Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

1- من حقیقتاً نمیفهمم این اردیبهشت خرداد چی دارن توی خودشون که اینقدر طوفانی و سهمگین هستن؟ من تا یادم میاد این دو ماه به شدت حال بدی داشتم و اتفاقات بد زیادی برام افتاده! این حالی که الان دارم رو پارسال و سال قبل و سال قبلتر و سالهای قبلترش هم همین موقع داشتم!

2- در راستای پست قبل، یعنی میشه گفت در ادامه پست قبل به صورت احتصاصی تر و جنسیتی!!! شانتاژگر توی کانال تلگرام و صفحه اینستاگرامش خیلی تصادفی باعث راه افتادن یه جور نیمچه کمپینی شد به نام "چهارشنبه های دُنگی" در اعتراض به کلیشه های جنسیتی علیه مردان! در حال حاضر حرفی در این مورد ندارم شاید بعداً ازش بنویسم اما واقعاً دلم رو به درد آورد و به شدت من رو یاد خودم انداخت!

3- حاجی! ما با کتونی چینی فوتبال بازی میکردیم، مدرسه و مهمونی میرفتیم، پاشنه اش رو میخوابوندیم دمپاییش میکردم، سوسک کش و حشره کُشمون هم بود! اون وقت تو ما رو از تحریم نایک میترسونی؟ بیا برو بابا!!!

4- منتظر دیدار همه شما عزیزان در راهپیمایی عظیم روز قدس هستم! :| :)) (الکی گفتم ها!!! جیره نخوار ها شاکی نشن، نمیرم من) :))

5- دورهمی میخوایم بذاریم، دورهمیِ واقعا دورهمیِ چیتگر (دودچ) ، به تاریخ 31 خرداد 1397، کیا میان؟ اگه کسی میاد بگین من اعلامیه قطعیش رو بزنم!

  • هولدن کالفیلد

یه جایی وسطهای فیلم وضعیت برَد، بن استیلر - همون برَدِ ماجرا - به یه دختری از دغدغه هاش میگه، از اینکه چرا با داشتن یه زندگی خیلی معمولی احساس شکست میکنه، از اینکه چرا ناراضیه و چرا فکر میکنه کم آورده و شکست خورده و هیچی نیست! از ترسهاش، نگرانی هاش، آینده و گذشته گفت، از وضعیت خودش و جوری که دنیا رو میبینه، جوری که دنیا اون رو میبینه، از انتظارات خودش از خودش، انتظارات دنیا از خودش و همه ی اینها! البته قبول دارم وضعیت برَد برای اون چیزی که من میخوام بعدش بهتون بگم آنچنان هم مناسب نیست، چون زندگی برد یه زندگی جمع و جور متوسط بود. کاری به اون شطحیات کلیشه ای که دختره گفت هم ندارم، از این حرفای "توی هند و آفریقا مردم نون برای خوردن ندارن، تو ناراحت چی هستی"؟ از همین حرفهای صد من یه غازی که تقریباً همتون توی همچین موقعیتی به بقیه میزنید و هیچ معنی ای هم نمیدن، حتی کاری به اینکه فیلم رو چقدر معمولی، چقدر پیش بینی پذیر و چقدر "دنیا گل و بلبله" طور هم تموم کردن ندارم. حرف من همون حرف برَده...

