Inside Monster

Will Come Again
پیام های کوتاه
بایگانی هیولا
نویسندگان
جهان بیرون غار

یه دختربچه ی تنها داره میلَرزه از سرما ... یه عالم فال توی دستش ، میون نور ماشینا

تمام شیشه ها بالا ، کسی اونو نمیبینه ... دیگه طاقت نمیاره ، میره یک گوشه میشینه

از این مردم که رد میشن کسی اینو نمیدونه ... که تا فالا رو نفروشه نمیتونه بره خونه

چقدر بیزاره از بارون ، از این شبای طوفانی ... از این شهر و از این مردم ، خیابونای طولانی

برای آخرین دفعه میاد مابِین ماشینا ... چه صبر و طاقتی داره یه دختربچه تو سرما

صدای تُرمز ماشین ، صدای جیغ یک دختر ... شب بارونی و غمگین ، شبی که شُد شب آخر

"قصه ی دختر بچه و خیابان" از آلبوم "ترافیک" ، اولین آلبوم گروه "ترافیک"

ترافیک

"قصه ی دختربچه و خیابان" بدجور تکونم میده ، هربار که گوشش میدم...

دانلود نکنید! ترافیک رو بخرید! گوش کنید... حتماً!

پ.ن: سرآهنگ میباشم!نیشخند Damien Rice از خواننده های محترم!!! اروپاییه (ایرلند) و بیشتر آلترناتیو راک و آلترناتیو کار میکنه ، بشنویم Volcano رو ازش!

Damien Rice - Volcano

  • هولدن کالفیلد

"سرآهنگ" هستم ، و با یک بیانیه در خدمت شما:

1-ببینید دوستان ، "سرآهنگ" اسم شخصیتیه که براتون آهنگ میذاره. اینکه میگین "سرآهنگات خیلی خوبه" یا "چه سرآهنگای عجیبی" میره روی سنترال نِروِس سیستم بنده! اینهایی که خوبه یا بده اسمش "آهنگ"ـه

2-بنا به درخواست شُماها!!! از این به بعد سبک هر "آهنگ" رو هم در کنار نام گروه و قطعه ذکر میکنم ، به سوالاتتون در مورد هر سبک هم پاسخ داده خواهد شُد!

3-یک قانونی اینجا نانوشته وجود داشت که به زیور طبع می آراییمش ، از هیچ گروهی بیش از یک قطعه معرفی نمیشه! چون حداقل 300-400 تا گروه هست که ارزش یه قطعه رو دارن ، نمیتونم حقشون رو بخورم!

4-به تمهیدی که اندیشیده ام توجه نمایید ، برای تسهیل و راحتی دوستانی که میان اینجا آهنگ دانلود مینمایانند!!! همه ی پیشنهادات سرآهنگ در هیولای درون رو زین پس به صورت مرتب و منظم و به صورت ماهانه طی یک پُست آرشیو میکنیم که ذیل تگ "پیشنهادات سرآهنگ" قابل دسترسیه. اولین مجموعه ی آرشیو مربوط میشه از تاریخ آغاز به کار وبلاگ تا پایان مرداد ماه 92 و چون خیلی آهنگه توی ادامه ی مطلب گنجونده شُده! امیدوارم لذت ببرید. پایان و برید ادامه ی مطلب!!!

  • هولدن کالفیلد

نتیجه ی آزمون  ارشد هولدن کالفیلد

 

پ.ن: سرآهنگ هستم و از گروه سایکدلیک ترنسِ Infected Mushroom قطعه ی Psycho رو براتون انتخاب کردم.

Infected Mushroom - Psycho

  • هولدن کالفیلد

به سکوت غم دل...

تکه سنگی که شکسته است دلم

و به آن مرگ سپید...

غصه همراه من است ، نرود جای دگر ، غصه غمخوار من است.

در ورای نفس جغد سیاه

در پس ناله ی این روح تباه

تلخی زهرِ تبِ زندگی سخت برآشفته ی دل

غصه چون کوه بلندی که به فرهاد رسید

سفر کعبه ی مجنون که به لیلی نرسید

در درون قفس کوچک دل پنهان است

غم به دل مهمان است.

هیچ دانی دل من گاه به گاه یاد تو را می خواهد؟

هیچ دانی دل من جُز تو ز خود می کاهد؟

تو که این مردم شیرین سخن دل مُرده...

کوچکت بشمارند

تو که این خلق هراسان شُده از تو ، خواهند...

تو ز خود بردارند

تو که روزی به دلم تابیدی

تو که از بودن خود در دل من رنجیدی

من که گفتم وَ تو خود فهمیدی

غصه همراه من است...

نرود جای دگر ، غصه غمخوار من است.

"تنها"

 

پ.ن: سرآهنگ هستم ، این رو گوش کُنید

Dorena - Till Våning Tretton

  • هولدن کالفیلد

جمای من...

