Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
نویسندگان
جهان بیرون غار

آزمایش

يكشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۱۰ ق.ظ

پیش نوشت شماره 0: همه اونهایی که فکر میکنن ممکنه به هر نحوی اعصابشون، روانشون و حتی انسانیتشون با خوندن این پست تحت الشعاع قرار بگیره این تَب رو ببندن برن وبلاگ بعدی! متاسفانه مخاطب این حرفها تک تک شما و خودم هستیم و بنابراین جواب "نه من اینجوری نیستم" رو تا وقتی به خودتون "عملاً" ثابت نشده ازتون نمیپذیرم!

پیش نوشت شماره 1: بعد از دیدن فیلمی با موضوع روانشناسی و سطوح بالای تنش، ننوشتن این پست فقط میتونه نشانه حماقت باشه!

پیش نوشت شماره 2: به سوالات زیر با توجه به این نکته جواب بدهید: شما فردی سالم و نرمال و از نظر هوشی، شخصیتی و ثبات روانی در شرایط بهینه هستید و به صورت داوطلبانه، در کمال آرامش و بدون هیچ اجباری برای شرکت در یک آزمایش روانشناسی اعلام آمادگی کرده، و طبیعتا میدونید طرف مقابل شما هم آزمودنی همون آزمایش هست! این یعنی شما کاملا متوجه هستید در شرایط آزمایشی قرار دارید، نه کاملا حقیقی! جواب سوالهاتون رو نگه دارید و در انتهای پست بهشون میپردازیم!

سوال شماره 1: اگر شما رو مسئول مراقبت از فردی کنن -شبیه زندانبان- و براتون حدود مشخص و مافوق تعیین کنن آیا وظیفه رو درست و سالم تموم میکنید و یا از قدرت سواستفاده میکنید؟ آیا بقیه رو اذیت و شکنجه میکنید؟

سوال شماره 2: اگر ازتون بخوان نسبت به اشتباهات یک فرد، تنبیه های خطرناک جسمی اعمال کنید - طبق قرار شما مجری دستورات هستید و مطیع مافوق- به نظرتون امکان داره طرف مقابلتون رو بکشید؟

آزمایش شماره 1: در سال 1971 ، روانشناسی به نام زیمباردو و همکارانش تحقیقی رو در زیرزمین دپارتمان روانشناسی دانشگاه استنفورد اجرا کردن؛ شبیه سازی کاملا واقعی زندان! برای این آزمایش 24 نفر انسان که در همه جنبه های جسمی و روانی سالم بودن به صورت داوطلبانه انتخاب و بر اساس شیر یا خط به دو گروه زندانبان و زندانی تقسیم شدن! روز قبل از اجرای آزمایش برای زندانبانها جلسه توجیهی برگزار شد و بهشون قوانین و شرایط اطلاع داده شد:

"به آنها گفته شد که نمی‌توانند به زندانیان آسیب فیزیکی برسانند. زیمباردو، به عنوان سرپرست زندان، به نگهبانان گفت: «می‌توانید در زندانی‌ها احساس حوصله سررفتگی، و تا اندازه‌ای احساس ترس ایجاد کنید. می‌توانید این احساس را در آنها به وجود آورید که زندگی آنها کاملاً تحت کنترل ماست، تحت کنترل سیستم، شما، و من است. باید آنها را متوجه کنید که هیچگونه حریم شخصی ندارند. ما فردیت آنها را به شیوه‌های مختلف از آنها خواهیم گرفت. به طور کلّی، همهٔ این کارها باید به یک حس ناتوانی، درماندگی، و بیقدرتی منجر شود. یعنی، در این موقعیت، همهٔ قدرت دست ماست و آنها هیچ قدرتی در اختیار ندارند.»"

و نتیجه؟ در کمتر از 30 ساعت شورش رخ داد و با اعمال خشونت غیرفیزیکی کنترل شد! در 36 ساعت اولین زندانی نشانه های تخریب شرایط روانی رو بروز داد و پس از احراز حاد بودن موضوع از آزمایش بیرون رفت! زندانبانها از روز سوم از انواع روشهای تحقیر آمیز و شکنجه های روانی ابداعی برای کنترل زندانی ها استفاده کردن، راههایی مثل لخت کردن، شستن توالت با دست خالی، حبس در سلول انفرادی ابداعی و... زندانبانها در روزهای بعدی تمایلات شدید دیگرآزارانه واقعی نشان دادند و زندانی ها در این "آزمایش" به باور اینکه "زندانی" هستند رسیده بودند!

پس از شش روز ، به دو دلیل عمده آزمایش متوقف شد: 1-وضعیت روحی و روانی بغرنج قسمت عمده زندانی ها 2-دلیل مهمتر، ترس از این بود که اوضاع از کنترل تیم آزمایشگر خارج شود!

