Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

این بار آخری ناجوانمردانه بود ، برای منی که توی اتاقم به حبس خودخواسته رفتم ، و بابتش هیچ اعتراضی ندارم ؛ اما بار آخری نه! این ناله های کسیه که فکر میکرد هنوز برات هست ... که اینقدری من و تو ما هستیم که یک قطره به هم اعتماد داشته باشیم ... یک قطره! من؟ من یه دریا بهت اعتماد داشتم ، چی بود توی این سالها که اتفاق بیفته و تو ندونی؟ واقعا چیزی بود؟ خودت رو پیش خودت قاضی کن ... تو نزدیکترین آدم به مرکز دایره ی من بودی ، هیچکس قبل و بعد تو نبود حتی! حتی... و این غمگینه ... خیلی غمگینه بدونی برای پاره ی تنت هیچی نبودی ، مُهلکه... و من واقعا ، جدی جدی ... مُردم.

این رسمش نبود ، نادیده گرفتنم ، بی خبر گذاشتنم ، پنهان کردنت و فرض کودکانه ای که من نمیفهمم ، که من نفهمیدم! همه ی اون حرفام رو به یادت بیار ، همه ی اون شوخیها! به نظرت شبیه کسی نبودم که داره ازت میخواد که بگی قبل از اینکه من بفهمم ، شبیه کسی نبودم که داره عاجزانه ازت التماس میکنه به این دنیای کوچک من که همه چیزمه رحم کنی؟ ... جالبه نه؟ تو چیزی رو حق خودت میدونستی که با ظلم تمام از من دریغ کردی ، و من این ظلمها رو یادم نمیره... حتی اگه پاره ی تنم باشی ، اونم برای همیشه.

ممنون از اینکه تیر خلاص رو تو بودی که زدی ، نه یه غریبه ... مرگ به دست تو شیرین تره...

 

===========

عنوان پست اسم آهنگیه از The Beautified Project feat. Antimatter که لینکش رو براتون میذارم:

The Broken Smile

Did U C that broken smile ... And how still keeps on smiling

Did U C that broken man ... How quiet he was Dying

  • هولدن کالفیلد

حرفایی که میخوام بزنم ، هیچ ربط موضوعی یا غیر موضوعی به عنوان این پست نداره ، If the story is over اسم یه آهنگه که این دو سه روزه زیاد گوش میدم! همین و بس!

گاهی اوقات فقط دوست داری بنویسی و بدونی که نوشتی ، از بس توی سرت همه چیز داره وول میخوره ، دوست داری در رو باز کُنی و به بعضیشون بگی خدانگهدار ، دوران خوبی بود... ولی مسئله ی مهم و اساسی اینه که ، چیزی که اینقدری اهمیت داره که توی سر من وول بخوره در اصل صاحبخونه است نه مهمون! بعضی روزها هست که در رو میبندن و میگن: شما لازم نیست امروز اینجا باشی ... برو بگرد تا خبرت کنیم! اون روزها روزهای جنونه و مدتیه من مجنونم! مدتیه اجازه ورود به خودم رو ندارم ... مدتیه که مهمون خودمم ، و چه حس غریبیه که خودت هم مال خودت نباشی ... که خودت مهمون خودت باشی. اینجور مواقع تکلیفت با خودت روشن نیست ، میرسی به جمله ی "حمید هامون" که: اگه من اونی باشم که تو میخوای باشم ، دیگه من ، من نیستم! و بعد فکر میکنی: ای کاش من اونی باشم که تو میخوای باشم ، تا اونی نباشم که خودم میخوام باشم. اینجا مهم این نیست که "تو"ی تو چه کسی قراره باشه ... مهم اینه که "منـ"ی که اون "تو" بهت هدیه میده ، یه مجموعه ی واحد و مشخصه که بهش وقوف داری ، نه یک "من" مبهم و توخالی و پوشالی که حتی "خودت" هم به "من" بودنش باور نداری... من دنبال "تو"یی میگردم که یک "من" رو بهم هدیه بده... که "من" از "من" خودم نا امید شدم...