میدونید، دختره چرند محض میگفت، و هرکدوم شما هم همچین حرفی میزنید چرند میگید! من، تو، ما، همه ی ما، نسبت ما با دنیا در خلا و عدم تعریف نمیشه! مزخرف محضه که وقتی از نگرانی هات بگی بشنوی که "برو خدات رو شکر کن، فلانی دو تا پا نداره"! چون ربطی نداره، اصلا اهمیتی نداره چند نفر روزانه در آفریقا به علت گرسنگی میمیرن! نسبت و رابطه من با دنیا بدون توجه به بافت و محیط تعریف نمیشه! همونقدر که من در زندگیم حتی یک لحظه هم حسرت زندگی بیل گیتس رو نخوردم، بهتر بودنم از مردم بمبئی یا دهلی نو یا قبایل سومالی برام مایه تسلی خاطر نبوده! من قرار نیست از زاغه های هندوستان همسر انتخاب کنم، من دختری از بافت خودم رو میپسندم و بافت فرهنگی اقتصادی اجتماعی من اقتضائات خودش رو داره، اینکه ما شام داشته باشیم یا یک سقف محکم بالای سرمون، برای همون همسر احتمالی - که با این وضعیت همسر من نخواهد بود - افتخار آمیز نیست، کسی با من توی یک خونه بیست متری زندگی نمیکنه. اینکه من یک شغل داشته باشم که بتونم خرج ماه خودم رو در بیارم برای جایی که من، شخصاً و اجتماعاً!!! ایستادم فضیلت محسوب نمیشه، سالم بودن (که خدا رو شکر بابتش) ، غذا داشتن، لباس داشتن، راه رفتن، داشتن گوشی موبایل، داشتن پول برای اینکه خرج روزت رو بدی، در فضایی که من زندگی میکنم نه ویژگی محسوب میشه، نه کاری رو راه میندازه، نه واقعا دلیلی برای شاد بودن بهت میده!

وضعِ برَد از حرفی که من میزنم خیلی بهتر بود، اما دغدغه اش دغدغه ی منه! من یه آفریقایی گرسنه ی بیکار نیستم که سیر بودن و درآمد حداقلی رضایت بخش باشه برام، اون میگفت من با هم طبقه ای های خودم رقابت میکنم، بذارید براتون اصلاحش کنم! من، شما، همه ی ما... ما با مردمان بافت خودمون مقایسه میشیم! برای من، همه چیز باید حداقل در وضعیت متوسطی باشه که بشه مینیموم های مورد انتظار رو برآورده کرد، برای یه زندگی شخصی، برای یه زندگی مشترک! برای یه زندگی کمابیش مناسب! نمیدونم حرفم رو میتونم بهتون بزنم یا نه، اما دلتون بخواد یا نه عمده حرفهایی که در تسکین دغدغه های دیگران در این مورد میگید شطحیات مطلقه! همه ی ما از خودمون انتظاراتی داریم، و اگر انتظاراتمون - همچنین تلاشمون - مناسب با طبقه ی اقتصادی-اجتماعی-فرهنگیمون باشه "وضعیت فقرای هند، آفریقا و دیگر نقاط فقیر نشین دنیا" هیچ ارتباط خاص و عامی به ما نخواهد داشت! نادیده نگیرید که حتی اگر من، منِ هولدن کالفیلد، تمام انتظاراتم رو در مورد خودم و وضعیتم نادیده بگیرم آدمهایی که باهاشون در ارتباطم، از والدین و دوستان گرفته تا همکار و صاحب کار، تا خانواده ای که قراره به من دختر بدن، انتظاراتشون از من - بالا و پایین - در همین حدوده! و چون ما در خلا زندگی نمیکنیم کاملا مهمه وضعیتمون متناسب با بافتی باشه که در اون زندگی میکنیم! اگر این رو بفهمید دیگه هندی ها رو برای کسی مثال نمیزنید، باور بفرمایید حرف چرندیه!

پ.ن 1: و لطفاً اشتباه نرید!!! من خدا رو برای هرچیزی که به من داده شاکرم، به این آگاهم که خیلی مردمان در دنیا آرزوی وضعیت من رو دارن و باز هم خدا رو بابت همه چیز شکر میکنم! ایضاً برای اینکه بتونم انتظارات خودم رو برآورده کنم تلاشم رو هم میکنم، گاهی کم و گاهی زیاد! بنابراین هر دوی این فاکتورها در من وجود داره اما شاکر بودن دلیل بر رضایت نمیشه! من دغدغه هایی دارم، دغدغه هام به جا و عمیقا متناسب جایگاهم هستن، برای رسیدن بهش هم تلاش میکنم و اما هر روز دورنمای تاریک تری رو پیش روی خودم میبینم! تناسب دغدغه و جایگاه چیزیه که مهمه! وگرنه شما به همونی که ا زگرسنگی داره میمیره هم میتونی بگی "برو خدا رو شکر کن، فلانی نه تنها از گرسنگی میمیره که همزمان کفتارها هم تیکه پاره اش میکنن"!!! اینم شد استدلال؟