لینک شرح آزمایش به زبان فارسی | لینک شرح آزمایش به زبان انگلیسی

آزمایش شماره 2: در سال 1961 توسط استنلی میلگرم، روانشناس و محقق بزرگ آزمایشی انجام شد؛ آزمایشی برای سنجش میزان اطاعت اشخاص از اتوریته در انجام کارهایی مغایر با وجدان شخصی افراد! به داوطلبین در مورد هدف واقعی تحقیق چیزی گفته نشد و اونها خیال میکردن موضوع اصلی اینه: "تحقیق در مورد حافظه و یادگیری در شرایط متفاوت است و اینکه آیا شوک الکتریکی باعث بهبود یادگیری می‌شود یا نه؟" بنابراین آدمی که سوالات رو میپرسید در واقع اینطور فکر میکرد که همه اتفاقها "واقعا در حال رخ دادن هستن"، به این معنی که فکر میکردن آدمی اون طرف و در اتاقی پنهان داره به سوالات جواب میده و اگر غلط بگه شوک بهش وارد میکنن. حقیقت این بود که صداهای فرد پاسخگو ضبط شده بود و شوکی اعمال نمیشد!

شیوه کلی آزمایش اینطور بود که فرد پشت دستگاهی مینشست و از فرد دیگری - همدست آزمایشگر و در اتاقکی دور از دید آزمودنی- سوالاتی میپرسید، صدا به صورت ضبط شده به آزمودنی پاسخ میداد و اگه جواب غلط بود آزمودنی باید از شوک الکتریکی -به صورت تصاعدی شدید شونده- استفاده میکرد، شوکها از یک ولت شروع میشد و به میزان کشنده 450 ولت میرسید، از توی میکروفون صداهایی پخش میشد، مثلا برای یه ولت "هاهاهاها" برای ده ولت "آآآااییییی" و همینطور شدیدتر، جایی میرسید که صدای پاسخگو، التماس میکرد بیرونش بیارن، شوک شدید تر میشد و صداها و فریادها عذاب آورتر، ترسناک تر، ناراحت کننده تر و ملتمسانه تر میشد، در حدود شوک 270 ولت التماسها تبدیل به یک فریاد دلخراش و وحشتناک میشد، خود آزمودنی که شوک رو وارد میکرد عمیقا متاثر میشد و قصد ترک آزمایش رو داشت اما توسط سرپرست آزمایش -مافوق- ازش خواسته میشد به آزمایش ادامه بده و میزان های کشنده شوک الکتریکی رو در صورت لزوم استفاده کنه!

نتیجه؟ "در نخستین سری از آزمایشهای میلگرام، ۶۵ درصداز شرکت کنندگان حاضر شدند به دیگران شوک ۴۵۰ ولتی وارد کنند. با اینکه داوطلب‌ها شدیداً مضطرب شده بودند، ولی نمی‌توانستند که اتوریته و مقام علمی پژوهنده (پروفسورِ روانشناسی) را رد کنند. اندکی از افراد از اعمال درد لذّت هم میبردند، و با علاقه آن را انجام می‌دادند."

این آزمون به علت ایجاد ناراحتی روانی قابل ملاحظه در آزمودنی ها با قیمت اخراج استنلی میلگرم از ییل تموم شد، گرچه سالها بعد و در آزمایشهای مشابه نتایج میلگرم تایید شد -آخرین بار آزمایشی در سال 2007-، اکثر نتایج میزان بالای 50% رو نشون میدادن!

لینک شرح آزمایش به زبان فارسی | لینک شرح آزمایش به زبان انگلیسی

پیشنهاد شماره 1: دو فیلم با نام مشابه آزمایش در سالهای 2001 (محصول آلمان) و سال 2010 (محصول آمریکا) با اقتباس از آزمایش زندان استنفورد ساخته شد، تماشای نسخه آلمانی رو به همه شما پیشنهاد میدم.

لینک دانلود فیلم آزمایش DAS EXPERIMENT

زنهار شماره 1: اگر نسبت به تنش بالا، گردش زیاد آدرنالین در خون و دیگر هیجانات حساسیت داشته و از ناراحتی های قلبی و روانی رنج میبرید دیدن این فیلم همه ی اینها رو بدتر میکنه! از ما گفتن!

جواب سوال شماره 1: طبق نتایج تنها آزمایش انجام شده، شما نهایتا 36 ساعت به عنوان یک آزمودنی نرمال دووم میارید، از اون به بعد هر کاری ازتون بر میاد، تحقیر، توهین، ارعاب، زندانی کردن، لخت کردن، اعمال انواع خشونت غیر فیزیکی و حتی بیشتر!

جواب سوال شماره 2: به ازای هر ده نفر که این مطلب رو میخونن -و از اونها احتمالا هر ده نفر معتقد به اراده قوی خودشون هستن در این موارد- شش و نیم نفر -معادل 65%- ماکزیمم شوک کشنده رو اعمال میکنن، در برابر مافوق نمیتونن "نه" بگن و یک آدم رو میکشن! این یکی رو چندین تحقیق تایید کرده!

پی نوشت شماره 1: تا الان فکر میکردید برای اذیت و آزار همنوعتون سقف مشخص دارید؟ فکر میکردید اصول محکمی دارید؟ فکر میکردید هرگز دست به آزار عمدی فرد دیگری که آزاری بهتون نرسونده نخواهید زد؟ عزیزان من! زرشک! موقعیتش رو نداشتین، خودتون رو به عنوان "یک انسان" خیلی دست کم گرفتین! همه کار از دستتون بر میاد! خودتون رو بشناسین!

پی نوشت شماره 2: همه ی این مطلب بعد از دیدن نسخه آلمانی فیلم آزمایش بهم الهام شد!

