Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان

صبح زنگ زدم بنیاد شهید که ببینم میشه سهمیه من رو تغییر داد و برم قاطی فرزندان شاهد و جانباز یا نه! بعد به خانم اولی گفتم که آره من آزمون شرکت کردم سهمیه آزاد و قبول شدم و دعوت شدم برای مصاحبه و اینها. گفت "واقعاً آزاد قبول شدی"؟ گفتم "آره"! بعد گفت بذار وصلت کنم واحد اشتغال؛ واحد اشتغال یه خانومی گوشی رو برداشت و من دوباره بهش گفتم من سهمیه آزاد شرکت کردم و برای ارسال مدارک و اینها دعوت شدم. باز خانومه با تعجب پرسید "سهمیه آزاد شرکت کردی ولی قبول شدی"؟ گفتم آره، گفت گوشی رو نگه دار، صداش رو میشنیدم با دوتا خانوم دیگه داشتن صحبت میکردن، بعد تعجب کردنشون سه تایی ادامه داشت که "واقعا قبول شده"؟ "چه طوری"؟ "به راستی چرا"؟ و اینها. بعد اون مسئول آخری هم که خانوم بود، اون هم مثل همین ها رسما کف کرد که بدون سهمیه انتخاب شدم! تا تهش هم نتونست تعجبش رو پنهان کنه!

یعنی میخوام بگم، ببینید اینا با چه جور فرزندان شهدا و جانبازانی طرفن! در مخیله شون نمیگنجه بدون سهمیه بشه قبولی گرفت :|

پ.ن: این پست پنجشنبه نیست! همینجوری گذریه!!!

  • هولدن کالفیلد

من این پنل لعنتی رو باز کردم که یه چیزی در مورد حرفی که امروز یهو بالا گرفت بنویسم، مذاکره بدون پیش شرط! نه تنها ایده متنم، که بدنه اش رو هم توی ذهنم آماده دارم! اما دلم نمیخواد الان بنویسمش! شاید فردا، شاید روز دیگه! شاید هیچوقت!

اما جناب آقای مهدی مظاهری، من پول میدم شما برو جون بده! چون به هر حال "جان متاعیست که هر بی سر و پایی دارد"!

جناب آقای مهدی مظاهری، دوباره! اون "همش 300-400 میلیونی" که میگی، این 400 میلیون حقوق 359ماه (نزدیک 30 سال) حقوق کارگر ایرانیه! همش؟ ما گاویم؟

سفیر ایران در دانمارک! ما گاویم! باور میکنیم که شما ساده زیستی، پسرت لاکچریسته!

پسر سفیر ایران در دانمارک! ما هنوز گاویم! فکر میکنیم خرج اون سالن 40 میلیونه!

عروس سفیر ایران در دانمارک! دیگه اینقدر هم گاو نیستیم! اگر با مبانی رنگ میشه خوش تیپ بود، شما گاوی بلند میشی سالی دو بار میری خارج "برند" (با اکسنت احمقانه امریکن بخوانید) میخری؟ همینجا با مامان دوز اکیپمنت خوش تیپ باش! قحطی رنگ اومده توی مملکت خانم مبانی؟

آقای دکتر جهانگیری! چه خبر حاجی؟

آقای پرزیدنت روحانی! دیگه شما که خوب میدونی ما گاویم! همین فرمون رو ادامه بدید!

نمایندگان مجلس! شما هم مثل مایید، حالا من بالا اشاره کردم چندین بار، ما چی بودیم؟ آهان باریکلا!

جناب قوه قضاییه! برادر! بزرگوار! از بابک زنجانی تا حسین فریدون، از مهدی جهانگیری تا ثامن الحجج. از صندوق فرهنگیان تا کجا! بزرگوار، عدد اینها از 40 هزار میلیارد تومن هم بیشتره! فقط همینها! فقط همین 4-5 مورد! میدونید این چقدر پوله؟ باهاش چیکار ها میشه کرد؟ یه 40 بنویس، جلوش 12 تا صفر بذار!!! کارت رو بکن! کار تو این نیست خبرنگار و معترض و دانشجو و برانداز رو بگیری چوب بکنی تو ماتحتش! خیلی کننده ای این چوبها رو بکن تو ماتحت اونی که مردم رو به فارسی سخت جر داده!