وقتی آمدی و شنیدی که به دیگر دوستانت داستانهای هیجان انگیز از گذشته ام میگویم لبخند بزن و بافتنی ات را بباف! گوش بده و لذت ببر. به زودی همه میروند و وقتی رفتند خودت پیش دستی کُن و بپُرس که "همه اش دروغ بود؟" منتظر من نباش که اول بگویم "فهمیدی که دروغ گفتم؟" ؛ میدانی؟ دوست دارم وقتی مرا بی آنکه چیزی بگویم میفهمی! من به سوالت جواب میدهم که "بله ، دیدی همه لذت بُردند!" دوست ندارم بحث "حقیقت مهم تر است یا لذت؟" با من کُنی ... خودم میگویم "سینیورا بولا! میخواهید داستان واقعی را بدانید؟" و تو بافتن را کنار میگذاری و مثل مهربانترین پرستار بیماری که دیده ام سراپا گوش میشَوی...

جمای من...

وقتی سرگذشتم را میگویم ، گاهی به چشمانم نگاه کُن ، گاهی سرت را پایین بینداز، گاهی بخند و گاهی اخم کُن! نشود که فقط گوش باشی ، در همه ی آنچه بر من گذشته کنارم باش و همراهیم کن. وقتی از آن روزی میگویم که "تنها" شدم دوست ندارم نگاهم کُنی ، شاید بغضی باشد و نخواهم ببینی. هر جایی لازم دیدی سوال کُن! من دوست دارم بپُرسی و من جواب بدهم ، از گذشته ای بگویم که خوبی را کم دیده و بدی را زیاد ، سفید را ندیده و سیاه بوده ، گاهی طوسی امّا!

جمای من...

دست زندگی افراد را به جاهای مختلفی میبَرد و یکی از آن دست های نحس کج به زندگی من افتاد... آنجا که از تهمت خوردنم میگویم ، آنجا که از زخم خوردنم میگویم ، آنجا که میگویم تَرک شُدم و ترک نکردم به صدای بیخیالم توجه نکن ، آتش میگیرم در خودم. یک چای برایم بیاور که داغ داغ داغ باشد! آرامم میکند...

جمای من...

تلخ ترین جای داستانم ، آن جاییست که دوره شده ام ، استهزایم میکُنند و میخندند و روح من شمشیر میخورد و هیچ نمیگوید... آن جا بیقرار میشوم ، حتی وقتی از قساوت پدرم میگویم اینگونه نمیشوم ، وقتی از احساس ترس ، از حس نفرت ، از فضای قضاوت میگویم شاید با هر کلام اشکی بریزم ، من مَردم! اشکم را نبین ، آرامم نکن ... مَرد ها از گریستن در جمع نمی هراسند ولی از آرام شدن توسط جمع چرا! فقط دستمالی بده تا اشکهایم را پاک کنم...

جمای من...

فکر میکنی مَرا کُشته ای و اما من زنده ام ، همینجا روبروی تو روی تختی به عنوان بیمار... جما! من بر خلاف "آرتور" تو در ناز و نعمت بزرگ نشده ام... من درد را با لحظه به لحظه ی زندگی تنفس کرده ام ، تنفس میکُنم! وقتی دستت را گرفتم و بوسیدم فرار نکن ، نترس! نگو "آزارم میدهید". من میترسم ... از اینکه "بترسانم و برنجانم" میترسم! از اینکه "کنار گذاشته شوم" میترسم... دستت را آرام از دستم بیرون نکش ، بگذار با دستت آرام بگیرم.

جمای من...

وقتی از اتاق رفتی ، به خودم فحش نمیدهم امّا نگذار کسی داخل شود ، میخواهم کمی تنها باشم.

جمای من... دوستت دارم!

برداشتی آزاد و شخصی از فصل پانزدهم رُمان "خرمگس" نوشته ی "اتل لیلیان ووی نیچ"

----------------------------------------------

هولدن خوانی 7:

-با خودم فکر می کردم که کاملاً حق با شماست. من زندگیم را به آشفتگی زشتی کشانده ام. ولی... نباید فراموش کرد که یک مَرد هر روز با زنی که بتواند واقعاً دوستش داشته باشد رو به رو نمی شود و ... من به کلی غرق شده بودم ... من می ترسم...

-می ترسید؟

-از تاریکی. گاهی اوقات به هیچ عنوان شب ها جرات نمی کنم تنها بمانم. باید حتماً موجود زنده ای کنارم باشد... موجودی قابل اطمینان. این تاریکی خارجی است که آنجا ... نه ، نه... اشتباه کردم... این نیست... این بازیچه بی ارزشی است... این تاریکی درونی است که در آن نه می توان گریست و نه دندان یارای ساییدن دارد. تنها سکوت مطلق است.. سکوت...

خرمگس - اتل لیلیان ووی نیچ ، ترجمه ی داریوش شاهین و سوسن اردکانی - نگارستان کتاب.