پی نوشت شماره 3: خدمت اون یه دونه عزیزی که آلمانیش از انگلیسیش بهتره عارضم که زبون فیلم آلمانیه! شما با خیال راحت نگاه کن!

  • ۹۴/۰۵/۱۱
  • هولدن کالفیلد

آراء الحکما: جلد  (۴۶)

  • گمـــــــشده :)
  • الان توی همچین موقعیتی هستم و مطمئنم همه کاری ازدستم برمیاد.
    تمامش رو تایید می کنم. احتمالا جزواون شش و نیم نفر خواهم بود
    پاسخ:
    :دی
    ااا مرسی :)
    تقریبا مطمئن بودم اینجا درباره‌ش خوندم ولی حال نداشتم خیلی بگردم دنبالش :|
    پاسخ:
    :|
    :دی
     از کتاب والس خداحافظی - میلان کوندرا
    پاسخ:
    خیلی ممنون!
    یاد این تیکه افتادم :
    اکثر مردم در محیط آسوده ای محدود به خانه و محل کار خود رشد می کنند . در مکانی امن و دور از نیکی و بدی زندگی می کنند . این ها از دیدین یک آدمکش قلبا وحشت می کنند . اما کافی است که از مکان امن خویش خارجشان کنی تا به آدمکش تبدیل شوند ، بی آنکه بدانند چگونه اینطور شد . امتحان ها و وسوسه هایی هست که بشر ، در طول تاریخ فقط گاه گاهی در معرض آن قرار می گیرد .
    پاسخ:
    این تیکه که یادش افتادی از کیه؟ چیه؟
  • رها مشق سکوت
  • چقدر این آزمایشا جالب بود

    الان اگه بخوام به جواب سوالا فکر کنم، میگم در هر دوتا آزمایش محاله بتونم به کسی آسیب برسونم، ولی خب مسائل انسانی جوریه که آدم تا وقتی تو شرایطش قرار نگیره نمیتونه به طور مطلق در موردشون حرف بزنه
    پاسخ:
    دقیقا آفرین همینه!
    جالب بود. یه لحظه ترسیدم من اون فردی بشم که تصمیم میگیره یکیو بکشه .
    پاسخ:
    ترس نداره که! هاهاها
    حیف شد این پست تموم شدا .. از تفریحاتم خوندن کانورسیشن شما و جناب ارسنجانی بود :دی
    پاسخ:
    آخرش این بود که من تونستم روی مهرداد رو کم کنم :| :))
    فیلمهایی که می بینم اسمشون تو ذهنم نمی مونه فراموش میکنم اسمشون چی بوده ولی کل داستان و اسم بازیگراش می مون این فیلمهایی هم که گفتم با خوندن پست  جلو چشمام رژه میره خیلی وقت پیش دیدم اونقدر خیلی وقت پیش که اسمشون رو فراموش کردم
    حالا چرا قیافت این شکلی شدخب کل داستان رو برات تعریف میکنم علاوه بر اعصاب و روان جنگ فکر کنم الزایمر هم گرفتم هعی پیر شدیم رفت :)))
    پاسخ:
    من کلا قیافه ام :| هست هویجوری!
    فیلمو دیده بودم. 
    قبلا هم درمورد این چند آزمایش خونده بودم
    هدفشون بررسی خشونت گرایی هیتلر و درپی اون ، مردم آلمان (سربازهاى آلمانی) در طول جنگ جهانى دوم بوده.
    نتایجش عجیب و بسیار قابل بحث و بررسی بوده
    اینکه در جوّی که اعمال خشونت رایج میشه، عکس العمل مردم عادى چطوریه؟
    پاسخ:
    خیلی ممنون از اطلاعاتی که اضافه کردین.
  • مهرداد ارسنجانی
  • اومدم بگم برای اختلاف سنی، دیدم کوچیک تر از خودم هم جمع میبندم.
    نمیدونم !
    کلن فکر میکنم هر جوابی ، هر سوالی ، هر حرفی شما با من میزنید، ی مدل تستِ روانشناسیه :))
    پاسخ:
    یه عالم جوابت رو نوشتم زدم اشتباهی نابودش کردم :| این بار خلاصه میگم:
    1- نه راحت باش، هم سن هستیم حدودا. حالا پنج شیش سال چیزی نیست!
    2- نه عینک روانشناسی نمیزنم توی وبلاگم ، کار خوبی هم نیست، اول من آدمم پس بازم راحت باش
    :|
    اینقدر اعصابم خرد شد سر پاک شدن جواب با اوقات تلخ جواب دادم، تو جوابم خودت شکر بریز :|
  • مهرداد ارسنجانی
  • واقعن؟ گفتم کُنفیسیوس؟ :))))
    به خاطرِ یبخوابیه آقا -__-
    پاسخ:
    آه ای کنفسیوس! :|
    بیا Locke رو دانلود کن ببین! روی اسمش کلیک کن، الان دیدم، اینقذه خوب بود! :دی
  • مهرداد ارسنجانی
  • در هر صورت پس کی نسخه آمریکائیش رو میبینید که بگید آلمانیه بهتره؟ :دی