خلاصه!

آره، ما گاویم!

  • هولدن کالفیلد

یک روزگاری نه چندان دور وبلاگ برای من وبلاگ، فیسبوک، گودریدز، ساندکلاد، آی ام دی بی، توییتر و اینستاگرام هم بود! یعنی هر متن، خاطره، معرفی کتاب و موسیقی و فیلم، تک جمله های جنگ راه بنداز و عکسی که داشتم همین جا میگذاشتم! اما بعداً کم کم وبلاگ برای من وبلاگ، گودریدز، ساندکلاد، آی ام دی بی، توییتر بود و دیگه اینستاگرام نبود، چون من اکانت اینستاگرام ساخته بودم! اون موقعها دیگه عکس کمتر گذاشتم. امروز یهو دلم برای اون روزها خیلی خیلی خیلی تنگ شد و تصمیم گرفتم آخرین وضعیت کتابخونه ام رو اینجا به اشتراک بگذارم. برای دیدن عکسها با کیفیت بهتر هم میتونید روی هرکدوم کلیک کنید.

در مورد کتابخونه چند تا نکته بگم! اول اینکه دیگه داره روی خودش خراب میشه!!! این 7 تا کتابی که توی دو پست قبلی حرفش رو زدم، با دو تا دیگه کتاب رو برای اینکه بتونم جا بدم مجبور شدم چینش قفسه ها رو عوض کنم که توفیق اجباری هم شد چون چینش قفسه ها مدون تر شد، دیکشنری ها رو از کتابخونه برداشتم که جا باز بشه، بعد همه ی ایرانی ها رو به همراه کتابهای غیرداستانی و غیرفوتبالی (مجموعا! 10-12 جلدن این مدل کتابها) توی قفسه وسط ستون وسط جا دادم! نکته دوم، اسم قفسه ایرانی ها رو گذاشتم "طاعونها و جمال‌زاده"! چون معتقدم ادبیات ایران - حتی وقتی من نویسنده باشم - طاعونه، جز آقا جمال‌زاده! نکته ی سوم هم که از توی این کتابها در حال خوندن غول مدفون هستم که برای عکس گرفتن گذاشتم داخل قفسه ها. نکته آخر هم اینکه ستون سمت چپ، و قفسه اول از پایین در ستون وسط کتابهای درسی و تخصصی روانشناسی هستن، و هفت قفسه دیگه ادبیات داستانی.

دوم! اگه اینی که سبز نوشته همون معنی ای که فکر میکنم رو بده ، آزمون استخدامی قبول شدم! نکات اینم بگم! اول، من تیک استفاده از سهمیه خانواده ایثارگران رو زدم، اما روزی که کارت اومد سهمیه رو برام محاسبه نکرده بود، توی کارت نوشته بود برید ستاد شهید تعیین وضعیت، نرفتم. حسش نبود! امروز قبولیم اومد، یعنی فکر کنم این قبولی باشه که اومد. خدمت همه دوستان و عزیزان تا معاندان و دشمنان، از رفقا تا بددلان حسود و تنگ نظر عارضم این قبولی در سهمیه نیست!! نگاه کنید کارنامه رو!!! دوم اینکه اون سایتی که گفته توش مراجعه کنیم هیییییییییییییچ خبری داخلش نیست!!! کسی اگر چیزی میدونه از تاریخ های مراحل بعد بهم بگه! سوم اینکه راستش رو بگم 5% هم امید به رسیدن به این موقعیت شغلی ندارم!!!

پست وبلاگرامی خوبی بود :دی راضیم!

باقی بقا!

بعداً نوشت و خیلی مهم: کتاب با شرایط احمدرضایی به کاربرانی که می‌شناسم و با رعایت تمام مسائل مندرجه امانت داده میشود!

شرایط احمدرضایی دیگر چیست؟ برای اطلاع از پاسخ به این کامنت و جوابش مراجعه کنید!!!

