. امیدوارم باشد و اگر نباشد ذره ای پیش من تغییر نخواهد کرد... اما برای خودش خوب نیست! امیدوارم متوجه باشید بعضی ها "باید" مرد باشند تا کامل باشند، در حالی که بعضی دیگر نه. او از آن دسته ایست که همینجوری خوب است ولی باید مرد باشد تا کامل شود، و تا این لحظه به نظر من اینگونه است.

جوانک مرد صفت مهربان خوش قبل بخشنده خندان تکنولوژیست گیتاریست ما مترسکی است که عاشقانه مینویسد تا عاشقانه بخوانیمش!

میدانید، حرف بعضی ها را باید یک روزی یک جای یک نفر دیگری بزند، به خوبی و یا به بدی، حال امروز ، اینجا ، من حرف مترسک را زدم! به خوبی! باشد که سالها بعد مردمانی واقعی و نه "یک مشت صفر و یک بی ارزش" نام او را به نیکی و بزرگی ببرند...

بعد التحریر: این نوشته هیچ دلیل خاصی ندارد و صرفاً بیان یک سری صحبتهایی است که خواستم بگویم، نگارنده این سطور در رابطه ای عاشقانه با دختری از دیار خودش به سر میبرد، ضمن اینکه هدف این متن خود دل در گروی عشق جوانی از خطه خویشتن دارد. طبق آخرین اطلاعات، هیچکدام از طرفین این موضوع تمایلات همجنس گرایانه نداشته و پیشاپیش همه شایعات با قدرت هر چه تمام تر رد میشود.

باقی بقا!

  • ۹۴/۰۵/۱۶
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۳۵)

شما از متر صاف و مهربان ما خبر ندارین؟
پاسخ:
خیر من از مِتر صاف و مهربان خبر ندارم، بلکه از نقاله ی شجاع و دلیر خبر دارم :|
مهربانیش رو ندیدم حس کردم :) و نوشته هاش به اندازه بستنی سنتی زعفرانی شیرینه البته بستنی نعمت :)
پاسخ:
حسیدن کی بود مانند دیدن :))
به اضافه اینکه شیرینی نوشته هاشون رو بنده هم حس کردم :)
پاسخ:
نوشته هاش بستی سنتی زعفرونیه! :دی
قدمت آشنایی شما رو نمیشناسم اما من مدت کمیه که با ایشون آشنا شدم و با حرفاتون موافقم چون بنظرم بی منت مهربانن و بسیار خوش رو !
پاسخ:
آره اصلا از کلماتش مهربونی میباره! دیدی؟ :دی
آلبرت: بزرگ مایی :)
پاسخ:
چش ماهییییییییی دم خرگوش!
ریحان: چاکرم، لطف داری ^_^
Bluish : خودم هم گاهی فکر می‌کنم بعضی کامنتام (مخصوصاً اونایی که حالت خاطره‌ای دارن) رو اگه توی وبلاگ خودم می‌نوشتم چی پیش می‌اومد :)) البته وبلاگ من و دوستان نداره، این حرفا رو نداریم باهم :D
پاسخ:
اینها رو با من نیست! :|
  • آلبرت کبیر
  • مترسک افتخار ماس ^_^
    پاسخ:
    افتخار آسیاس!
    جنابِ مترسک اگه کامنتایی که توی وبلاگای دیگه میذارن و کامنتهایی که بقیه در مورد کامنت‌هاشون میذارن رو جدا توی یه وبلاگ مستقل دیگه کپی کنن، احتمالاً آمارش کم‌تر از آمار وبلاگشون نمیشه!

    +من چند روزه میام پست‌های این‌جا رو می‌خونم (و یه چند تا وبلاگ دیگه البته) و می‌خوام کامنت بذارم و میام کامنت ‍و مینویسم ‍و ارسال نمیکنم:| نمی‌دونم چرا. الانم نمیدونم این کامنت هم میره جزء باقیِ ارسال نشده‌ها یا ارسالش میکنم:|
    پاسخ:
    احتمالا حتی از وبلاگ خودش پر بیننده تر بشه! :))
    الان این اینجائه! :دی
    معمولا پسرا خیلی شوخ و شنگ و سرخوشند ولی وقتی وارد بازار کار میشن یه جورایی یه حالت عصبی و افسرده جای اون سرخوشی رو می گیره ولی مترسک با اینکه کار میکنه اما هنوز اون خمیر مایه طنز و شادابیشو از دست نداده
    پاسخ:
    شما الان یه نظریه پرداختی در مورد پسرها :))
    طبق کامنت مترسک دانشجوت راست گفته:)
    پاسخ:
    آورین!
    با عشق مینویسم با عشق بخوانید وبلاگتو خیلی دوس دارم متر جون.....