    و در رابطه با اُلد بوی و کُنفیسیوس... جفتش رو دیدم.
    جفتش هم خوبه... خیلی خوبه...
    اما تک و توک اینجوری از توشون در میاد!
    پاسخ:
    چرا من رو جمع میبندی؟ :| مگه من چند نفرم؟ :| میبینم به زودی! تا الان دو تا فیلم دیدم! میبینم احتمالا امروز! :|

    جفتش که خیلی خوبه، نه کم نیست توشون! من "طرفدار" سینمای شرقی نیستم ها، دوستشون دارم، همین! میخوای قهرمان، ببرخیزان اژدهای غران، خانه خنجرهای پرنده، کلا کارهای ژانگ ییمو و وونگ کاروای، یه فیلم بود "بهار پاییز...." اون مثلا! سینمای شرق کار قوی زیاد داره،بدیش اینه کار آشغال خیلی داره :| من اصلا این رو رد نمیکنم! گرچه من رزمی رو راحت میبینم، جزء مفرح ترین فیلمهای زندگیم هستن، لذت هم میبرم از دیدنشون ولی مرادم از سینمای شرق این مدل فیلمهایی بود که مثالشون رو زدم. وگرنه من جکی چان و جت لی میبینم هنوزم بهم میچسبه! از دیدن اکشن آشغال آمریکایی یا آشغالی مثل سریع و خشن یک تا N مثلا بهتر نیست؟ هست دیگه!
    میدونی یاد این پسربچه هایی افتادم که بهشون میگی هلیکوپترت چه نازه با اخم میگن تازشم پروازم میکنه :| بعد به من میگه دهه هفتادی :))
    پاسخ:
    دهه هفتادی :|
    کتاب هات :/
    پاسخ:
    آهان :|
    http://insidemonster.blog.ir/post/201
    تازه توی این پست عکس کتاب اورژینالهام نیست!
    فکر کنم عکس دیده بودم ازشون! ولی یادم نیست کدوم پستت! راهنمایی لطفا :|
    پاسخ:
    از چی عکس دیده بودی؟ :|
  • مهرداد ارسنجانی
  • Bajrangi Bhaijaan ، هندی ، 8.4
    Nenokkadine ، هندی ، 8.7
    Baahubali: The Beginning ، هندی ، 9.2 !!! میدونی یعنی چی؟ یعنی God Father II هم 9.2 هست ! :))
    اون 250 تا فیلم بر اساسِ امتیازِ منتقد هاست.

    بعد یک چیزی ، اگر طرف دارِ سینمای آسیای شرقی باشید ، به هوی متال قسم که یکی از مقدساتم میدونمش ، خیلی ناراحت میشم :|
    پاسخ:
    ببین یه مسئله ای هست نادیده میگیری در این مورد، سینمای هند رو، فیلم بین حرفه ای نمیبینه، تماشاچی عام میبینه و بر اون اساس نمره میده، اما سینمای اروپا و آمریکا توسط مخاطبان حرفه ای تر سینما در سرتاسر دنیا دنبال میشه! من همون اول گفتم، لزوما سر نظر منتقدین یا ریتینگ نمیگم که احتمالا بهتره و اگر آمریکاییه رو بپسندم میگم اون بهتره. اما هم نمره آی ام دی بی بالاتری داره، هم توی نظرات منتقدین نمره بالاتری دریافت کرده و هم من فیلم رو به عنوان یه تریلر دیدم و نفسم بالا نیومد! پس میدونم این نسخه آلمانی اندازه اون 7.5 که بهش دادم خودم، می ارزه!
    یه نکته دیگه، اینه که اکثر فیلمهای خوبی که آمریکایی ها از نسخه اروپایی اقتباس کردن به فنا رفت، بی خوابی، دختری با خالکوبی اژدها دو تا از اولین گزینه هایی هست که توی ذهنمه!

    باید این توضیحرو اضافه کنم که، لذت بردن از یه اثر متفاوته با این که شما کدوم اثر رو بهتر بدونی!
    چون میدونم شعور بحث داری باهات بحث میکنم ها! :دی اینجوری نگاه نکن که دارم حرف زور میزنم!

    آهان راستی در مورد سینمای شرق آسیا، بله من سینمای شرق آسیا علی الخصوص چین و هنگ کنگ و ژاپن رو دوست دارم، یه نگاهی هم به به سینمای کره دارم.
    پ.ن: منظورم از سینمای شرق، سینمای درست حسابی شرق هست ها  ،نه این فیلم آبکی هاشون که هشت هزار تا وبلاگ طرفداری داره :|
    و در نهایت، یه فیلم کره ای خوب OLDBOY ، روی اسمش کلیک کن دانلود شروع میشه!
    و یه فیلم ژاپنی تحسین شده، بشین ببین! Confessions
  • زهرا رضایی
  • ازمایش اولو که برو بابا.....  
    ازمایش دومم حتی به شخصه الان بهم بگن یه بخش یه ماهه فقط تجدید دوره ات میکنیم شوک رو وارد میکنم!  و چون طرفو ندیدم و اینکه دستور یکی دیگه بوده در عرض نهایتا چار روزم همه چیو فراموش میکنم و زندگی عادیمو ادامه میدم.... یعنی در این درجه از قاتل بودن قرار دارم

    پاسخ:
    ماشالا صداقت :|
    بعد از 6 روز اینجا اولین جایی که کامنت میذارم..