  • هولدن کالفیلد

این بار که علی علیزاده گفت ایران جزیره ثبات، به نظرم با پشت دست برنیم تو دهنش پر خون بشه!

با زیباکلام ازینم بدتر باید کنیم!!!

  • هولدن کالفیلد

1- یکی از بدترین اتفاقاتی که میتونه برای من بیفته اینه که اتفاقی برای هدفونهام بیفته! من بعد از بیش از دو سال هنوز با فقدان شاهرخ کنار نیومدم! و این اتفاق امشب افتاد! یه گاو! یه الاغ! یه گوساله که داشت از مترو پیاده میشُد هدفون من رو که از کیف آویزون بود به شدت با خودش کشید که بتونه بره بیرون، خب احمق!!! عین آدم با طمانینه برو! نمیمیری که خرفت! ولی اون میمُرد اگه درست میرفت! کاپش از جای ریلش کنده شد، کاور سیمش پاره و از سیم آویزون شد! برای ماهرُخ این اتفاق افتاد! یعنی ها... دور سیمش که چسب برق زدم جا بزنم دیگه تا ته جا نخورد توی ریل، خیلی ریسکه بخوام چسب رو باز کنم!  میترسم کنده بشه، خود قاب ریل بالای کاپ هم شل شد اونم چسب برق زدم، کار میکنه و سالمه... دستت بشکنه مترو سوار!

2- هوا یه جوری گرمه که آدم میفهمه اینایی که توی ژاپن و کانادا از گرما زدگی میمیرن چقدر سوسولن!!!

3- بالاخره به وصال رسیدم! من مدتها بود آرزو داشتم داستان چینی بخونم! همینجوری ندیده نشناخته معتقدم بسیار از ادبیات ژاپن بهتره! امروز توی نشر افق بودیم، حرفش شد، دوستم گفت قفسه ژاپنش فقط ژاپن نیست، شرق دوره، بیا ببینیم چیزی هست یا نه، من همیشه فکر میکردم فقط ژاپنه، دقیق نگاه نمیکردم. دست انداختم یه کتاب برداشتم، چینی بود! چاپ قدیم هم بود! ارزون ها! دوباره دست انداختیم یکی دیگه هم حدس زدیم چینیه برداشتیم، اونم بود! اونم گرفتم! یکی هم بود کُره ای کودکان! چرا نیمنیدا؟ بوکی نیمنیدا!!!

4- ولی خریدن 7 تا کتاب با 60هزار تومن خیلی در این روزگاران خیلی حال میده، خیلی!

5- من هر بار میرفتم سیگار بخرم 500 تومن گرون شده بود، 4-5روزی یه بسته مصرف میکنم! تا همین اواخر مارلبورو میکشیدم تا اونقدری گرون شد که دیگه اصلا نمیصرفید! حتی سیگارهای تولید داخل هم همینجوری گرونتر میشه! امروز 6 بسته گرفتم! که از قیمت همین سیگار، هفته ی پیش همین موقع بسته ای 500 تومن گرونتره! ولی بهتر از اینه که دو هفته دیگه همین رو بخرم 7 تومن!!! حالا اینا رو کجا قایم کنم؟ :|

6- دخانیات عامل اصلی سرطان و برای سلامتی زیان آور است!!! :|

7- میخواستم آهنگ معرفی کنم، حسش نیست سرچ کنم :|

همینا! باقی بقا!

  • هولدن کالفیلد

سلام آقای اوزیل!

آلمان هستم! شنیده ام که اخیراً از تیم ملی فوتبال من خداحافظی کرده اید! آقای اوزیل! شما لیاقت آلمانی بودن را ندارید! چه خون دلها که برای بزرگ کردن و به اینجا رساندن شما که نکشیدم! وگرنه شما یک مهاجر شهروند درجه دوی خیلی خیلی معمولی بودی!