    سلام داش...ی سوال میشه به طور مطلق گفت همجنس گرایی انحرافه؟؟یا یه تمایل ذاتی؟؟

    پ ن:خدایی سوالم ربطی به پاراگراف آخرت نداش...اتفاقی بود:)))
    پاسخ:
    سلام داش؟ :| دختر اینقدر لوطی؟ :|
    نه به طور مطلق انحرف نیست، در واقع از لیست اختلالات روانی خارج شده به صورت کامل و جزو بیماریهای کروموزومی دسته بندی شده. سعی بر اینه به طور سالم بهش نگاه بشه، گرچه هنوز عمده روانشناسها قبول ندارن این نگاه رو.
    نمیدونم عمر دوستیتون چقدر هست...
    خودم تازه شماها رو پیدا کردم....
    فقط میتونم بگم به عنوان یه نیمه اشنا فعلا که داریم بهش سر میزنیم.
    صمیمی و ساده و قشنگ مینویسه


    پاسخ:
    ما از زمان حاج آقا میرازی شیرازی رفیقیم :))
    دخترک: خسته‌ای می‌فهمم، خسته‌ای :))
    آناهیتا: هولدن ما کارش خیلی درسته :D
    رگ‌ها: اصلاً تمام لطفش به خردادی بودن‌مونه ^_^
    یکتا: مهم نیست که کی یا چی باعث آشنایی شد، مهم اینه که ما سه تا الان دوستای خوب هم‌دیگه‌ایم ;)
    زهرا رضایی: وااای =)) عالی بود :))
    خورشید: ممنون از لطفتون و ایشالا همه دوستان هر جا که هستن حالشون خوب و دلشون خوش باشه
    شاداب: سلام خردادی جان :D
    غزاله و الانور: پس هم‌حسیم با هم، چه باحال ^_^
    هولدن: بازم دمت گرم داداش، حال دادی...
    پاسخ:
    ببینید این کامپکت ترین کامنت سال بود! :دی
  • مهرداد ارسنجانی
  • ببین !
    من هم واقعن تو فکرم بود ی همچین پستی بذارم !
    واقعن !
    اگه منم بذارم تقلب نیست ؟ :))
    بعد تازه ، اون بنده خدا هم پسرِ ! ولی نمیخواستم اون بندِ آخر رو بنویسم. :دی
    پاسخ:
    نه تقلب نیست! :دی
    سخت از کسی تعریف میکنی نه؟
    البته منم سخت از کسی خوشم میاد ولی نه به سختی شما :))
    درضمن منم که خردادی هستم :دی گفتم که گفته باشم بالاخره کم چیزی نیست!!
    پاسخ:
    چی شد به این نتیجه رسیدی سخت تعریف میکنم؟
    بله بله، خردادی بودن خیلی آپشنه!
     میدونم مترسک چه حال خوبی داره!آخه امروز چند نفر داشتن در مورد من حرف میزدن اونم به چه خوبی:)) منم اون وسط مسطا ذوق مرگ میشدم....
    پاسخ:
    متر راست میگه دانشجوم؟
    بقیه دعام هم تو دلم گفتم چون خیلی چیزای خوب دیگه هم از خدا خواستم بهتون بده از جمله زن خوب :)))

    پاسخ:
    دست شما درد نکنه! واقعا ممنان! 
    سلام
    یکی از این ادمای صفر ویکی دنیای مجازی تو دنیای واقعی برام شده دوست خوب 
    مترسک رو نمی شناسم فقط اسمش رو رو دیوارای غارت دیدم وقتی میگی خوبه خوبه دیگه دعای مادرانه هم برای شما جوونا مخصوصا پسر جان هیولای خودم و دوستش مترسک از ته دل از خدا میخوام همه جوونا بخصوص این دوتا گل پسر همیشه سلامت باشن غم به دلشون نباشه و خدای مهربون  حواسش بهشون باشه اون ته تهاشم به پسر کوچولوی من سلامتی بده
    الهی آمین
    پاسخ:
    الهی آمین و ممنون از دعاتون!
  • زهرا رضایی
  • کامنتاشم خیلی خوبن :)

    پاسخ:
    اووووووووووووفففففففففف کامنتاش!
  • نیمه سیب سقراطی
  • خوش فکر به درد مشورت میخوره ، بی شیله پیله ست ، مغرور نیست و خود خود خودشه :)
    فکر کنم من میانجی آشنایی شما دو نفر بودم ،نه؟! ؛)
    پاسخ:
    نمیدونم، متر بیا ببین یکتا چی میگه، بوده؟
  • آناهــیــ ـــتا
  • ینی اون خط آخر =)))

    اگه اینو نمی گفتی ممکن بود ما فک کنیم می خوای مخشو بزنی ینی :| :|
    برو توبه کن جوون. ما ازوناش نیسیم :|