    من خودم میدونم در مقابل مافوقم نمتونم نه بگم! نیازی به آزمایش نداره :|
    پاسخ:
    عججججججببببببب :|
    با توجه به گفته ی بانو بهمن ماه:
    من آدمی رو دیدم که میگه کشتن داعش باعث رستگاری میشه.
    شبیه ه اون تئوری ه وهابی ها که میگن چند تا شیعه رو بکشی میری بهشت :/
    خب اینا چه فرقی باهم دارن؟
    و تازه افتخار هم می کنن و ادعای انسانیت و متدین بودن رو دارن.
    ما ها خیلی ترسناکیم...
    پاسخ:
    فرق دارن!
    فرق هست بین آدم سالم و نا سالم! و ما داریم از رفتار آدم سالم حرف میزنیم! آدمی که به صورت پیش فرض معتقده قتل کسی رستگاری میاره که سالم نیست!
    سلام. من این متن رو خوندم ضربان قلبم بالا رفت. فیلمو نگا نمیکنم.
    زرشک رو خوب اومدی.
    بعدشم اینکه، آدم اگه یه بار یه کاری رو کنه، بار دوم هم می تونه... و بعضی وقتا سکوت دیگران باعث میشه گستاخ تر بشه و احساس قدرت کنه.اینو با چشمام دیدم. 
    خیلی ترسناک بود... هنوز تو شوکم :/
    پاسخ:
    یوهاهاهاهاهاها!
    اگه حال داشته باشی کل ماجرای فیلمها و حتی اسم بازیگراشو بگم فقط شما لطف کن اسمشو پیدا کن اخه اسم هیچ کدومشون تو ذهنم نمی مونه
    زمانی که بمب اتم رو هیروشیما و ناکازاکی انداختن هم تو مرحله آزمایش بود وقرار نبود به این زودیا ازش استفاده کنند ولی استفاده کردند
    پاسخ:
    اسم فیلم رو نمیدونی واقعا؟ :|
    تازشم فیلم رو دیدم. چقدر 77 شبیه تو بود :دی
    پاسخ:
    من رییس تیم تحقیقاتم! همچین آدمی هستم! :))
  • مهرداد ارسنجانی
  • شما ریتِ فیلم های هندی و آسیای شرقی رو ببینید ، رو 8.5 و ایناست...
    برای جمعیت. این ملاک نیست ! :دی
    اصن ایفای نقش Adrien Brody و اون دو دل بودن و تن به نفس دادن های Forest Whitaker و اون میمیکِ صورتِ سادیسیمیِ Cam Gigandet رو نمیشه مقایسه کرد با ورژنِ آلمانیش !
    تنها مشکلش وجودِ Maggie Grace هست ، که کلن با ترکیبش حال نمیکنم ، اصن تو همون Takenِ یک هم ازش بدم میومد :دی

    ببین ، باید از این ورژنش بیشتر خوشت بیاد ! باید ! :دی
    پاسخ:
    اشتباهت اینجاست، من نمیگم imdb حرفش درسته حتما! ولی خب میشه کمابیش بهش استناد کرد، رنک فیلم هندی هاش هم رو 8.5 نیست، اگه بود همه تو top250 بودن! :))
    با سینمای شرق آسیا درست صحبت کنهااااااااااااااااا! :|
    حالا من میبینم بهت میگم آلمانیه بهتره! :))
  • مهرداد ارسنجانی
  • لینکِ آی ام دی بی که ملاک نیست !
    ملاک ی فیلم باز هست که نشسته این پشت و داره نظر میده :دی

    من حتا میتونستم معافیه عصاب روان بگیرم ، اما میترسم ! :دی
    پاسخ:
    خب نظر بقیه فیلم بازها رو بپرس! :دی
    بذار من آمریکاییه روببینم، متوجه میشم آلمانیه بهتره :))
    اون نمره 7.9 رو فیلم بازها دادن دیگه :دی
    به هر حال منظورم این بود نسخه آلمانی تحسین شده! نگفتم الا و بلا بهتره! گرچه هست! :))
    آره خُوب! الان که دارم فکر می‌کنم می‌بینم ممکنه! بچه که بودم یکی دو بار توی دعوا با داداشم واقعا دوست داشتم بکشمش! یه بار رو هم توی همون بچه‌گیم یادم میاد که با چند تا روش مختلف مورچه‌ها رو می‌کُشتم و برام جالب بود :| این‌که بعضیاشون چه‌طوری جون سالم به در می‌بردن هم خیلی جالب بود برام :| کلاً الان که دارم بیش‌تر فکر می‌کنم می‌بینم وقتی بچه بودم توانایی قاتل شدن رو خیلی داشتم :|
     