پ.ن 2: نمیدونم فهمیدید حرفمو یا نه! اما اگر متوجه نشدید میتونید اول سوال کنید، خواهشاً روی هوا تز ندید!

پ.ن 3: من هر روز خدا رو شکر میکنم، مثالهای "فلانی گرسنه است، فلانی مریضه، فلانی نابوده و ..." نزنید!

پ.ن 4: کامنتها رو هم سر وقت جواب میدم!

  • هولدن کالفیلد

خدایا اومدم بگم امشب رو بیا و آدم باش! دیدم مگه این آدمها چه گلی به سر ما زدن؟ کدوم گره ای رو باز کردن؟ کدوم منفی ای رو مثبت و بدی رو خوب کردن؟

خدایا تو رو به حق همین شبهای احیات آدم نباش! خدا باش! بنده ی بد که زیاد داری، من بدترینشون اصلاً! یه نگاه کن خداوکیلی اینجا رو، منم بنده‌تم!

*عبادتهاتون قبول، دعام کنید، لطفاً!

  • هولدن کالفیلد

دیروز از طرف ریاست جمهوری برایم نامه آمد، افطاری دعوت بودم، نمیروم! حالَش را ندارم، روزه هم نیستم تازه! پارسال رفته بودم ته چینَش خوب نبود! فکر میکنم در این مورد چه بگویم که هم نروم و هم برایم بد نشود که پیامکی از بهرام می آید، گفته "توییت ترانه را خواندی"؟ همینطور که فکر میکنم "مگر ترانه، تولیّت دارد؟" به این کشف مهم میرسم که بهرام گفته توییتِ ترانه را خوانده ام یا نه؟ نخوانده ام! میروم میخوانم! گفته "به دلیل هم صدایی با مردم در این میهمانی شرکت نمیکنم"! مهراب و امیرمهدی هم در اینستاگرامشان همین ها را گفته اند، من هم تصمیم میگیریم از همین ها بگویم! قبلش میروم گوگل و سرچ میکنم "گدا"! چند تا عکس ناب از این گداهای داغان سطح شهر در گوشی سیو میکنم! لاکردار یکیشان چند وقت پیش سر ونک خیلی گیر داده بود، آخر با یک فحش "ک" دار دَکش کرده بودم. من سلبریتی هستم، خودپرداز که نیستم! وارد اینستاگرام میشوم، هولالا! چقدر دایرکت، یکی از همین دخترک های فن هم هست که خیلی به من ارادت دارد، برایش قلب گنده میفرستم! میروم پستم را بنویسم، عکس چند تا از همین گداها را کُلاژ میکنم، تصویر آلبومی دوست ندارم، کُلاژ میکنم و زیرش به عنوان کپشن مینویسم:

"با سلام خدمت جناب رییس جمهور! یا شیخ الرییس! ما به شما رای دادیم چون خیلی امید داشتیم به تدبیرتان! خیلی امید داشتیم به همه چیز. شما را به همین تصویرهای بالا حواله میدهم، سهم من را بدهید به همین مردهای بی آلایشی که برای یک لقمه نان پیش هر کس و ناکسی سر خم میکنند" @hrouhani

ارسال را نزده سیل کامنت ها و لایک ها شروع میشود! خیلی به این فکر میکنم مگر چقدر بیکار وجود دارد این وسط؟ حتی نمیگذارند لحظه ای بگذرد! اصلا انگار جا انداخته اند در پیج من!!! همینطور که اینستاگرام را اسکرول میکنم به پست خودم میرسم، نوشته ام "شیخ الرییس" به ذهنم هرچه فشار می آورم یادم نمی آید شیخ الرییس لقب ملاصدرا بود یا سعدی؟ بیخیال بعدا گوگل میکنم!