البته همه ی این حرفها برای دوران جنونه ... هستن روزهایی که زورم رسیده و بعضی از افکار مبهم رو فرستادم مرخصی و اون روز "من" خودم رو باور دارم ... قدرتش رو میبینم و باهاش راحتم ... اما یک مسئله ای هست ... بازگشت جنون! جنون که دوباره میاد ، قویتر و سرحالتره چون رفته بوده استراحت ، و من شکسته ترم چون دل داده بودم به منی که دیگه جونی نداره!!! و روز از نو ، روزی از نو!

میترسم ... از روزی میترسم که "من" من ، "منـ"ی باشه که "جنون" بهم داده ، نه "تو"!!!

=+=+=+=+=+=+=+=

برای اینکه عریضه خالی نمونه لینک قطعه ی If The Story Is Over رو ضمیمه میکنم:

لینک دانلود

  • هولدن کالفیلد

شوکرانی با یک دنیا لبخند ... خنده هایی پر از نیستی ، اینم میگذره های پشت هم!!! سلام کردن به چیزی که یه عمر ، دقیقا از وقتی خودتو شناختی ازش میترسیدی ، نشستن ، نگاه کردن و خندیدن ؛ خندیدنهایی به تلخی... هیچی! پوچی ، تباهی ، سیاهی و اینجور چرندیات روشنفکرانه. وضعیت زرد! میدونی وضعیت زرد یعنی چی؟ یعنی هیچی ... دقیقا هیچی! صدای آژیر میاد و بعدش هیچی ، نمیذاره سر جات بشینی ولی رسما هیچ بلایی هم سرت نمیاره ، وضعیت زردی که ده سال طول بکشه چی؟

یه روزهایی به خودم میگم از امروز!!! عصرش میگم از فردا و آخر شب میگم از هیچوقت. شوکرانی با یک دنیا لبخند برای آدمکی از هیچ کجاست ، هیچ جا برای تو نیست ، حتی جایی که ازش اومدی! به کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود و این دری وریا! بی وفا دیگه دوستم نداری و از عشق تو هیچم! جوی استیک توی دستت یا ترجمه های با مزه؟ کتابهای هزار صفحه ای کلفت یا کلفتی بی حد شب؟ نگاه کردن به دور و بَر یا افتخار به این که اون دور و بَر نیستی؟ یعنی حتی اون دور و بر هم برای تو نیست! یعنی گوساله ای که داری صبح تا شب به ریشش میخندی به هرحال از یه طویله ای اومده ، تو از کجا اومدی بوفالو؟

آدمکی از هیچ کجا خیلی میخنده ، آخر شب ، وقتی جلو آینه توالت وایساده یه لبخند میزنه ، چین و چروک میاد رو صورتش و وحشت میکنه! آدمکی از هیچ کجا آدمکی از هیچ کجاست!

دوست عزیز چه بلاگی داری ، میای تبادل لینک؟ دلم برای تو تنگه ، که بیست و نه روز و سه ساعت و چهل و پنج دقیقه است رفتی سربازی! یادته رفتیم سینما چی شد؟ حقایقی از سینمای جهان ، جاستین بیبر و مارلین منسون ، اون سریاله ، این فیلمه ، ساسی کی کی؟ خیکی؟ گوگوش و ابی و داریوش ، علی وی پی ان داری؟ لینک فلان چیه؟ یه قرار بچین بریم زیارت!!! این چیه گوش میدی؟ اون چیه میبینی؟ چرا فلان و بیسار ، ای بابا تو هم آدمی؟ ... هیییییییی... از این حرفا زیاده ، منو با نبودنم تنها بذار! با تشکر ، مدیریت واحد آدمک سازی و آدم کشی.

  • هولدن کالفیلد

سلام! من که بلاگر نیستم! خودتون میدونید! میخوام بنویسم! یهو دیدی شعر ، دیدی دری وری! اعصابم خورده دیگه ، من از الان به همه گفته باشم ، بلاگ خوبی داری و تبادل لینک و اینا تعطیل! بنویس جوابتو بگیری!!! همون سه چهار نفری که میدونن کیَن اینجا رو میخونن! والسلام!

اراذل برید خونه هاتون!

  • هولدن کالفیلد