    کشتن به خاطر عصبانیت ممکنه اما فکر نمی‌کنم صرفاً به‌خاطر پیروی از یکی دیگه که بهش می‌گن مافوق این کارو بکنم. یعنی یه چیزی هست به نام لج و تنفر از دستور و میل به انجام ندادنِ دستور، که حتا ممکنه به عصبانیتم هم غلبه کنه :| یعنی من با فرضِ سوال که می‌گه مطیعید یه خورده مشکل دارم.
    پاسخ:
    ممکن بودن ممکنه، اما نه به بچگی ربط داره، نه هیچی، اصلا این اتفاقات شما رو با بعدی از شخصیتتون آشنا میکنه که باور نمیکنید وجود داشته!
    وقتی در یه فضای شبه ارتشی باشید، دستور چیزی شبیه به قانونه، لج بردار نیست، شما سر کار که میری، فرمانهای مافوق رو سرلج اجرا نمیکنی؟ :|
  • مهرداد ارسنجانی
  • من نسخه ی آمریکائیش رو دیده بودم ، به پیشنهاد شما آلمانیش هم دیدم.
    و، نسخه آمریکائیش بهتر بود.
    و، میگفت فلان آزمایش نشون داده 26% از مردم ایران از بیماری های روانی رنج میبرن! این یعنی 74% مردم، هنوز به روانشناس مراجعه نکردند.
    در خُصوصِ اون 2 تا سوال اول، اصلن نمیتونم جوابی بدم! اصلن... میترسم جوابی بدم!
    و نتیجه ی اینجور آزمایش بدیهی ـست. صرف به زندانبان و زندانی هم نیست! اگر بجای زندانی و زندانبان، راننده تاکسی و مسافر هم میشدند، باز هم تنش بوجود میومد، حالا در سطوح مختلف!
    اگر نسخه ی آمریکائیش رو ندیدید ، ببینید ، خیلی بهتره...
    پاسخ:
    من هنوز نسخه آمریکایی رو ندیدم، احتمالا امروز و فردا میبینم! ولی عمیقا ندید با حرف شما مخالفم، فیلم آلمانی توسط همه ارکان سینما، از منتقدین و تماشاچی ها گرفته تا دربون سینما :)) بیشتر از فیلم آمریکایی تحویل گرفته شده! خیلی بینشون تفاوته از این لحاظ!اما از بابت سلیقه، حتما میبینم و نظر شخصیم رو میگم! :دی
    لینک IMDB آلمانیه! لینک IMDB آمریکاییه!
    البته نتیجه هیچ آزمایشی در روانشناسی بدیهی نیست، مثلا همین آزمایش میلگرم، پیش بینی ها در دانشکده روانشناسی در مورد نتایج حول محور 3% میچرخید، ولی نتیجه واقعی شد 65%! اما شما بترس جواب بدی! من میام یقه میگیرم! :))
    این در واقع همون هیولای درونه
    پاسخ:
    آفرین! ببین شما شدی ملکه وبلاگ! :دی
    جایزه دادم بهت! :))
    اون قسمت اعصاب و روانو شوخی کردم
    یه زمانی میرسه که کسی دیگه اسلحه بدست نمیگیره خود ادما می شن ماشین کشتار خودشون درست مثل فیلمای علمی تخیلی
    ادم که خبر نداره الان چه آزمایشایی دارن انجام میدن فکر کن مثلا یه بچه ده ساله رو بفرستن سراغ ادم با یه جیغ درست حسابی کارتو بسازه :)))
    ادمو برق بگیره بهتره تا جو شده جریان من از وقتی این پست رو خوندم هر چی فیلم تا الان دیدم جلو چشمم رژه میره :)))
    پاسخ:
    البته این آزمایشهای بالا، استفاده از آزمودنی های انسانی در روانشناسی رو شونصد هفتصد برابر سخت تر کرد! و شرایطش چه قانونی و چه از بعد اخلاق پژوهشی بسیارسخت تر شد!
    شبیه این آزمایشها، در زمینه های پزشکی، زیستی، روانشناسی و روانپزشکی اگر هم انجام بشه عمدتا توسط ارتش های کشورهای صاحب علوم و در شرایط کاملا قرنطینه ای و بدون اعلام عمومی نتایج و حتی خود آزمایش انجام میشه، شانس این که همچین آزمایش های جنون آمیزی دوباره در فضای عمومی تکرار بشه نزدیک به صفر هست!
    :)) چه فیلمایی؟ :))
    حالا می فهمم یه ادم چطور به جایی میرسه که تبدیل به جنایتکار بشه ممکنه این اتفاق برای همه پیش بیاد نمیشه گفت نه من مستثنا هستم و بخش وحشی وجود رو انکار کرد چون نمونه بارزش افرادین که روز به روز به گروه هایی مثل داعش می پیوندند یعنی همه اونا مشکل روانی دارن ؟ من که اینطور فکر نمیکنم
    ............................................
    در جواب کامنتم که گفتین به فرض سلامت اعصاب و روان بخونید یعنی میخوای بگی بنده اعصاب و روانم هیولا  :))
    عاقا من اینجا واقعیت اون قسمت تاریک وجودمو گفتم که تو وجود همه ادمها هست وگرنه ادمیم که اگه یه مورچه رو له کنم اشکم درمیاد و طبق تستهای روانشناسی که دادم شکر خدا در سلامت کامل روح و روان به سر میبرم اون موردم عوارض ترس و دلهره بچه ده ساله ایه که جنگ رو دیده و .............. بقیش هم نمیگم چون دردناکه به امید خدا اونم خوب میشه کم کم تو ذهنم کمرنگ میشه به کمک افراد متخصص
    پاسخ:
    حالا اسمش وحوشت درونی یا هر چیزی باشه، وجود داره!
    جواب کامنت شما منظورم این بود که یه آدم خیلی سالم و نرمال به راحتی میتونه یه دیو باشه! البته نه خیلی راحت هم! :دی وگرنه من میدونم شما و اکثر دوستان اینقدر رقیق القلب هستید که آدم حالش به هم میخوره! :))
    عه جدی؟! 
    مارکوس پقشینلیش نیستن اون آقایی که می فرمویین ؟! آیکون مگی عینکی ... 