دوباره پیامکی می آید این بار از نوید، این نوید خیلی بچه با دل و جیگری است، آن دفعه ای در پیجش نوشته بود شهید مدافع اسد، از ترس هیچکس هم پاکش نکرد!!! گفته دیدی سخنگوی دولت چه گفته؟ آمدم بنویسم سخنگوی فلانِ خودت و هفت جد و آبادت چه گفته فهمیدم نوشته DOWLAT!!! زدم شبکه 1 همین آقای سخنگو بود که میگفت:

"ما تمام تلاش‌مان را کردیم که مشکلات کشور حل شود. چه کاری را دولت انجام نداده است؟ چه کسی دوست دارد که سفره مردم پربارتر نباشد؟ به ما بگویند چه کاری را باید انجام می‌دادیم که انجام ندادیم؟ آیا سفره‌های مردم اردیبهشت ماه پارسال رنگین‌تر بود و امسال خالی‌تر شده است؟ پس چرا این افراد سال گذشته از ما حمایت کردند؟"

به نوید پیام میدهم که "تقصیر تو شد! پارسال تو گفتی اگر آن یکی بیاید همه مان را در مشهد اعدام میکنند، حالا بیا! چه بگوییم"؟ البته خب آقای جوانفکر! من که بابت اینها نیست که نمی آیم، ته چین هایتان خوب نیست!!!

میروم جلوی آینه ی روشویی که اصلاح کنم و بروم برای فیلمبرداری، صدای محوی از دوردستها همینطور نزدیک تر و واضح تر میشود، شبیه صدای مادرم است، میگوید "بلند شو الهی بمیری! برو کار کن! همش خواب خواب خواب"!

با لگد مادرم از خواب میپرم... زیر لب غرولندی میکنم، نگذاشت دو ساعت برای خودمان سلبریتی باشیم!

  • هولدن کالفیلد

1- در مورد 28 می و روز جهانی دوران پیش از قاعدگی

2- از زمانی که برای اولین بار در سال 1974 جام جهانی رو برای BBC پوشش دادم تورنمنت های زیادی برگزار شده و به جز یکی من به همه‌شون رفتم. اون یکی هم به خاطر سرطانم بود. وقتی که به بیمارستان رفتم و آزمایش کلونوسکوپی رو دادم جراح ازم خواست که چند دقیقه صبر کنم. کمی برام دردناک بود، میدونستم قراره بهم چی بگه.  او هم گفت ببخشید "جان" ، تو یه تومور داری. یه چیزی که به من کمک کرد دوام بیارم، این بود که همسر عزیزم "انی" هم ده سال قبلش سرطان سینه داشتو میدونستم که چه شوکیه و میدونستم که او چه صلابت و شجاعتی توی جراحیش از خودش نشون داد. پیش خودم گفتم "یالا! خودت رو نباز و الکی شلوغ بازی در نیار" چون همسرت هم در روند بهبودش نشون داد که چقدر شجاعت داره. من هم سعی میکردم کمی مثل او شجاع باشم... "مصاحبه جان ماتسن گزارشگر فوتبالِ شهیر انگلیسی، ترجمه توسط تیم برنامه فوتبال 120. لینک تماشای ویدئوی جان ماتسن"

3- اگر زندگی مشترکی دارید و زندگیتون عین زندگی مشترک بند قبل نیست، زندگی نکردید اصلا، صرفاً کنار هم بودید!

4- دوبار از دفعاتی که واقعا دلم یه زندگی مشترک رو خواسته دیدن زندگی الکس فرگوسن و همسرش و رابطه بسیار دل انگیز همین جان ماتسن (که تا هفته پیش اصلا نمیشناختمش) و همسرش بود!