----------------------------------------------

پ.ن: سرآهنگ هستم

Tarot - Tides

  • هولدن کالفیلد

این آخری مشکل ترسناک تریه ، از همه ی قبلیها بدتر! اما تو هر آدمی نیستی که با هر مشکلی کم بیاری... تو همونی هستی که هر چقدر هم غرولُند داشته باشه باز هم تلاش میکُنه ، کسی که همه چیز رو برای خودش و در بهترین حالت میخواد ، کسی که حتی اگه روشش غلط باشه باز هم تلاش میکنه! تو خاص ترین کسی هستی که من دیدم!

تو نگرانی ، میترسی ، این رو میشه به سادگی فهمید! نترس ، چون ترسی وجود نداره ... مشکل میاد و میره ، این تویی که در نهایت می مونی ، ورای هر چیزی که اتفاق میفته!

یه بار دیگه گفته بودم زخمی که نکشتت قویترت میکنه ، از تو خون زیادی نرفته که بمیری ، ضمناً تو قوی تر از هر کسی هستی که من میشناسم... قدرتتو نشون بده!

این روزها میان ، این روزها میرن ، دردها میان ، دردها میرن ... تو خواهی موند! اون روز یه بستنی مهمون من! اوکی؟

  • هولدن کالفیلد

قدیمها ، خیلی قدیم ... توی گیر و دار اینکه "هــمجنــس گرایی" اختلال روانیه یا باید ذیل "اختلالات کروموزومی صِرف" دسته بندی بشه ، بعضی از همکاران من آزمایش جالبی رو انجام دادن که ببینن "آیا هــمجنــس گرایی آموخته میشه؟" یا نه؟ آزمایش این بود که بیست تا موش نَر بالغ رو گرفتن و توی یه محفظه ی شیشه ای بزرگ که راه خروج نداشت قرار دادن ، غذا و نوشیدنی و تفریحات به اندازه ی کافی موجود بود ... بهشون کامل میرسیدن و خلاصه اینکه از این باب مسئله ای وجود نداشت، تنها فرقشون با موشهای طبیعی این بود که "منزلهاشون" همراهشون نبودن!!! موشهای نَر قضیه ، اول خیلی شاد و شنگول رو به آسمون لَم داده بودن و آفتاب میگرفتن ... بعد شروع کردن با همدیگه صحبت کردن و درددل کردن که آره ، "پسر عموی من توی فاضلاب های برانکس بوتیک داره" و "دوســت دُختر من یه سوییت داره پایین انبار غله" و "پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت" و از اینجور مباحث... آخرش همه دلتنگ بدن و آغوش موشهای ماده یا همون منزلهاشون شُدن و شروع کردن فحش دادن به روانشناسها!!! این هم جواب نمیداد ، چون هم محفظه بسته بود هم روانشناسها "موشینیولی" بلد نبودن. در نهایت اتفاق افتاد! یه موش که خیلی تحت فشار بود رفت روی یه موش دیگه -که گفتیم همه نَر بودن- و طی یک حرکت وقیحانه "ماموریت غیر ممکن" رو ممکن کرد و رابطه رو با هم جنس خودش برقرار کرد ، بعدش کم کم این حرکت فراگیر شُد و بعضی موشهای نَر محفظه پریدن روی بعضی موشهای نَر دیگه و از اونها کامجویی کردن! هیچوقت اسم اون موش خط شکن توی تاریخ ثبت نشُد اما تاریخ علم به اون مدیونه.
(با این وجود در دهه های هفتاد و هشتاد به دلایل فراعلمی همــجــنس گرایی از طبقه بندی اختلالات روانی خارج شُد)

حالا حکایت ماست... کلاسها رو تک جنسیتی کُن! گشت ارشاد بذار! گیر بده! "خانوم آقا چه نسبتی دارن؟" بپُرس! آدمهای غیر مسئول رو نیمه شبها بگذار ایست بازرسی! اون محفظه ی شاد و مفرح شیشه ای رو برامون بساز! آخرش که چی؟ دست مرد و زن به جنس مخالفش نرسه به همجنسش میرسه! بالاخره یه خط شکن میاد و سوار یه همجنسش میشه ، اسم اون هم توی تاریخ ثبت نمیشه اما راه پیشنهادیش به طرز قارچ گونه ای توی همه ی لایه های جامعه رُشد میکنه! خیالت راحت!

پ.ن 1: سرآهنگ هستم:

Arctic Plateau - Coldream

پ.ن2: فکر کن اگه یه روزی کلیه ام رو بدم بهت ، دیگه همیشه یه عضو از بدنم توی بدنته ، همه جا همراهتم ... وقتی میری دستشویی همیشه یاد من میُفتی!خنثی

پ.ن 3: بهم میگی "آغا هولدن خان قاجار! تو که نمیتونی!!!" خواستم بگم "آره! ناتوانم!"خنثی

پ.ن4: به تو هَم پیام میدم ، شماره ات رو ذخیره کردم!

پ.ن5: شارژ نتم تمومه ، حقوقم هم یه هفته دیگه میگیرم ، پول هم ندارم! از وای فای کافه سعی میکنم بیام و بخونمتون ، یا اگه پولی رسید شارژ میکنم ، علی الحساب خداحافظ!خنثی

  • هولدن کالفیلد