    + من خیلی خوبم عمرا شوک به کسی بتونم بدم تازشم! همشم خوندم ... بله!!! 
    پاسخ:
    نخیر این آقایی که میگیی کیه؟ من مارکوس تاشپاخن رو میگم! توی آگزبورگ یه دیسکو هست، دیسکوی آدولف اشتنباخ! اونجا کار میکنه! اسم هنریشم دی جی اخ تُف!!! هست!
    +خدا از خوبی کمت نکنه! بله!!!
  • بانوی بهمن ماه
  • ما یه بار با استادمون سر این آزمایش بحث کردیم زد دهن همه رو سرویس کرد و ما رو از دم داعش معرفی کرد ! میگفت شما یه وجه داعشی دارید که خفته اس بیدار نشده و گرنه خیلی کارا ازتون برمیاد دیگه 270 ولت چیزی نیست اینقدر خودتون پاک ندونید !
    پاسخ:
    عین این بحث رو همه دانشجوهای روانشناسی من جلمه من با اساتیدمون داشتیم!
    من یادمه البته توی اون تاریخ گفتم نه تنها شوک رو میدم، بلکه از اول شوک کشنده میدم، با کمال میل هم این کار رو میکنم!
    با سلام و عرض ادب... کدوم دوست عزیز :دی ؟ آیکون مگهان نخبه
    پاسخ:
    با سلام و تهنیت حاج مشتی کربلایی مگهان! :|
    عذر میخوام شما از کل این پست اون خط آخرش رو خوندی؟
    یه دوست دارم توی آلمان، مارکوس، دی جی هست و مسئول حراست یه دیسکوی خیلی خیلی بزرگ؛ با اون بودم! :|
    آزمایشای جالبی بود. البته خیلی هم غیرانسانی :|
    سوال اول رو واقعا تا توی موقعیت قرار نگیرم مطمئن نیستم چی‌کار میکنم اما سوال دوم رو قاطعانه میگم انجام نمیدم. امکان نداره. سابقه‌ی پیروی نکردن از حرفای احماقانه‌ی یه مافوق رو هم دارم. ( بعدش بهم گفتن بی‌ادب ولی خُوب می‌ارزید. البته کسی که اراده نداشتنِ یه آدم رو ادب و احترام بدونه اصلا لیاقتِ اهمیت دادن رو نداره.)
    پاسخ:
    این اتوریته متفاوته، ایده این پژوهش از اونجایی اومد که هنگام محاکمه بزرگترین ژنرالهای نازی ، اونها در دفاع از خودشون میگفتن که "ما فقط دستورات رو اجرا میکردیم"! اصلا قاطعیت در مسائل مرتبط به انسان اشتباهه!
    ممکنه خانم! ممکنه!

    به این میگن پسترنالین!

    شدیدا مشتاق شدم فیلمو ببینم و البته به ضرس قاطع اعلام مینمایم که آزمایش اولو قول نمیدم ولی در مورد دومی هیچ وقت حرف کسی رو برای کشتن یکی دیگه- حالا میخواد مافوق باشه- قبول نمیکردم، میخوای خودت تستم کن! :))