5- امروز فکر میکردم چقدر برای اینکه با عزیزانم باشم و به نیت خوب ناراحتشون کردم، مگه هدف ما از رابطه با عزیزانمون خوشحالیشون نیست؟ این چه حرکتیه من میکنم؟ دوست دارم خوشحالت کنم! نه که اینجوری باشم!

6- البته بند بالا رو با "هیچ حرکتی نکردن و کلا لی لی به لالا گذاشتن" یکی نگیرید! اینا خیلی فرق دارن!

7- هنوزم وقتی یکی سوال تخصصی روانشناسی داره و میاد ازم میپرسه کیف میکنم! اصلا کهنه نمیشه لامصب!!!

8- یه سری حرفای سیاسی-اجتماعی هم داشتم که ولش کن! :|

8+1: این لینک رو ببینید و کمک کنید!

  • هولدن کالفیلد

گوشی که زنگ خورد همزمان که با اخم به شماره غریبه که روی مچ بند افتاده بود نگاه میکردم دستم رو نزدیک کاپ سمت چپ هدفونم بردم و تماس رو برقرار کردم "الو؟" "سلام آقای ی، خوبی؟" صدا آشنا بود، و اینکه من صدا رو بشناسم زیاد مسئله مرسومی نیست... "م.ف تویی"؟ "بابا دمت گرم از کجا شناختی، خیلی حال کردم"! اون چیزی که "م.ف" نمیدونست این بود که خودمم با این قضیه حال کردم! ازش پرسیدم که "ع.ر یه شایعاتی در موردت میگه، راسته"؟ خندید و گفت "تکذیب میکنم"! البته کمتر از سی ثانیه بعد معلوم میشد که شایعه نبوده ... "م، من رو حلال میکنی"؟ قهقهه زدم! اون شایعاتی که در موردش شنیده بودم حقیقت داشت! این "م.ف" فارغ از سمت و سوی اعتقاداتش پسر بسیار بسیار خوبی بود! قدیمتر ها پسر خیلی غیر مذهبی ای بود، اون موقعها شبها توی کافه - مخصوصاً شبهایی که تا صبح میموندیم - در مورد مذهب و سیاست و غیره و ذلک حرف میزدیم. من هم چون همسوی بچه های کافه نبودم معمولا من رو به صورت پیش فرض "بسیجی ماجرا" قلمداد میکردن حال آنکه اینگونه نبود! شایعه هم این بود که "م.ف" بنا به اصطلاح اهل فن "توبه کرده" و یک زندگی بسیار مذهبی رو برگزیده! این رو تا وقتی گفت حلالم کن باور نکرده بودم... قهقهه زدم! بهش گفتم "ولمون کن تو رو قرآن حلال چی؟ با تو خیلی هم خوش میگذشت" و باورتون نمیشه برای چه چیزهایی از من حلالیت میخواست، برای شوخی های مرسوم توی هر محل کاری!!! برای هر چیزی که من به عنوان خاطره خوب توی ذهنم داشتم! برام عجیب بود، حس عجیبی داشت! کسی که من رو بسیجی میدید، الان همچین حرفهایی به من میزنه! بهش گفتم "باید بیای با بابام حرف بزنی تو رو به عنوان پسر نمونه بکوبه توی سرم" حتی وقتی حرف در مورد شغل هم شد گفت "همه چیز که دست خداست، ما واسطه ایم فقط، امیدت به خدا"!!! "م.ف" واقعا عوض شده بود! بهتر یا بدتر؟ نمیدونم، اگر دین افیون توده ها و یک دروغ باشه بدتر! اما اگر نه و این یک حقیقت ماورایی و الهی باشه مسلماً بهتر! این رو فقط زمان مشخص میکنه!

مطالعات اخیر و قرن یست و یکمی در حیطه سلامت روان چندین و چند بار نشون دادن که "داشتن اعتقادات مذهبی" در بهزیستی روانی افراد تاثیر مثبت داره، اونها رو در برابر افسردگی محافظت میکنه و باعث میشه در سختی های زندگی رفتار مناسبتری از افراد دیده بشه! حتی عمو وونه گاتِ عزیز به عنوان یک اومانیست ته مهای "سلاخ خانه شماره 5" مینویسه "اینکه فلانی به خدا و مسیح اعتقاد داشت خیلی چیز خوبی بود، و براش خیلی ناراحت شدم که گفت دیگه بهش اعتقاد ندام" (یا همچین چیزی، نقل به مضمون)!!!