    +مرسی ازت که احساست رو واسه خودت قفل نکردی و با دیگران تقسیمش کردی :) شجاعت میخاد...
    پاسخ:
    از کجا معلوم نزنم مخش رو؟ :دی
    +احساسم رو قفل کردم! قفلش شکست! هارهارهار!
    یافتم یافتم :دی
    اونجا که نوشتی مرد است با همه ی خام بودنش!
    من اونو خوندم با همه ی خانم بودنش! :دی
    تازه میخواستم برات کامنت بذارم که نونش جا افتاده و شده خام!
    برای همینم کلا ذهنم این بود که خانمه :دی
    پایان نامه دارم، زیاد بهم فشار نیارید، انتظار نداشته باشید دیگه :)) آفرین
    پاسخ:
    نه خوشم اومد رفتی غلط هات رو در آوردی، برات یه مثبت میذارم! :))
    :| اون تیکه اش از دست من در رفت! خوندما! اما چون با ذهینت دختر خوندم ندیدم انگار و ذهنم فیلتر کرد :|
    عجیبا غریبا!
    پاسخ:
    خیلی باحالی خدایی! :))
    ناراحتی بهت گفتم مهربونی؟ =))
    پاسخ:
    این مدل تعریف کردن بخوره تو سر چلوکبابی رقیبتون! :|
    از قبل ترش حتی !! :دی کامنت نمیدادم فقط . 
    پاسخ:
    بسیار بسیار عالییییییییی!
    وقتی یکی پیدا بشه که تو ازش تعریف بکنی، حتما تعریفی هم هست :) :دی
    پس آفرین به این خانم :)
    پاسخ:
    خیلی تابلوئه پسره :|
    خیلییییییییییی!!!
    از اون بعد التحریرم که باید تابلو باشه :|
    من حس الان مترسک رو کاملا درک میکنم! :)
    خیلی حس خوبیه! :دی
    پاسخ:
    آفرین میدونم! تو البته سعادت ویژه ای نصیبت شد!
    مرسی! فقط می‌تونم بگم مرسی! شاید برای من که خیلی احساساتی‌ام این یه دونه مرسی اوج بی‌احساسیم باشه اما واژه‌ای بهتر از مرسی پیدا نکردم که بگم؛ فکرشم نمی‌کردم یه روزی یه وبلاگ‌نویسی یه پستش رو برای من بذاره کنار و سند شیش دانگش رو به اسمم بزنه؛ خوشحالم جمعه‌ای که صبحش اون جوری خوب شروع شد، الان عالی و تکمیل شد... مرسی هولدن کالفیلد دوست‌داشتنی؛ هولدن کالفیلدی که شخصیت داستانیه اما به قول خودت اون‌قدری واقعی هست که مخالفینت رو ساکت کنه! مرسی مهربون ^_^
    پاسخ:
    این جمله آخر که نوشتی این قابلیت رو ایجاد میکنه بگیرمت زیر باد کتک! مرسی مهربون؟ :| تو توی چشمای من نگاه میکنی این رو میگی؟ :|
    نمیشناختمشون خوبه که معرفیشون کردی .
    پاسخ:
    از الان میشناسی! :دی
    از دیگر ویژگی های مهم ایشون از نظر من خردادی بودنشون هست :)) که اشاره ای در متن بهش نشده بود :د 
    + با خوندن بعدالتحریر یاد اون پستی افتادم که توو وب الانور نوشته بودین و ایضا کامنت های دریافتی ! :))
    پاسخ:
    خردادی که خودمم هستم! :دی
    شما از اون موقع من رو میشناسی؟ :|
    همیشه کسانی از زندگی شکایت می کنند که چیزهای غیر ممکن خواسته اند
    پاسخ:
    چی؟ :|
    میییییدونم، مییییدونم :))
    ولی خب بازم صفرو یکی هستیم؛ چ کنم؟ :دی
    پاسخ:
    "چه کنم"درستش هست! :دی
    ما حواریون سلینجیریم ... هاها :))

    +یه چیزیه شبیه جا افتادن کلید اسپیس !
    پاسخ:
    من که نماینده اش در ایرانم! :|
    آوه که اینطور!
    دوستای مجازی یه جور قشنگین ... باید با یه مجازی دوست بود تا بشه درک کرد قشنگیشو ...
    واسمن ک حتی دوستی های پایداری هم بودن !
    پاسخ:
    بلی ای مرید سلینجر (مرینجر!!!)
    این "واسمن" یه چیزیه شبیه واکمن؟ :|
    افراد صفر و یکی. آخ آخ!!

    :)
    پاسخ:
    من اینهمه تعریف کردم که مثلا بگم ارزشش بیش ار اینهاست :|
    برداشت رو نگاه! :دی

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">