    پاسخ:
    فیلم رو که خودم شخصا بهت میدم ببینی! با روانت بازی میکنه! :دی
    البته شما بیرجند خدمت کردی مافوق داشتی شاید هم راست بگی، قول نمیدم ولی قبول کنم ازت :))
    آزمایش زندان که رسما آره بابا :|
    با توچه به دوخط اول من رفتم....بعدا مزاحم میشم
    پاسخ:
    مراحمی دل نازک!
    من در مورد این آزمایش و مشابه هاش قبلا خوندم و همون موقع فکر کردم بهش که قدرت خیلی فاکتور خظرناکی میتونه باشه. حتی روح وحشی آدمو بیدار کنه. 
    پاسخ:
    البته این لزوما قدرت نیست، قدرت و چیزهای دیگه است! انسان خیلی کارها میتونه کنه!
    من یه فیلم فرانسوی دیدم اسمش یادم نیست تو اون فیلم یه گروه نازی روی صدای بچه ها آزمایش میکردن وبعد با یه عمل روی حنجرشون فرکانس صداشون رو به جایی میرسوندن که مخرب میشد و می تونستن ادم بکشن ژرار دوپاردیو هم نقش اولش بود حسابی اب روغن قاتی کردم حالا فکر کن این فیلمو ببینم یه راست باید ببرنم بیمارستان روانی
    ...............................................................
    من تا جایی که خودمو میشناسم وقتی عصبی میشم خطرناک میشم و بدترین آسیبها رو می تونم به خودم بزنم با این حساب ممکنه به اطرافیانم هم بتونم اسیب بزنم ولی تا الان پیش نیومده خدا رو شکر پس بهتره حواسم به خودم باشه و بیشتر مراقب اعصاب و روانم باشم بعضی موقع به خودم میگم نکنه منم جز اعصاب و روانهای باقی مونده از دوران جنگم خودم خبر ندارم
    تو یه حالت کسی میتونه منو به جنون بکشونه اونم یه تصویر از بمباران بهم نشون بده که دوباره بمبارانهای زمان جنگ و ویرانی شهر وخونمون و مرگ مادرم رو یاد آوری کنه
    .
    پاسخ:
    کلا گروههای نازی روی کودکان آزمایشهای ترسناک زیادی کردن که مسلمان نشنود کافر نبیند!
    این البته ربطی به اعصاب نداره عموما، عرض کردم با این فرض که همه از لحاظ سلامت روانی و جسمانی کاملا سالم هستین متن رو بخونید. پس اون فاکتور تاثیرش کمه.
    خدا بیامرزه رفتگانتون رو.
    من این قضیه رو راجع به خودم میدونستم که اگ قدرتی بهم داده بشه  و بتونم زیردستایی داشته باشم کنترلمو تا چه حد میتونم نگه دارم که انسانی رفتار کنم همیشه ترسوندتم!! بهش فکر کردم. و فقط تونستم مطمٸن بشم که مهربانانه و دلسوز مثل چیزی ک درحال حاضرم هستم نخواهم بود دیگ تا چه حدش رو نمیدونم!!
    پاسخ:
    البته اینجا شما زیردست نداری، یا نگهبانی با آزادی محدود، یا زیردستی و مجری دستورات، ولی بترس خلاصه! :))
    دلم خوش بود هر چی هستم آدمکش نیستم دیگه :| زدی لهمون کردی که! هرچند ترجیح میدم به صورت کاملا الکی و بدون هیچ دلیل منطقی ای در مورد خودم ردش کنم! :/ حالا هرچند اینجوری نباشه!
    پاسخ:
    اگه ردش کنی به سلامت روانیت کمک میکنه ردش کن! ولی حقیقتیه دیگه :))
    من قسم یاد میکنم هرآنچه مینویسم واقعیت باشد


    جواب سوال اول :ازقدرتم سو استفاده میکنم وبه زندانی بیشتر ازحد مجاز نزدیک میشم و باهاش درد دل میکنم
    جواب سوال دوم :به احتمال پنجاه درصد


    وبعد ازخوندن شرح آزمایشات برای جواب سوال دوم خودم خیلی متاسف شدم


    عاقا یه فیلمی بود که توش یه بیمارستان روانی بود بعد روانیارو میله میکردن تو مخشون
    بعد خواهر رز کندی هم بود تو اون تیمارستان
    اسم فیلمه چی بود؟
    ؟؟


    :0
    پاسخ:
    اون فیلمه رو ندیدم و نظری ندارم در موردش قاعدتا!
    ولی در مورد صداقتت خیلی ممنون آورین! :دی
    تاسف نداره، همینیم دیگه آدمیم!
    هولدن جان من استرسم اندازه کافی بالا هست و دقیقاً همین موضوع هم کلی کار دستم داده، هر چی تلاش کردم دیدم نمی‌تونم؛ عفوم کن...
    پاسخ:
    چی رو نمیتونی؟ :|
  • فارفائـِـ ــلا
  • من خیلی اعصاب قوی ای ندارم... به سرعت هم وحشت زده می شم.
    موندم بخونم یا نه :-/
    پاسخ:
    بخون! ترسناک نیست که!
    یه جوریم الان .. اعتمادمو به خودم از دست دادم انگار !

    + اون قمت شوک الکتریکی و اینا منو یاد فیلم would you rather انداخت ... ببینش حتما اگه ندیدی .
    پاسخ:
    تو این رو ببین اگه ندیدی، بیا دم در!!! میدون توحید بهت بدمش!
    آقا قبلو نیست این همه نبودی نبودی، حالا اومدی سه ستا سه تا پست گذاشتی تازه توش سه تا فیلمم معرفی کردی، یه رحمی بکن :دی
    اونم توی این شولوغی بازار کارای من! ولله! :))
    مرسی بابت لینک ها
    پستت هم عالی بود. منتظر واکنش های هستم :دی
    پاسخ:
    ما اینیم، تازه یکی دو تا فیلم هم دیدم و معرفی نکردم! :دی
    ممنون بابت اینکه پست عالی بود :))
    فیلمه رو که لینک دانلودش رو گذاشتم ببین!
    در مورد واکنشها هم، همه گویا میترسن از خودشون! :دی
    یا خدا...وقتی بیشتر به خودم فک میکنم هیچ ویژگی مثبتی نمیبینم....یعنی دیدم چقد تو موقعیت میتونم تغییر کنم...البته تابحال این شکلیشو تجربه نکردم....

    واسه همین خیلی از خودم میترسم....بسیییااارررر(این جمله هسته ی این مطلبه!!!)))
    حالا اینم بش اضافه شد...
    پاسخ:
    من اون خط اول  و در مورد هیچ آدمی صحیح نمیدونم، به هر حال همه ویژگی مثبت دارن!
    اما بترس از خودت، منم میترسم از خودم :|
    اگه هر روز یازده خط از متن رو بخونم ، هفته ی دیگه این موقع میتونم راجع بهش کامنت بدم ^~^
    پاسخ:
    :|
    بودجه بندی کردی؟ مگه کنکوره؟ :|

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">