برای "م.ف" خوشحالم، نه از بابت برگشتن به آغوش اسلام، یا عاقبت به خیر شدن، یا سعادت اخروی و این مدل صحبتهای عمیقا مذهبی طور! نه، من کاری به این چیزها ندارم، حتی اگر نیمچه اعتقادی هم دارم معتقدم فقط مرگ هست که نشون میده من درست فکر میکردم یا نه! خوشحالی من برای "م.ف" از اون بابته که الان چیزی رو داره که در سخت ترین روزها و لحظات بهش چنگ بزنه، کسی رو داره که همیشه کنارشه و هیچوقت تنهاش نمیذاره! کسی رو داره که باهاش هیچوقت احساس تنهایی نمیکنه و این رو میشه از استاتوس واتساپش هم فهمید که نوشته "نحن اقرب من حبل الورید" و این همه، چیزیه که من تقریبا هیچ وقت توی زندگیم نداشتم! نداشتم و فکر هم نمیکنم روزی داشته باشم!

  • هولدن کالفیلد

1- از خود عید اتاقم رو به دلایل عدیده تمیز نکرده بودم، امشب کالیبر خودم رو مقدار زیادی کاهش داده و بالاخره این مهم رو به سرمنزل مقصود رسوندم و الان حس میکنم "مهم" رو به سرمنزل مقصود نمیرسوندن، چی رو میرسوندن پس؟

2- در همین حین بودم که تصمیم گرفتم وسط کار، دقیقاً وسط کار برم پشت بوم آنتن رو بچرخونم باز کانال یابی کنم، چند وقتی بود تلویزیون من و تلویزیون خونه خیلی خسته بودن، آنتن تلویزیون خونه رو رندوم چرخوندم، برای خودم رو با دقت بالا! تلویزیون خونه با یک بار کانال یابی کاملا درست شد، اما من سه طبقه رو ده بار، دقیقا ده بار بالا و پایین رفتم تا تنظیم شد! به راحتی دو کیلو لاغر شدم! حالا چشم بزنید دوباره خراب بشه :|

3- در منتهای میز تلویزیون یک عدد فلاسک خیلی بزرگ میبینید که برای محیا خانم هست! البته میتونستم بگم برای مهدی صالح پوره ولی زهی خیالات باطل، در یک زندگی مشترک هیچ چیزی برای مرد نیست :|

4- خیلی وقته فیلم معرفی نکردم! فیلم اکشن، معمایی و خوش ساخت "تعقیب کننده The Chaser" رو دیدید؟ ندیدید؟ نصف عمرتون بر فناست که! لینک دانلود با کیفیت HD و  Full HD خدمت شما!

5- خواهرم بابام رو فرستاده بود برام کیک تولد بخره، بابام داده روش نوشتن "نماز بلندترین فریادهاست، تولدت مبارک"!!! بعد خواهرم که متاسفانه یادش رفت عکس بگیره بسیار عصبانی شده و کیک رو ادیت کرده!!! یعنی میخوام بدونید چقدر بابای انقلابی ای دارم!

6- بچه که بودم، خیلی بهم میگفتن "ممّد نبودی ببینی" و امروز سالروز آزادی خرمشهره!

7- یه پسرخاله دارم "س" ، بچه که بودیم و فوتبال بازی میکردیم وقتی تکل خیلی خشن میزد میگفت "تکل عراقی" زدم! یعنی توی ذهنش عراق و عراقی نماد دشمنی، بدی، خشونت و غیره بود!

همینا دیگه، میخواستم یه آهنگ هم معرفی کنم حال ندارم :| باقی بقای شما!

  • هولدن کالفیلد