آقای اوزیل! در کشوری که من باشم، دوران حمایت از دیکتاتورها گذشته است! اصلاً معنی نمیدهد شما با ریاست جمهوری سرزمین مادری خودتان در یک قاب قرار بگیرید! وقتی من میگویم رییس جمهور ترکیه که بدون تقلب و با رای راکثریت مردم شما انتخاب شده است دیکتاتور و غیرقانونی است، یعنی همین است! اصلاً شما و مردم آن ترکیه مگر چقدر عقل و شعور دارید که روی حرف من حرف میزنید؟ من تشخیص داده ام که رجب طیب اردوغان دیکتاتور است، حالا اینکه مردم شما طی یک انتخابات او را برگزیده اند دیگر اصلا مشکل من نیست! آقای اوزیل همانطور که میدانید درون من یک دمکراسی واقعی برقرار است، برای همین هم هست که اینقدر به آرای مردم ترکیه احترام میگذارم، همانقدر که لیاقتتان است! نگاه من به شما بالا به پایین نیست، چون پر واضح است شما از من پایین تر هستید! میگفتم که، درون من یک دمکراسی واقعی برقرار است، یک جوری که میتوانم هرچیزی که دوست ندارم را به شدیدترین حالت ممکن بکوبم، من فقط و فقط برای اینکه شما و آن ایلکایِ معلوم الحال با رییس جمهور ترکیه در یک قاب قرار گرفتید، و چون من از این خوشم نمی آید، میتوانم شما را بی لیاقت بخوانم، به شما بگویم آلمانی نیستید، به شما بگویم مهاجر و میتوانم تعهد، حرفه ای گری و سلامت عمل شما را زیر سوال ببرم!

آقای اوزیل! اینجا آلمان است، میفهمید که؟ ما را با دیکتاتورها کاری نیست! ما هرچقدر با یهودی ها نداریم با شما داریم! یعنی ما همانقدر که یک دولت آپارتاید را در قرن 21 نزدیکترین دوست خود میدانیم، رییس جمهور سرزمین مادری شما را دیکتاتور میخوانیم. من میگویم اردوغان یک تندروی دیکتاتور است اما از این سمت آنجلا را میفرستم با بنیامین عکسهای چیک در چیک! بگیرند! بزگترین متحد ما کشوری است که به تمام قطعنامه ها و معاهده های بین المللی دهن کجی میکند، سالهاست در خاک چند کشور دیگر شهرک سازی میکند، سالهاست زندانهایش پر است از مبارزین سیاسی مخالف، سالهاست به کشتن تروریست های زیر 6 سال ادامه میدهد و اخیرا حق تعیین سرنوشت را تنها برای مردمان یهودی کشورش قائل شده، یعنی بقیه را به هیچ انگاشته! کشور متحد من تندروترین حکومت مذهبی تمام تاریخ مدرن است اما من معتقدم اردوغان تندروتر است! چون حق دارم! چون آنها یهودی هستند، شما تُرک! شما هیچی نیستید! اگر من و امکاناتم نبودیم، شما به هیچ جا نمیریسیدید!

آقای اوزیل! اینقدر چشم سفید و نفهم نباشید! من یک دمکراسی واقعی، یک حکومت و مردم غیرنژادپرست و یک عالمه ویژگی های جهان اولی دارم! از همان اول باید میدانستید، از همان موقعی که سر مجید سمیعی را برای مداوای هاشمی شاهرودی بریدم، باید میدانستید که من با هرچیزی که حال نکنم، حتی اگر بسیار بدیهی باشد، طرف را له میکنم! حتی اگر به بدیهی بودن دیدار یک رییس جمهور با فرزندان سرزمین مادریش باشد!

آقای اوزیل! یادتان باشد! شما فقط در روز موفقیت آلمانی هستید، موقع شکست مهاجرید، و این مهاجر را هم یک جوری میگویم که بفهمید چقدر جهان اولی، پیشرفته، غیر نژاد پرست و به روز هستم!

پ.ن 1: صحبتهای اوزیل در مورد دیدار با رادوغان - نامه خداحافظی مسوت اوزیل از تیم ملی آلمان و شرح دلایل این کار

پ.ن2: مقاله مجله ورزشی معتبر بیلد آلمان در واکنش به نامه خداحافظی اوزیل

  • هولدن کالفیلد

تیر هم مثل خرداد شروع شد، ادامه داشت و تموم شد!

بوی بهبود ز اوضاع جهان؟ برو بابا!

  • هولدن کالفیلد